تبليغاتX
معشوقه ی عاشق :: ابا عبدالله الحسين

معشوقه ی عاشق
ابا عبدالله الحسين
کریم... 

كريم السجايا جميل الشيم

نبى البرايا شفيع الامم

امام رسل، پيشواى سبيل

امين خدا، مهبط جبرئيل

شفيع الوري، خواجه بعث و نشر

امام الهدي، صدر ديوان حشر

كليمى كه چرخ فلك طور اوست

همه نورها پرتو نور اوست

 

يتيمى كه ناكرده قرآن درست

كتب خانه ى چند ملت بشست

چو عزمش برآهخت شمشير بيم

به معجز ميان قمر زد دو نيم

چو صيتش در افواه دنيا فتاد

تزلزل در ايوان كسرى فتاد

به لاقامت لات بشكست خرد

به اعزاز دين آب عزى ببرد

نه از لات و عزى برآورد گرد

كه تورات و انجيل منسوخ كرد

شبى بر نشست از فلك برگذشت

به تمكين و جاه از ملك برگذشت

چنان گرم در تيه قربت براند

كه در سدره جبريل از او بازماند

 

بدو گفت سالار بيت الحرام

كه اى حامل وحى برتر خرام

چو در دوستى مخلصم يافتى

عنانم ز صحبت چرا تافتي؟

بگفتا فراتر مجالم نماند

بماندم كه نيروى بالم نماند

اگر يك سر مو فراتر پرم

فروغ تجلى بسوزد پرم

نماند به عصيان كسى در گرو

كه دارد چنين سيدى پيشرو

چه نعت پسنديده گويم تورا؟

عليك السلام اى نبى الورى

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در شنبه چهاردهم بهمن 1385 و ساعت 10:9
می تپد برای حسین 

 

محرم آمد و دل مي تپد براي حسين * شعار بزم سخن نام دلگشاي حسين

عروج پاک حسين است افتخار زمان * و جادوانه ترين عشق با نداي حسين

نماز عشق چه شيرين و با شکوه بود * اگر چه غرق به خون است دست‌هاي حسين

شنيد نغمه ي تکبير جبرئيل حزين * به سجده گاه ادب گشت هم صداي حسين

ز بردباري خورشيد بسي عجيب باشد * که ذره، ذره نگرديد در عزاي حسين

صداي شبنم مهتاب با نسيم سحر * ز شوق بوسه بباريد بر لقاي حسين

ستاره ها همه خاموش در حريم سپهر * ز آه ناله ي طفلان و اقرباي حسين

مرام راه حسين است درس مکتب ما * به عاشقان وفادار بر ولاي حسين

درود بر همه ي شاهدان و جان بازان * علي الخصوص بر سقاي با وفاي حسين

بهانه شمع بود صادقانه پروانه * کند به شيوه عشاق جان فداي حسين

 

حسين سرچشمه مهر و وفا بود * و نور ديدگان مصطفي بود

                                                        و آن گنجينه شهر مدينه * نصيب خاک پاک کربلا بود

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در جمعه سیزدهم بهمن 1385 و ساعت 11:34
خطرناکترین دشمن امام حسین(ع) 
السلام علیك یا ابا عبدالله، و علی الارواح التی حلّت بفنائك، علیك منا سلام الله أبداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار. و لاجعله الله آخر العهد منا لزیارتك، السلام علی الحسین و علی علّی بن الحسین و علی اصحاب الحسین.

در زیارتی كه به مناسبت امروز وارد شده است، و در پایان جلسه نیز برای تجدید بیعت آن را خواهیم خواند، آمده است:
السلام علیك یا وارث آدم صفوه الله؛
السلام علیك یا وارث نوح نبی الله؛
السلام علیكم یا وارث ابراهیم خلیل الله ؛
السلام علیك یا وارث موسی كلیم الله ؛
السلام علیك یا وارث عیسی روح الله ؛
السلام علیك یا وارث محمد حبیب الله ؛

هدف این زیارت بخشیدن حركت و پویایی به عاشورا و خارج کردن این واقعه از انزوا و مخالفت با جدا ساختن آن از گذشته و آینده است. زیرا كه همه خطر در این است كه عاشورا فقط بدل به یادبودهایی شود، و واقعه کربلا تنها برای كتاب‌ها و سیره‌نویسی، و یا ذكر آن برای اجر و ثواب اخروی باشد. بیم آن می رود كه این حادثه از ظرف زمانی خود فراتر نرود، و مقتل حسین و یارانش در همان سال 61 مدفون شود؛حسینی بود، كشته شد و همه چیز پایان یافت.

برای این‌که‌ این خواست و كینه و كنار نهادن واقعه محقق نشود، و كار حسین هدر نرود، پاره‌ای فقرات در این زیارت آمده است، تا میان شهادت حسین و ستیز همیشگی حق و باطل پیوند برقرار سازد. ستیزی كه از نخستین حركت انسان برای اصلاح و جهاد تا رسیدن به زندگی آزاد، با كرامت و رهایی از ستم و ستم‌پیشگان ادامه دارد.

دشمنان حسین:
یكی از دوستان اندیشمند ما می‌گوید دشمنان حسین سه گروه‌اند:
دشمن نخست: كسانی كه حسین و یارانش راكشتند. آن‌ها ستمكار بودند، اما اثر ستمشان ناچیز است، زیرا كه جسم را كشتند و اجساد را پاره پاره کردند و چادرها را به آتش كشیدند و اموال را به غارت بردند. آن ها چیزهای محدودی را از میان بردند. اگر حسین در سال 61 به شهادت نمی‌رسید در سال دیگری از دنیا می‌رفت. پس خطر اصلی چیست؟ آنان با کشتن حسین چه چیزی را محقق ساختند؟ باید گفت که آنان مرگ حسین (ع) را جاودانه و همیشگی کردند. بنابراین خطر دشمن اول، ظالم اول و طغیانگر اول محدود است.
دشمن دوم: كسانی كه كوشیدند تا آثار حسین را پاك سازند، بنابراین قبرش را از میان بردند و زمینی را كه در آن به خاك سپرده شده بود، به آتش كشیدند و یا مانند بنی عباس حرم امام حسین (ع) را به آب بستند.
اینان مانع عزاداری برای حسین (ع) شدند، چنان‌كه در عصر عثمانی این‌گونه بود. شما و پدرانتان این دوره را دیده‌اید. دوران تاریكی بود. هنگامی كه مجلسی بر پا می‌داشتند، مراقبینی می‌گماردند، تا رسیدن عمال عثمانی را خبر دهند و عزاداران پراكنده شوند. هم اینان زیارت حسین را منع كردند و برای كسانی كه می خواستند قبر امام حسین را زیارت کنند سختی‌های بسیاری می‌آفریدند. این‌ها گروه دوم از دشمنان حسین هستند، کسانی که می‌خواستند اسم حسین و یاد حسین فراموش شود، و آرامگاه حسین و عزاداری بر حسین را از میان رود.

خطر این گروه بیش از گروه اول است، اما در اجرای برنامه‌هایشان، ناتوان ماندند، چنان‌كه این مسأله در تاریخ روشن شد. ما امروز شاهد گسترش زمانی و مکانی عزاداری‌های امام حسین هستیم. امروز دست كم بیش از صد میلیون نفر در عزاداریی‌های امام حسین(ع) شركت می كنند؛ نه تنها در جهان اسلام، بلكه همچنین در آفریقا. جمعه گذشته در ایام عاشورا، همه خطبه‌ها به اسم امام حسین (ع) برگزار شد؛ در همه جا، در اروپا، در آمریكا و در هر كشوری که دوستداران حسین (ع) زندگی می‌كنند. امروز صد میلیون نفر و یا بیشتر مجالس حسینی را برپا می‌كنند. سفر من به گابن با اربعین حسینی مصادف بود و در آنجا سخنرانی مفصلی كردم. در سنگال هم که بودم مجالس مفصلی برپا كردیم. به همین ترتیب در همه كشورها مراسم‌های عزاداری امام حسین (ع) در حال گسترش است. این مراسم این جا در لبنان، در بیروت و در مكان‌های گوناگون فزونی می یابد، و عمیق‌ تر می‌شود. بنابراین گروه دوم دشمنان حسین پر خطرتر و ستمكارتر از گروه نخست‌اند، اما در كارشان ناكام ماندند، ولی خطر این‌ها از گروه سوم كمتر است.

دشمن سوم: این گروه بر آن بودند تا چهره حسین را مخدوش کنند، و واقعه كربلا را در سالگردها و عزاداری‌ها نگه دارند، و آن را در گریه و اندوه و ناله منحصر كنند. ما بر حسین بسیار می‌گرییم، اما هرگز در گریه متوقف نمی شویم. مویه ما برای نو كردن اندوه‌ ها و كینه‌ ها و میل به انتقام و خشم بر باطل است، این‌ها انگیزه ما برای گریه است.
چرا به خاک افکنده شدن امام حسین را یاد می كنیم و آن را در مقاتل می‌ خوانیم؟ ناله‌ها و شیون‌های دلخراش! ماجرا را صحنه به صحنه می ‌خوانیم تا واقعیت را پیش رو آوریم، و خطر ستم‌پیشگان و سنگدلی‌شان را دریابیم، و همچنین ابعاد فداكاری و قدرت آن را بفهمیم. پس ما تنها به شیون بسنده نمی‌كنیم، و حسین را تنها شهید اشك‌ها نمی‌دانیم. و برآنیم كه تكلیف ما فقط با عزاداری‌های ما به انجام نمی‌رسد. اگر در تاریخ نبرد میان حق و باطل واقعه کربلا را از جمود خارج سازیم و آن را به گذشته پیوند دهیم، به طور طبیعی حادثه به آینده هم پیوند می خورد. چنان‌كه می‌گوییم حسین وارث آدم و نوح و موسی و عیسی است، و امام صادق و باقر و رضا (ع) میراث‌دار او هستند، و هر كسی كه با باطل می‌ستیزد و همه توان و حیات خود را در راه دفاع از حق تقدیم می‌كند میراث‌دار اوست.

حق و باطل از ازل با هم در ستیز بودند. این مسأله سنت خداوند در خلقش است. آدمی خیر و شر را می‌شناسد، چنان‌كه در قرآن آمده است:«فألهما فجورها و تقواها» [شمس/ 28] (سپس بدی ها و پرهیزگاری را به او الهام کرد.) خداوند سبحان است كه به من آموخت و الهام كرد و روح در من دمید, و مرا آفرید. من خیر و شر را درمی‌یابم، و هم توانا بر خیر و هم توانا بر شر هستم: «و هدیناه السبیل اما شاكراً و اما كفورا»[انسان/3] ( راه را به او نشان دادیم، یا سپاسگزار باشد یا ناسپاس.)این سنت خداوند است كه در هستی هم امكان انجام دادن خیر هست و هم شر. ما راه خیر را، چشم‌بسته و بدون آگاهی از شر، نمی‌پیماییم. آدمی در هر موقعیتی كه قرار می‌گیرد، خودش را در برابر دو گزینه مختار می بیند؛ چیزی هست كه او را به خیر می خواند، و چیزی دیگر كه او را به شر دعوت می‌کند. او در هر موقعیتی خود را در نبردی آزاد می بیند، كه می تواند خیر را برگزیند، و یا در چاه شر سقوط کند. اگر خیر را برگزیند، كامل می‌شود، زیرا این گزینش پس از ستیزی ویرانگر و درونی بوده است.

انسان همچون زنبور نیست. زنبور تنها می‌تواند عسل بسازد. آدمی مثل گوسفند، حیوانات سودمند یا خورشید نیست. این‌ها فقط توانایی کار خیر دارند. اما آدمی هم توانایی انجام دادن خیر دارد و هم شر. بنابراین سنّت آفرینش خداوند وجود احساس خیر و شر در نفس انسان، و وجود خیر و شر در عالم خارج است. پس آدمی در هر موضعی در برابر دو گزینه قرار دارد.
وجود خیر و شر دو جبهه ابدی و ازلی را می‌سازند. جدّمان، حضرت آدم، برگزیده خدا، جبهه اصلی را رهبری كرد. نبرد میان قابیل و هابیل صورت پذیرفت. می‌توان گفت این ستیز نبردی نمادین یا حقیقتی تاریخی است، فرقی نمی‌کند، آن چه مهم است بازتاب این نبرد برای ماست. قرآن نیز نبرد هابیل و قابیل را بیان می كند. در این نبرد، جبهه كوچك خیر، در برابر جبهه كوچك شر قرار می گیرد. گستره این نبرد محدود است. میان دو برادر كه از یك پدر و یك مادر هستند، نبرد روی می دهد. قابیل، هابیل را می‌كشد. هابیل در زیر خاك دفن می شود. پس از آن نبرد آغاز و از همان لحظه اول به خون آغشته شد. این نبرد پردامنه آغاز شد، تا از همان زمان و تا امروز و تا ابد در برابر آدمی تجربه ای قرار دهد.

از آن زمان به بعد این نبردها ادامه یافتند. پژوهشگران، منتقدان، فلاسفه، اقتصادانان و پایه‌گذاران مكتب‌های اقتصادی قدیم و جدید، این نبرد را تفسیر كرده اند، درباره آن نظر داده اند و اثرهای آن را برشمرده‌اند. آنان در اظهار نظر خود بر حق هستند زیرا هر کدام به نوعی این نبرد را تعریف کرده اند. آنان در زمانی زندگی می‌کردند که ویژگی بارز نبرد اختلاف طبقاتی بود. من شك ندارم كه اگر آن‌ها در دوره ما زندگی می كردند به این نبرد ویژگی دیگری می دادند. چرا كه این نبردها امروز از چارچوب طبقاتی خارج شده‌اند. این نبردها گاهی میان طبقات است و گاهی درون طبقات مختلف اجتماعی و گاهی میان ملت ها و یا ... است. نمی خواهم در این مورد بحث كنم. آن‌ها آخرین نبردها را تعریف كردند و به آن‌ها عمومیت بخشیدند و گفتند همه تاریخ، از ابتدا تا انتها، نتیجه این مبارزه و نبرد است.
اما واقعیت این است كه نبرد حقیقی میان ستم‌پیشه و ستم‌دیده است، زیرا كه ستم شكل‌های گوناگونی دارد. گاهی ظلم حالت شخصی دارد. كسی دیگری را می زند، شوهری همسرش را می زند، برادری برادرش را می زند و یا شخصی به همسایه اش آزار می رساند. این نبردها شخصی است.

گاهی ستم ویژگی دیگری می یابد. استعمار ستمی سیاسی است و استعمار‌گران به مردم ستم می كنند؛ آزادی و سرزمین و وطنشان را غصب می‌کنند. این چیزها را گاهی به كمك سیاست می گیرند، و گاهی با شمشیر. این نوع ستم، نبرد میان ظالم و مظلوم را تصویر می كند، و استعمارگر و استعمار شده را.
گاهی نبرد ویژگی اقتصادی می یابد؛ استثمار كننده و استثمار شونده. گروهی با فریب و زور و ربا اموال دیگران را می دزدند. ربا در قدیم رواج داشت؛ چه پیش از اسلام، چه پس از اسلام، حتی امروز هم وجود دارد. گروهی با سوء استفاده از مال و امکاناتی که دارند، اموال و تلاش دیگران را تصاحب می‌كنند. این نوع دیگری از ستم است، نبرد میان استثمار كننده واستثمار شونده.

گاهی نبرد با ویژگی فرهنگی و فكری خود را می‌نمایاند. یكی از متفکران این ستم را «استحمار» می‌نامد. استحمار یعنی این‌كه می‌خواهند مردم را نادان نگه دارند. مردم چیزی نفهمند و نادان بمانند. در این‌جا نیز ستمكار عقل و اندیشه و آگاهی و احساس ستمدیده را نادیده می گیرد.در این جا نیز نبرد پا برجاست.
قرآن كریم همه انواع ستم را معرفی می‌كند، و همه ستمدیدگان را با هم می‌خواند: «و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین» [قصص/ 5] ( و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.) استضعاف یعنی گروهی، گروهی دیگر را ضعیف بشمارد، و دارایی و اندیشه آن‌ها را غصب كند. نگاه تاریخی قرآن كریم می‌گوید در زمین مردم دو گروه اند؛ یا ظالم‌ یا مستضعف. این دو گروه در برابر هم قرار می گیرند، ستم فزونی می‌یابد، ظالم طغیان می‌كند، چیره می‌شود و سرانجام حكم می‌راند.

مستضعفین جستجو می‌كنند، متفق می‌شوند، التماس می‌كنند، توسل می‌جویند، ناله و فریاد سر می‌دهند، و سرانجام خداوند برای آنان رهبر یا وحی و یا پیامبری می‌فرستد، تا آنان را گرد هم آورد و رهبری كند. آنان نیز از مصالح خود در برابر ستمكار دفاع می‌كنند. همه پیامبران؛ كسانی كه فریادشان خدای واحد و احد بود، همیشه در میان تعداد زیادی مستضعف بودند. آن ها در كنار مستضعفین می‌ایستادند، نه به دلیل کینه توزی از قدرتمندان، چرا که عقده‌ای در کار نیست، بلكه به دلیل بیزاری از ظلم . آنان می خواهند زورمداران و ستم بارگان را از عرششان فرو کشند. پیامبر هیچ کینه و عقده‌ای علیه هیچ انسانی ندارد. او از این کینه‌توزی‌ها مبراست.
شعله نبرد زبانه می‌كشد. مستضعفین به پا می خیزند، گرد نبی خود می‌آیند و نبرد را می‌آغازند. فداكاری می‌كنند و نبرد را پی می‌گیرند تا ستمكار از عرشش سقوط كند و از طغیانش دست بشوید. مستضعفین در برابر استعمار و استثمار و استحمار ستمکار می‌ایستند.

انواع سه گانه ستم، رهبرانی دارد. این رهبران بوده‌اند و اكنون نیز هستند. اما سرانجام ستم در برابر اكثریت می‌شكند و ستم‌ پیشه نیز خرد می‌شود. سپس ستمكار جامه نو بر تن می‌كند؛ جامه انبیا، و لباس دین. به دعوت جدیدی فرا می‌خواند و شعار دفاع از مصلحت مردم را سر می‌دهد. اعلام می‌کند كه در كنار مستضعفین است. مستضعفین می‌بینند ستم از درون خودشان پا گرفته است؛ غصب و استبداد و استعمار و استثمار و استحمار از دورن خودشان است. در این هنگام نبردی دیگر آغاز می ‌شود. بدین گونه این نبرد از ازل تا ابد پاینده است.
این نبرد برای چیست؟ این سنت خداوند است. این نبرد همیشگی برای این است كه آدمی بتواند با اراده کامل خود از میان خیر و شر یکی را انتخاب کند و این گونه است که سلسله پاینده ستیز میان ستمكار و ستمدیده کامل می گردد. از خلال این سلسله نبرد آغاز شد: از آدم برگزیده خدا و نوح پیامبر خدا و عیسی روح خدا و موسی همسخن خدا و تا محمد محبوب خدا و علی ولی خدا.
از این رو، واقعه كربلا یك نبرد جدا افتاده و پدیده‌ای یگانه در تاریخ انسان نیست، البته حلقه‌ای ویژه است، و به طور طبیعی با دیگر حلقه‌های تاریخ نبرد، تفاوت دارد. چنان كه این حلقه با گذشته پیوند دارد با آینده نیز در پیوند است.

ما با این یادها و عزاداری ها و برپایی مجالس سوگ می كوشیم تا با این واقعه‌ مانند اتفاقی جدید زندگی كنیم. پدران و نیاکان و رهبران و علمای ما نیز در این راه تلاش کردند. به سخنان امام حسین گوش فرا می دهیم:«الا ترون أن الحق لایعمل به و الباطل لایتناهی عنه»(آیا نمی بینید به حق عمل و از باطل بازداشته نمی شود.) [اللهوف, ص 79] این سخن در گوش عزاداران طنین می افكند، و انسان را وا می دارد تا هوشیار باشد كه در این نبرد همیشگی، امروز چه باید بكند؟ دو جبهه روشن است و تا هنگامی كه دو جبهه رهبران و پیروان خودش را دارد، ما باید ببنیم آیا در جای خود ایستاده ایم؟ در كدام جبهه هستیم؟
سخنان و شعارها روشن‌اند. وقتی كه انسان معاصر درمی‌یابد كه نبرد امام حسین با گذشته و آینده پیوند دارد، درنگ می‌كند، و در برابر دو جبهه می ایستد تا صف خود را انتخاب کند. اگر بخواهیم هر دو جبهه را بشناسیم، باید بدانیم هر كدام ویژگی‌های خودش را دارد. دقت خیلی زیادی نمی‌ خواهد. ویژگی‌ها روشن است. آیا كسی هست كه شك كند اسرائیل ظالم است؟ اسرائیل فلسطین را اشغال و مردم را آواره و بی‌گناهان را نابود كرده است. به بهانة حمایت از خود اشغال را ادامه می دهد و فكر جهانی را با استعمار و استثمار و استحمار به بیراهه برده است.

بنابراین ما مستضعفین هستیم. اسرائیل در جبهه یزید است؛ جبهه باطل، جبهه ستم‌پیشگان، و ما در جبهه مستضعفین هستیم؛ جبهه حسین. ما چه باید بكنیم؟ سیره حسین را می‌خوانیم و می‌بینیم كه حسین با خاندان و یاران و فرزندان و با همه هستی و مردان و زنان خود به آوردگاه می‌رود. كسانی هم كه با حسین از مدینه خارج نشدند، با اجباری از جانب حسین مواجهه نشدند، چرا كه حسین برای آن‌ها چنین نوشت:«ألا وأن من خرج معی یقتل و من لم یخرج لن یبلغ النصر.» (بدانید آن که با من از مدینه خارج شود, کشته خواهد شد و آن کس که بماند به پیروزی نخواهد رسید.)
او می خواهد همه دوستداران و عزیزان خود را همراه كند، اما به كجا؟ به محراب شهادت. او می داند كه همگی به سوی شهادت گام بر می دارند و همین طور هم بود. سخنان امام حسین و علی اكبر را وقتی علی اكبر به خیمه‌ها بازگشت و آب خواست، می‌خواندم. مضمون سخن امام حسین این بود كه آب در اختیار ندارد اما به علی اکبر می گوید: «امیدوارم كه از دست جدت سیراب شوی.» در این دنیا سیراب می شود؟ جدش كجا به او آب می دهد؟ حسین شهادت و مرگ را برای تنها فرزندش آرزو می كند. می گوید: بفرما، بجنگ و بمیر. این معنای سیراب شدن از دست جدت است. دیگران از او اجازه می‌خواهند و او به آن‌ها اجازه می‌دهد، و همین گونه یكی پس از دیگری، همه آن‌ها را تقدیم كرد. در مقتل ماجرا را شنیده‌اید. جزئیات این كارزار بسیار به حقیقت نزدیك است. مردم گمراهانه آز ورزیدند. به آن‌ها اندكی پول دادند یا این كه یك مشت خرمای خشك گرفتند و برای قتل حسین آمدند. احادیث و سیره ها متفاوت است، اما برخی گفته‌اند كه سی هزار نفر یا بیشتر حسین را محاصره كرده بودند. همراهان امام حسین دانستند که میان آنان و پیروزی به اندازه ضربات شمشیر امام حسین (ع) و عباس و دیگر قهرمانان فاصله هست، یعنی لحظاتی بیش تا نجات آنان نمانده است.آنان می‌دانند كه پس از شهادت امام حسین(ع) خصم به درون خیمه‌ها می‌رود و لباس‌ها و زیور آلات و گوشواره‌ها را بی رحمانه به غارت می برد. آری روشن شد كه چه كردند. در مقتل خوانده‌اید که با شمشیرها و نیزه ها و هر وسیله ای كه در دسترسشان بود حمله كردند. ما این رخدادها را در ایام عاشورا می خوانیم. هدف چیست؟ می خواهیم عاشورا را در جایگاه درست تاریخی خود قرار دهیم، زیرا كه این واقعه در سلسله حلقه‌های متصل به هم جایی دارد. نبرد حق و باطل با حسین به اوج خود می‌رسد، اما این نبرد همچنان ادامه دارد. پیش از حسین بود و پس از آن‌ هم خواهد بود. چرا حلقه حسین متفاوت و ویژه است؟ زیرا فداكاری امام حسین، فداكاری بزرگی بود. او همه چیز را برای خدا تقدیم كرد:«ان كان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی.» (اگر دین محمد پا بر جا نمی ماند مگر با مرگ من، پس ای شمشیرها مرا در یابید.) او همه چیزش را تقدیم كرد. اگر این واقعه را به سلسله تاریخی و سرمدی نبرد میان حق و باطل پیوند دهیم، خود را در این جبهه قرار داده‌ایم.

امروز این نبرد میان فلسطینی ها و اسرائیل ‌برپاست. این مسأله نخست تکلیف فلسطینی‌هاست و اگر آن‌ها این كار را انجام ندهند بر ما واجب عینی است كه بپا خیزیم و این كار را به انجام رسانیم. درست است، اسرائیل نیرومند است، اما یزید نیز قدرت داشت. اسرائیل می كشد، می‌سوزاند و سر می‌برد. آنچه را انجام می‌دهد، بر صفحه‌های تلویزیون می‌بینم. به یاد می‌آوریم كه مسلم بن عقبل نیز در كاخ به قتل رسید، سرش را از تن جدا کردند، و جسدش را از بلندی افكندند. پس اسرائیل در صف یزید است. همه ابعاد واقعه كربلا هم اكنون نیز وجود دارد. حسین بازنگشت و نگفت كه آن ها ظالم اند و به مرد و زن و مرده رحم نمی كنند. نگفت كه آن ها پس از كشتنم، سینه ام را پاره پاره می كنند. پس بر ماست که در راه حق گام برداریم. چه سودی دارد كه خوار بمانیم؟ در حالی که او پیشواست و باید این همه را تحمل كند.

بنابراین، نبرد ما با اسرائیل، ادامه نبرد امام حسین است. آن ها درباره حسین می گفتند: «خرج عن حده فقتل بسیف جده» (او از خد و حدود خود تجاوز کرد و با شمشیر جدش کشته شد.) این حكمی بود كه در محكمه برای امام حسین صادر كردند. می‌گفتند چرا عصیان می‌کنی؟ چرا نمی گذاری مردم شادمان باشند؟ چرا نمی گذاری مردم نماز بگزارند و روزه بگیرند؟ حج بر جای آورند و زكات بپردازند؟ ای حسین چرا این کار را می‌کنی ؟ از این همه نبرد و درگیری چه نتیجه‌ای می‌گیری؟
من آمده ام تا به شما هشدار دهم كه اسرائیل هم همان حرف را می زند: بیایید با هم زندگی كنیم، بیاید با هم زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم! آیا این حرف ها از دولتی که بر اساس اشغال گری و تعدی و طمع و زیاده خواهی است، پذیرفتنی است. اسرائیل می گوید من بالاتر از دیگر انسان ها هستم. همه آدمیان باید تحت سلطه من باشند. پس این نبرد امام حسین در عصر ماست. ما چیزی را از سلسله نبرد حق و باطل جدا نمی‌كنیم؛ چنان كه به حسین در نبردش با یزید می گوییم: «السلام علیك یا وارث آدم صفوة الله.»

منبع:موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام صدر
مترجم :مهدی فرخیان
|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 10:8
اسیب شناسی تبلیغ و عزاداری 

سالهاست که بر تارک منبرهای مذهبی و دعای کمیل شب‌های جمعه، نام شيخ حسین انصاریان نقش بسته است. و چه بسيار بزرگان و مداحان سنتی و پرشور و نوايي، که خود را بزرگ شده در پای منبرهای این عالم ربانی ذکر کرده‌اند. به همین خاطر و با توجه به نزدیکی ماه محرم و اوج‌گيری شور و عزای امام حسین (ع)، مصاحبه‌ای با اين واعظ مشهور ترتيب داده‌ایم تا به تعدادی از سوالات و مسائل مربوط به تبلیغ صحیح دینی پاسخگو باشند.

بازتاب: به عنوان اولين سؤال، بفرماييد كه مقوله ابلاغ و تبليغ از نگاه اسلام چه جايگاهي را داراست؟ يعني آيا اصولا ديد اسلام به عنوان كامل‌ترين دين، به بحث انتشار و گسترش مفاهيم و موضوعات از راه‌هاي خاص، رويكرد و نظر مثبتي است يا خير؟

انصاريان: كلمه تبليغ، بلاغ، ابلاغ و همه مشتقاتش كه كرارا در قرآن و روايات و دعاها و زيارت‌ها ذكر شده به معناي رساندن است. رساندن به مردم. چه چيز را بايد به مردم رساند؟ وحي‌اي كه به صورت كتاب‌هاي آسماني به خصوص قرآن كه وحي شده به پيامبر ما. پيامبر اكرم بنا نبوده كه وحي را بگیرد و آنها را در خود حبس کند. پس وحي براي اين بوده كه عقايد سالم و اعمال صالح و اخلاق حسنه را بيان ‌كند. مسائل خانواده را، ضررها و زيان‌هايي كه در مسير زندگي مردم است را بيان كند. فقط فرمود ابلاغ كنيد و فرمان او را در حالی که در كنار ابلاغتان استقامت و صبر می كنيد، به مردم برسانید. چون معلوم بود انبيا وقتي مي‌خواهند دين را به مردم ابلاغ كنند، چون دين با عقايد انحرافي مبارزه مي‌كند، با اخلاق و اعمال انحرافي مبارزه مي‌كند، طبيعتا درگيري با انبيا پيش مي‌آيد. با توجه به اين‌كه خدا برايش معلوم بوده، درگيري پيش مي‌آيد تا بالاخره مردم قبول كنند، فلذا به پيغمبر در قرآن مي‌گويد: «واستقم كما امرت و اصبر كما صبر اولوالعزم من قبلك».

 اين استقامت براي چيست؟ در ابلاغ دين، صبر در ابلاغ دين. پس جايگاه ابلاغ، در دين خدا مهم‌ترين جايگاه است. چرا كه سلامت، سعادت، كرامت و آبادي‌ دنيا و آخرت مردم در اين است كه پيام به آنها رسانده شود، ابلاغ شود، تبليغ شود و آنها هم بپذيرند. لذا كسي كه ساكت است در تبليغ، مورد نفرت خداست. روايتي در كتاب شريف «اصول كافي» نقل مي‌كند از قول پيغمبر، با سند، كه حضرت مي‌فرمايد «اذا ظهرت البدع فللعالم ان يظهر علمه» در جايي كه عالم مي‌بيند مردم دچار مسائل انحرافي مي‌شوند واجب است كه دين خدا را براي آنها ابلاغ كند. اشتباهاتشان را بگويد و اگر سكوت كند، حالا به خاطر اين ‌كه حوصله ندارد يا ممكن است فكر كند تبليغ برايش دردسر ايجاد مي‌كند. ايشان مي‌فرمايد؛ چنين عالم ساكتي مورد لعنت خداست. اين جايگاه تبليغ است.

بازتاب: مبلغ، مخاطب و پيامي كه بايد انتقال داده شود از ديدگان اسلام، چيست و چه شرايطي دارد ؟

انصاريان: يقين بدانيد در قرآن و روايات، هر كسي حق تبليغ ندارد. لذا اين آيات امر به معروف، وقتي مورد دقت قرار مي‌گيرد، خداوند متعال در بعضي از آيات مي‌فرمايد، «و منهم» يعني بعضي از آنها. يعني كساني كه نشانه هاي امر به معروف و نهي‌از منكر در آنها هست. از شرايط بسيار مهمي كه بايد در يك مبلغ باشد، عالم به پيام خدا باشد. بنابراين بي‌سواد و آن‌كه آگاه به دين خدا نيست اگرچه اهل لباس باشد از نظر ائمه طاهرين تبليغ بر او حرام است. اين خودش مي‌شود يكي از انحراف‌دهندگان و مردم را منحرف‌تر مي‌كند. چون راهي را كه به مردم نشان مي‌دهد راه خدا نيست.

يك شرط مبلغ اين است كه اسلام‌شناس باشد. اسلام‌شناسي هم به اين است كه كامل درس خوانده باشد تا جايي كه لازم باشد، آيات و روايات را به درستي بفهمد. خيلي‌ها نسبت به قرآن كج‌فهمند و تعابير غلط خود ايجاد انحراف مي‌كنند. بنابراين بايد فهمش از قرآن و روايات، فهمي درست و مستقيم باشد.
از شرايط ديگرش اين است كه مثل انبياي خدا كه پرونده قبل از تبليغشان پاك بوده براي مردم بايد در بين مردم معروف به پاكي و درستي و به عمل صالح باشد و در يك كلمه، مبلغ غير از علم نياز به تقوا هم دارد. يعني مخاطباني كه مي‌خواهند حرفش را گوش دهند، بايد به او ايمان داشته باشد و در يك كلمه مبلغ غير از علم نياز به تقوا هم دارد. يعني مخاطبي كه مي‌خواهد حرفش را گوش دهد بايد به او ايمان داشته باشد. اگر ايمان به مبلغ نداشته باشد، يعني ايمان به فقه، دين‌شناسي، سلامت نفس و سلامت عمل و اخلاق و امور مالي مبلغ نداشته باشد، وقتي او دارد حرف دين را مي‌زند، مخاطب در دل مي‌گويد خود اين فرد كه بر عكس اين حرف‌ها عمل مي كند.

پيام هم كه معلوم است. پيام، قرآن و فرهنگ اهل بيت است. يعني يك مبلغ چهارچوب تبليغش بايد هماني باشد كه پيامبر اكرم به عنوان دو گوهر گران‌بها به ما داده‌اند: «اني تارك فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتي، ما ان تمسكتم بهما» نه «ما ان تمسكتم» به مقاله‌هاي اين و آن و فرهنگ‌هاي ديگر و مسائلي كه گاهي از راديو و تلويزيون و روزنامه‌ها به منبر مي‌كشند، كه براي مبلغ قطعي بودنش تعيين نيست و نه اين، خواب‌هاي فراواني كه دروغ است و چند سال است در اين مملكت باب شده و نه شعرهاي بي‌محتوايي كه جز شكستن عظمت اهل بيت چيزي نيست، «تمسكتم بهما» يعني بايد قرآن و فرهنگ اهل‌بيت را به مردم معرفي كند.

يعني اگر سياست مي‌خواهد بگويد، سياست بنا بر قرآن و اهل بيت را بگويد. اگر مسائل خانوادگي را مي‌خواهد بگويد، بنا بر قرآن و اهل بيت بگويد كه كامل است. هرچه را مي‌خواهد بگويد كه راستش و صحيحش را بخواهد بگويد در قرآن و فرهنگ اهل بيت موجود است. هيچ نيازي به گدايي از اين طرف و آن طرف ندارد. به قول قديمي‌ها هر رطب و يابسي را به هم ببافد و به عنوان دين تحويل مردم دهد.

اما مخاطب مبلغ، كل مسلمان‌هاي جهان هستند. او بايد لحاظ كند كه به گونه‌اي قرآن و فرهنگ اهل بيت را به مخاطب ابلاغ كند كه مخاطب بپذيرد. بايد زمان‌شناس و مردم‌شناس باشد و تمام مطالبش را در مرحله اول، روي موج عاطفه و محبت به مردم انتقال دهد. چون عاطفه و محبت خيلي بيشتر از تندي و فرياد و عصبانيت جواب مي‌دهد. مخاطب يعني كل مردم جهان نه فقط مسلمان‌ها، چون قرآن مخاطبش «يا ايها الناس» است. براي همه آدم بايد بگويد. بنابراين جوري بايد بگويد كه همه به تناسب درك و ظرفيت خودشان داروي لازم را از مبلغ بگيرند و ادامه دهند.

بازتاب: پس «يا ايها الذين آمنوا»هايي كه در قرآن آمده براي چيست؟

انصاريان: آن يك مقدار محدود به محبت بيشتر است. يعني مرحله بعد از الناس كه جذب اوليه باشد مد نظر است.

بازتاب: مقوله آسيب‌شناسي اشعار مداحان و برخي خواب هايي كه توسط وعاظ نقل مي شود را مورد اشاره قرار داديد. به نظر شما دليل رواج اينگونه مسائل، خصوصا در ساليان اخير چيست؟

انصاريان: مردم دين‌شناس نيستند. اينها هم به اين خواب‌ها و شعرها رنگ دين مي‌دهند و توده مردم هم روي علاقه‌شان به دين، به عنوان اين‌كه از زبان مبلغ دين است، قبول مي‌كنند و داستان و قصه هم در مردم خوشايندتر است تا مطالب علمي.

بازتاب: توجيه كساني كه در مطالب تبليغي خود، از داستان و مطالب غيرعلمي استفاده مي‌كنند اين است كه قرآن هم از داستان استفاده كرده و قصه‌هاي قرآن، علت روي آوردن آنان به اين شيوه و استفاده از خواب و داستان است.

انصاريان: داستان‌هاي قرآن سراسر عبرت و پند است. چراكه حقيقي و واقعي مي‌باشند. شرح اتفاقات زندگي خوبان عالم، مثل يوسف و بدان عالم مثل فرعون و نمرود و امثال آن است. با بودن اينها هيچ نيازي نيست كه به خواب‌ها و داستان‌هاي دروغ متوسل شد.اگر كسي بخواهد داستان از قرآن و روايات بگويد، آن‌قدر هست كه بگويد و مردم را هم اشباع كند.

بازتاب: شايد يكي از علل روي آوردن مبلغان و دستگاه‌هاي تبليغي به داستا‌ن‌ها و مطالب خرافه، خشكي و عدم انعطاف برخي مفاهيم و مسائل دين است. يعني براي جذابيت بخشيدن به موضوعاتي كه در صدد تبليغ آن هستند از اين روش استفاده مي‌كنند.

انصاريان: قرآن مجيد تبليغ را به سه بخش تقسيم كرده است:
1ـ «ادعوا الي سبيل ربك بالحكمه» تبليغ بنا بر دليل. اين منبر كه بنا بر حكمت و دليل بايد برگزار شود، بايد براي دانشمندان و علما و دانشجويان باشد. معني آيه يعني مردم را به راه پروردگارت با دليل و حكمت فراخوان.
2ـ «و بالموعظه الحسنه» چون با واو عاطفه آورده شده، مي‌شود مرحله دوم، يعني موعظه نيكو. اين نوع موعظه مربوط به توده مردم است. يعني منبر و تبليغي كه دلنشين باشد. چنين تبليغي با آسان معنا كردن آيات و روايات و داستان‌هايي كه در خود قرآن است، تحقق پيدا مي‌كند. چراكه اين نوع وعظ و تبليغ مختص توده مردم است.
3ـ «و جادلهم باللتي هي احسن» مرحله سوم منبر و گفت‌وگوهاي مجادله‌اي، كه اين براي دشمنان دين و براي لجبازهاست. كه از مطالب خود آنها دليل و برهان بگيري، حرف و سخن از خودشان بگيري و به خودشان برگرداني. مثل مجادله‌اي كه حضرت رضا با پاپ مسيحيان داشتند.

در جلسه مأمون پاپ گفت به حضرت رضا كه شما شروع كنيد و حضرت رضا جواب دادند شروع از طرف پاپ باشد. كه پاپ سؤال كرد، نظرتان راجع به عيسي چيست؟ امام هشتم فرمودند: عيسي همه چيزش كامل بود و من همه آنها را قبول دارم. فقط دو عيب داشت، اول اين‌كه نماز نمي‌خواند، دوم اين‌كه روزه‌اش را مي‌خورد. پاپ مسيحيان خيلي عصباني شد و گفت كه چطور به شما مي‌گويند عالم، در حالي كه از مسيح خبر نداري. اگر اهل نمازي بخواهيم پيدا كنيم و در رده اول باشد، همانا حضرت مسيح است. اگر اهل روزه و بالاترين آن را بخواهيم بگوييم، همانا مسيح است. چگونه شما مي‌گويد كه حضرت مسيح نماز نمي‌خواند و روزه نمي‌گرفت؟
حضرت رضا فرمود: به خاطر اعتقادات خود شما. شما كه او را خدا مي‌دانيد. او اگر خداست ديگر براي چه كسي نماز بخواند و روزه بگيرد؟ اينجا آن پاپ مبهوت شد. اين را مي‌گويند منبر مجادله‌اي كه از فرهنگ ماترياليست، فرهنگ كمونيست، حرف بگيري، و بعد به خودشان برگرداني.

بازتاب: در لابه‌لاي سخنانتان به وعاظ و مبلغاني اشاره كرديد كه خودتان هم آنها را درك كرده‌ايد و آنان را نمونه خوبي براي تبليغ ديني به شمار آورديد. چه ويژگي‌ها و خصايصي در آنها وجود داشت، كه موجب ايجاد چنين ديدگاهي در شما شده است؟

انصاريان: آنهايي كه من ديده بودم، اولا در بين مردم رفتار و كردار و اعمال و شكل زندگي و خانه و اثاث منزلشان نشان مي‌داد كه آنها اهل تقوا هستند. و با جريانات و حوادث هم عوض نشدند. دوما در بين مردم فوق‌العاده محبوب بودند و مردم به آنان ايمان داشتند. سوم اين‌كه وقتي بر منبر تبليغ دين تكيه مي‌زدند، پيش از مستمع، خودشان تحت تأثير قرار مي‌گرفتند. به صورتي كه وقتي من بچه بودم و پاي منبر بعضي از آنها مي‌رفتم، اشك‌هاي آنها بيش از همه بر لباس‌هايشان مي‌غلطيد و آن را خيس مي‌كرد. خوب شما در نظر بگيريد، وقتي مردم اين سخنان و اين‌گونه تأثير بر خود واعظ را با ايماني كه به او دارند، مي‌بينند، چطور قبول نكنند؟ اين‌گونه افراد عجيب در مردم تأثير داشتند و من آنهايي را كه تربيت‌شده آن منبرها و مربي‌ها بودند را الان كم مي‌بينم. الان منبر زياد داريم ولي منبر مربي و تربيت‌كننده كم داريم. قبلا منبر كم داشتيم ولي همان تعداد كم، انسان‌ساز و مربي بودند.

بازتاب: آيا به نظر شما اين‌كه در ساليان اخير مبلغ واقعي تربيت نشده، ناشي از ضعف سيستم تربيتي و آموزشي تربيت مبلغان نيست. به عنوان مثال، حوزه علميه در چند دهه اخير، نتوانسته با وجود نظام‌مند شدن، به مانند گذشته انسان‌هاي عالم، عامل و آگاه براي تبليغ صحيح اسلام تربيت كند؟

انصاريان: در اين سي ساله اخير ما كمتر مثل گذشتگان مبلغ‌پروري داشتيم. نمي‌شود آن را گردن حوزه انداخت كه حوزه نتوانسته مبلغ به درون جامعه بفرستد.

بازتاب: اين‌كه سيستم مسبب چنين نقصي شده است را از اين رو گفتم كه در حال حاضر، تنها مرجع و مركز تربيت مبلغ، حوزه و نهادهاي وابسته به آن هستند. مسلما اگر روش‌هاي جديد و در عين حال،‌پايبند به مباني گذشته از سوي اين دستگاه اعمال شود، يقينا وضع بهتر خواهد شد.

انصاريان: ما هم‌اكنون بسياري اشخاص را داريم، كه به خوبي درس خوانده و دانشمند هستند اما به خاطر اين‌كه تقوا را به خوبي رعايت نكرده و اهل عمل نيستند. و به قول امام، زي‌طلبگي‌شان را رعايت نكرده‌اند، در مردم اثر نمي‌كنند. پس همه‌اش ضعف سيستم و نظام حوزه نيست، كم‌كاري و بي‌توجهي خود افراد، به خودسازي و پالايش درون هم يكي ديگر از عوامل اين موضوع است.

بازتاب: آيا به نظر شما اشخاص عالم و عامل كه از هر جهت مجهز به ابزارهاي لازم براي تبليغ صحيح ولي سنتي هستند، اينكه خود را با وسايل و تكنولوژي‌هاي روز همراه نكرده و حتي در بسياري مواقع، نيازهاي مردم را نمي‌شناسند تا بر آن تأكيد كنند، يكي از دلايل مهم عدم گيرايي تبليغ ديني در جامعه و رغبت نشان ندادن بسياري از مردم به آن نيست؟

انصاريان: در تبليغ دين، ما يك منبر طبيعي سنتي داريم كه آن، نياز به ابزارهايي كه مي‌گوييد، ندارد. اما اصل تبليغ، اين ابزارهاي لازم را براي رساندن پيام دين به نسل امروز، لازم دارد. در اين زمينه، فعاليت‌هاي بسياري در حال انجام است كه نبايد در حق آنها و زحمات حوزه علميه قم،‌ بي‌انصافي كرد. الان حوزه علميه قم، با تمام جهان صحبت مي‌كند.
خود من در يك گوشه قم مؤسسه‌اي دارم كه سايت اين مؤسسه با چهارده زبان با تمام دنيا صحبت مي‌كند. با اين‌كه اين مؤسسه عمر زيادي هم نداشته، اما در همين سه يا چهار ساله، شصت هزار سؤال از شبهات مختلف موجود درباره دين را به تمام جهان پاسخ داده است. تعدادي هم با اين سؤال‌ها شيعه شده‌اند. حتي افرادي كه در مقام استاد دانشگاهي هم بوده‌اند.
الان چون مخاطب همه جهان است، مسلما بايد به آن ابزارها مسلط شد. امام صادق(ع) در روايتي كه از فرمايشات معجزه‌آميز ايشان است، مي‌فرمايد: «دين را از همان راهي تبليغ كنيد كه دشمن از همان راه فرهنگ خود را تبليغ مي‌كند».

بازتاب: پس چرا با وجود اين فعاليت‌هايي كه شما ذكر كرديد، در محيط‌هايي كه نسل امروزي بيشتر در آنها حضور دارند، مانند دانشگاه‌ها، اقبال و توجه چنداني به شيوه‌هاي كنوني تبليغ و اشاعه فرهنگ ديني نمي‌بينيم؟

انصاريان: علتش را در زمان و حوادث زمان بايد ببينيد. ماهواره‌ها، سايت‌ها و مجلاتي كه از خارج مي‌آيد و فرهنگي كه بر مردم دنيا حاكم است، كه همان فرهنگ شهوت است. چون جاذبه ظاهري دارد. جاذبه‌اش 90 درصد است و دين و تبليغ محصولات معنوي، 10 درصد. اين 10 درصد مي‌خواهد با آن 90 درصد بجنگد و در اين جنگ هم طبيعتا 90 درصد مشتري بيشتري دارد.

بازتاب: صحبت بر سر جوان‌ها و اشخاصي كه از مسائل مذهبي و ديني رويگردانند، نيست. منظور قشري هستند كه ته‌‌مايه‌هاي مذهبي و علقه‌هاي اوليه ديني دارند و رغبت و تمايلي هم براي حضور در اين‌گونه مجالس دارند، اما مشكل اينجاست كه به عنوان مثال در شب‌هاي محرم و عاشورا به جاي نشستن در پاي منبر يك روحاني و منبري سنتي، پاي سخنان برخي افراد كه بعضا دانشگاهي هم هستند، مي نشينند و آنها در نهايت ثابت مي‌كند، قيام امام حسين،‌براي دنيا و اهداف مادي بوده است.

انصاريان: دليل اين موضوع، همان نكته‌اي است كه در اول صحبت‌هايم به آن اشاره كردم. غيرصالح كه داخل مسائل تبليغ بشود، همين مي‌شود. البته در اين چند دهه اخير خصوصا در پس از انقلاب، آنقدر عليه روحانيت و دستگاه‌هاي ديني تبليغ شده كه كم‌كم در باور برخي از مردم تأثير گذاشته و سبب شده تا منبرهاي اين طرف، خلوت‌تر از منبرها و تريبون‌هاي به اصطلاح تبليغ ديني آن طرف ماجرا شود.

بازتاب: نگرش مردم به روحانيت و علماي دين به عنوان منسوبان به دين الهي، مانند نگاه به يك صفحه كاملا سفيد است. آيا اين عملكرد برخي مبلغان و حرف‌هاي به دور از عمل آنها نيست كه موجب اين رويگرداني شده است؟ مردم مي‌بينند يك روحاني كه خود دعوت به دوري از زوايد دنيوي و به حاشيه راندن شهوات حيواني مي كند، خود در برخي امور وارد مي‌شود يا از مواردي ناصحيح و خلاف سخنانش از او سر مي‌زند.

انصاريان: بله. ‌عمده دليل اين‌گونه رويگرداني مردم، به خاطر صلاحيت نداشتن برخي از وعاظ و مبلغان ديني، به وجود آمده است.

بازتاب: با توجه به اين نابساماني‌ها در مقوله تبليغ ديني، شما چه راهكار و پيشنهادي را براي رفع اين معضل پيشنهاد مي كنيد. با توجه به اين‌كه در حال حاضر، نهادهاي موازي زيادي هستند كه هر يك به نوعي در مسير تبليغات اسلامي كار مي‌كنند. سازمان تبليغات اسلامي، دفتر تبليغات حوزه علميه قم و شوراي هماهنگي تبليغات و بسياري ديگر از ارگان‌ها. با توجه به اين‌كه اين سازمان‌ها، بودجه‌هاي هم كلاني در اختيار دارند، كه اختصاص به تبليغ و اشاعه فرهنگ ديني دهند.

انصاريان: ببينيد، قم يا نهادهايي كه در كار تبليغ هستند، بايد نوعي وحدت رويه را پيگيري كنند و با اطلاع هم، در طول سال از مبلغان به دردبخور، واجد شرايط و قابل قبول، دعوت كنند و افراد صاحب‌نظر و باتجربه و آگاهي در تبليغ را هم جمع كنند تا تجربيات خود را به اين مبلغان انتقال دهند. اين راه به نظر من بسيار مؤثر است. از سوي ديگر، بايد جلوي افراد غيرصالح را بگيرند تا از تريبون سوءاستفاده نكنند و مردم را به گمراهي و انحراف نكشاند. يعني نگذارند دزد لباس روحانيت يا بي‌لباس دزد، وارد اين جايگاه كه جايگاه انبيا و ائمه طاهرين است، بشود.

بازتاب: در بسياري منابر و تريبون‌هاي تبليغ ديني، مشاهده مي‌شود كه در برابر درخواست‌هايي كه در زمينه تغيير رويه و تطبيق علوم و معارف اهل بيت با مسائل روز مي‌شود، ذكر مي‌كنند كه قدما و مثلا شيخ انصاري و شيخ طوسي و... اين حرف‌ها را گفته و چنين عمل كرده‌اند. چگونه از من انتظار داريد كه تغيير منش و روش دهم؟ اين مشكل درك درست نياز مخاطبان، از سوي مبلغان را، چگونه بايد حل كرد؟

انصاريان: بايد تجربه‌داران منبر كه مقبول مردم هستند و جمعيت هم خوب دور منبرشان جمع مي‌شود، زمان‌شناسي و مخاطب‌شناسي را انتقال دهند و بگويند امروز با توجه به باز بودن درهاي همه كشورها به روي يكديگر، نياز مردم به چه نوع تبليغ است. كيفيت تبليغ را بايد عوض كرد.

بازتاب: وقتي كه در مراكز پرورش مبلغ و ارگان‌هاي مسئول تبليغ، محتوا، تغيير نمي‌كند و هم چنان، به منوال‌هاي گذشته عمل مي كنند، چگونه چنين چيزي امكان‌پذير است؟ مثلا شخص مبلغ كه از زبان‌هاي بيگانه غافل است و در علوم كامپيوتر و جامعه‌شناسي و مديريت، سررشته‌اي ندارد، با توجه به جريان اين علوم در جامعه، طبيعتا نمي‌تواند مردم را ارضا و اقناع كند.

انصاريان: يك زماني در حوزه‌هاي ما، شايد تا قرن دهم و يازدهم، همه علوم متداول زمان را درس مي‌دادند. يعني اطباي درجه يك قديم، مثل زكرياي رازي و شيخ‌الرئيس، اينها طلبه‌هاي حوزه‌هاي علوم اسلامي بودند. حتي در حوزه‌ها علوم رياضي به طور كامل ترديس مي‌شد.
حتي يكي از مراجع نجف، به نام آقاسيدابوتراب خوانساري كه علامه اميني هم از شاگردانش بوده، سؤال‌هاي پيچيده رياضي از اروپا مي‌آمده پيش ايشان در نجف و ايشان آنها را جواب مي‌داده است.
ولي الان متأسفانه، كه خود من هم در اين زمينه خيلي ناراحتم، اغلب درس‌هاي حوزه‌ها مقيد به فقه و اصول شده و طلبه‌ها با نيازهاي فكري و علمي مردم و علوم روز، آشنا نمي‌شوند.

بازتاب: با توجه به نزديك شدن ماه محرم و صفر، ارزيابي شما از شيوه‌هاي امروزي عزاداري براي حضرت سيدالشهدا(ع) چگونه است؟ يعني آيا اين وضعيت را كه عملا محور عزاداري‌ها را از وسايل معرفت‌شناختي و از دستان اهالي علم خارج و به دست مداحان سپرده است، درست مي‌دانيد؟ براي رفع اين آشفتگي‌ها بايد چه كرد؟

انصاريان: مراجع تقليد كه در اين زمينه از دو، سه سال قبا، مرتب هشدار مي‌دهند. ولي من از بيست سال قبل هشدارهايم را شروع كردم. در اين راه هم، خيلي رنج و آسيب ديدم.
اينها تازه و در حد چند سال است كه شروع كرده‌اند، ولي عيب كار اين است كه اينها نيروي اجرايي ندارند. بايد مراجع و نهادهايي كه مرتبط با تبليغند، يك نيروي اجرايي درست كنند تا با مسئله را محدود به اين كنند، كه به هر كسي كه مجوز داده مي‌شود، شايسته دعوت و مجاز به تبليغ در مجالس اقامه عزا و تبليغ دين باشد و آنهايي كه متقابلا تأييد نمي‌شوند، دعوت نشوند تا شايد خط دروغگوها و عوامل انحراف كور شود.

بازتاب: به نظر شما آيا اين اقدام، موجب پديد آمدن محيط بسته مذهبي نمي‌شود؟ يعني ممكن است كه شخصي كه در رأس فلان دستگاه مرتبط با تبليغ است، از كسي خوشش بيايد و يا بالعكس، و همين حب و بغض را در كارها و تأييداتش دخيل كند؟

انصاريان: چنين نمي‌شود. مگر ارتش، نيروي هوايي يا سپاه اجازه مي‌دهند كسي لباسش را بپوشد؟ اين وظيفه ارگان هاي مربوط است كه از خوزه وظايف تعريف شده خود دفاع كنند.

بازتاب: آنها وابسته به حكومت و به اصطلاح نظامي هستند و با امورات مذهبي و معنوي، كه همه‌گير و صددرصد شخصي و مردمي هستند، فرق مي‌كند.
انصاريان: اين كار، به هيچ وجه ديكتاتوري مذهبي نيست. اين حفظ شأن است. حفظ شأن اين‌گونه مجالس و حفظ شأن شخص و حفظ شأن دين است.

بازتاب: يعني شما معتقديد مانند مأموران نظامي، دستگاه‌هاي مربوطه هم در اين كار مأمور اجرايي، براي اعمال مقررات و نظارت بر خارج نشدن از محدوده صحيح قرار دهند؟

انصاريان: بله، تا از اين حالت لجام‌گسيختگي، بيرون بياورند. اينها را بخواهند و با يك شرايطي آنها را بسنجند. اگر واجد آن شرايط نبودند، بايد ممنوعشان كنند از اين‌كه تريبون دين را در اختيار بگيرند و عامل انحراف شوند.

بازتاب: در چند موردي كه به برخي از وعاظ و خصوصا مداحان تذكر داده شده بود تا از نقل مطالب ضعيف و بي پايه و يا خواندن اشعار و مقاتل موهن و خلاف شان اهل بيت خودداري كنند، آنها با انتقال اين تذكرها به مردم، طوري وانمود كرده بودند كه گويي قصد دارند جلوي عزاداري و سوگواري براي اهل بيت و خصوصا امام حسين(ع) را بگيرند و اين اثرات بدي بر روي شنوندگان مي‌گذارد.

انصاريان: خب اين عوارض دفاع از حقيقت دين و اصل عزاداري و بزرگداشتي كه مرضي اهل بيت است را بايد پذيرفت و جاهاي خالي انعكاس فرهنگ صحيح اهل بيت و روش درست عزاداري را با انتخاب و معرفي افراد دانا و باتقوا به مردم پر كرد.

بازتاب: در پايان به نظر شما با توجه به روايات وارده در اين باب، چگونه بايد براي سيدالشهدا عزاداري كرد؟ آيا اين شيوه عزاداري‌هايي كه هم‌اكنون انجام مي‌شود، درست است؟

انصاريان: البته اين عزاداري‌هايي كه به خصوص شب، در تهران انجام مي‌شود و نمي‌دانم در شهرهاي ديگر هم وجود دارد يا نه؟ كه فقط علم و كتل و دهل و سنج و آلات موسيقي و زنجيرزني است، اين عزاداري علمي و مستند نيست. اين عزاداري شعاري و عاطفي است و اين‌گونه سوگواري كاري براي دين صورت نمي‌دهد.
اينها بايد اول بنشينند دين را بفهمند. از هدفي كه امام حسين(ع) براي آن شهيد شده آگاهي پيدا كنند، بعد بيايند در خيابان و عزاداري كنند. آن هم نه تا دير وقت. چون خود مزاحمت براي بيمارستان‌ها، آنها كه خوابند و يا ضعف اعصاب دارند، حرام است. يعني مستحبي است كه به حرام كشيده مي‌شود.

كساني كه جلسات عزا اقامه مي‌كنند، اول يك مسئله‌گو استخدام كنند براي جوان‌ها مسائل شرعي بگويد و بعد يك روحاني دعوت كنند كه لازم نيست يك ساعت منبر برود، نيم ساعت دين براي اينها بگويد و بعد مردم بروند بيرون عزاداري كنند. ولي ساعت 9 شب ديگر تمامش كنند و مزاحم مردم نشوند. چرا در روزها بيرون نمي‌آيند و عزاداري نمي‌كنن

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 10:6
مداحان از اشعار غلو انگیز پرهیز کنند... 
آيت‌الله صافي گلپايگاني در پيامي به همايش مداحان تاكيد كرد كه از اشعار غلو آميز و صوفيانه و بيان مطالب سست و خرافي پرهيز شود.

به گزارش ايسنا، در اين پيام آمده است: اين روزها و شب‌ها و ساعاتي که مي‌گذرد و ما را به سوي ماه محرم 1428 نزديک مي‌کند، يادآور روزها و شب‌هايي است که سيد الشهدا عليه الصلاة و السلام راه لقاء الله و انجام يکي از بزرگترين مأموريت‌هاي الهي را طي مي‌فرمود و به استقبال ماه محرم و روز عاشورا و آن رستاخيز بزرگ و فداکاري بي‌نظير براي نجات بشريت و حفظ دين مي‌رفت. در آن مواقف و مقامات که کمترين مصيبت‌هاي آن براي اينکه افراد نيرومند را در برابر دشمن به تسليم و قبول ذلت وادار سازد، امام عليه السلام اوج عظمت مقام انسانيت را به جهانيان نشان داد. همه به استقبال محرم مي‌رويم و در دانشگاه جهاني حسين عليه السلام که در تمام عالم مدرسه‌ها و دانشکده‌ها و کلاس‌هاي آن تشکيل مي‌شود، از پير و برنا، زن و مرد، عالم و جاهل، استاد و دانشجو و شهري و روستايي در آن با کمال خضوع و خلوص شرکت جسته و درس‌ها و پيام‌هاي انسان‌ساز عاشورا را مي‌شنويم.

راستي چه دانشگاهي مانند اين دانشگاه به اين وسعت در طول قرون و مرور اعصار، دانشجو داشته است. دانشجوياني مانند شيخ مفيد‌ها و شيخ طوسي‌ها و ده‌ها هزار نخبگان برجسته و ممتاز و هزاران شهيد که به حضور خود در اين مکتب افتخار مي‌نمايند همه از برکات اين دانشگاه بهره‌مند و از خوان نعمت گسترده امام حسين عليه السلام برخوردارند.

اگر چه در طول سال و همه ماه‌ها مکتب انسان‌ساز سيد الشهدا عليه السلام تعطيل نيست ولي اين رمز عجيب و سر بسيار شگفت‌انگيز و حضور ده‌ها ميليون نفر از مردم در ماه محرم در اين دانشگاه جلوه ديگر دارد. همه از اين مدرسه بزرگ درس مي‌گيرند و نسخه‌هاي علاج بيماري‌هاي نفساني و معنوي را دريافت مي‌كنند.

غير از حسين و استقامت در آن ايستگاه پر از محنت و بليات چه کسي مي‌توانست چنين حماسه‌اي را به وجود آورد و اين مکتب عظيم را تأسيس نمايد؟ حسينيه‌ها، مساجد، مدارس، دانشگاه‌ها، بازارها و حتي خانه‌ها و خيابان‌ها به صورت اجتماعات بزرگ و به صورت فردي تشکيل مي‌شود.
شيعيان اين دوره را مي‌گذارنند، کتاب‌ها و مقالاتي را که در شرح واقعه عاشورا منتشر شده مي‌خوانند و در کلاس‌هاي روضه و وعظ اين دانشگاه حاضر مي‌شوند.

يکي از قشر‌هاي عزيزي که در اين دانشگاه عظيم حسيني فعالانه و مخلصانه انجام وظيفه مي‌كنند قشر عزيز و مقدس مداح است؛ قشري که در مواقف بزرگ، مداحي و اشعارشان در تاريخ اثرگذار بوده و هست و در دفاع از حق، نقش آنها ماندگار و بسا يک شعرشان جامعه‌اي را عوض کرده و انقلابي به وجود آورده است و ديکتاتور‌ها را محکوم كرده است. اشعار و قصيده معروف فرزدق و سيد حميري و دعبل و ديگران از شعراي عرب و عجم در مداحي يا رثاي اهل بيت عليهم السلام و نصرت حق، فوق‌العاده بوده است.

انشاء و انشاد اين اشعار، جامعه رابه هيجان و حرکت در مي‌آورد و ارواح مرده را زنده مي‌سازد. اشعاري مثل اشعار محتشم، که هميشه عظمت حادثه بزرگ عاشورا را براي جهانيان بازگو مي‌كند.

اين همايش مداحي که از سوي مداحان عزيز و نخبه استان قم، مرکز حوزه علميه جهاني و عش آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين و روضه منوره مضجع کريمه اهل بيت عليهم السلام منعقد مي‌شود، نويد بخش است که به خواست خداوند متعال با همت بزرگان و پيشکسوتان اين قشر، مداحان گرامي در ايفاي خدمات مهم بر اسلام و مذهب، امر به معروف و نهي از منکر، احياي اخلاق حسنه و روح اخوت ايماني و تعاون اجتماعي و ساير فضايل به توفيقات بيشتر نائل شوند و نقش آنها کامل‌تر و در حد ممکن بي‌عيب و نقص انجام شود که هم در موضع مديحه‌خواني و هم در مرثيه‌گويي و مرثيه‌خواني و ذکر فضايل و مصايب اهل بيت عليهم السلام به کسب بيشترين فيض از آنها نائل شوند.

براي تأمين اين جهات بايد مداحان عزيز خود بسيج شوند و با مشورت با علما و نخبگان حوزه و محققان در فنون مربوط به عزاداري اهل بيت عليهم السلام مشورت كنند و نقاط ضعفي را که ممکن است وجود داشته باشد شناسايي کنند.
حقير، با کسب اجازه از عزيزان مداح اهل بيت عليهم السلام، در اين مجال اندک به مواردي که بايد به آن توجه شود اشاره مي‌نمايم:

1-هدف مداحان بايد تروج دين و نشر معارف و ذکر مصايب اهل بيت عليهم السلام و کسب درجات معنوي و اجر و ثواب الهي باشد و در مقام معامله اين کار عظيم و ثواب‌هاي بزرگ آن با امور مادي نباشند و بدانند که خدمات مخلصانه‌اي را انجام مي‌دهند که اگر با تمام دنيا معامله كنند مغبون مي‌شوند.

2-مطالبي را که مي‌گوييد و هر سخني را که در هر رابطه حتي تعريف از اشخاص بر زبان مي‌آوريد حق باشد و سعي کنيد زبانتان به باطل نرود و آيه کريمه «ما يلفظ من قول الي لديه رقيب عتيد» را مد نظر قرار دهيد.

3-سعي شود که اشعار مدايح و مراثي که خوانده مي‌شود از جهت مضمون و معنويت و پيام، بلند و عالي و برگرفته از هدايت‌هاي قرآني و روايي باشد و اشعار ضعيف و متضمن مضامين سست و خرافي و بي‌مصدر نباشد.

4-از اشعار اغراق‌آميز و غلوگونه و شعارهاي غاليانه و اشعار به اصطلاح عرفاني و صوفيانه که بعض عقايد باطله را القا مي‌نمايند بايد جدا پرهيز نمود.

5-بايد مداحي شعبه‌اي از تبليغات ديني و مداحان محترم واسطه رساندن معارف دين و پيام‌هاي ائمه معصومين عليهم السلام باشند. لذا چاکران با اخلاص آستان مقدس حسيني اولا در تصحيح عقايد و ثانيا تهذيب اخلاق خود کوشش فراوان نمايند که با سيما و سيره و عمل هم بر تأثير مضاميني که به شعر يا به نثر القا مي‌کنند بيفزايد و مصداق «الموعظه اذا خرجت من قلب و قعت في القلب» شود.

6-بديهي است آنچه بيشتر نهاد مداحي را مطرح کرده و سبب ظهور آن بوده و هست، مدح اهل بيت عليهم السلام و خصوصا ذکر مصيبات آن بزرگواران و به ويژه مصايب حضرت سيد الشهدا عليه السلام است که حتي در مختصرترين صورت آن موجب بهشت مي‌شود ولي مداحان گرامي از اشعار با معني و معرفت‌بخش در ستايش و حمد و تذکر نعمت‌هاي الهي و پند‌آموز براي بيدار کردن مردم و رشد عقلاني و فکري آنها استفاده كنند.

در پايان اين نکته را بايد متذکر شوم که مجالس عزاداري حضرت خامس آل عبا سيد الشهدا عليه السلام از برترين و با فضيلت‌ترين مجالسي است که فرشتگان رحمت الهي در آن افتخار حضور دارند و براي کسب تقرب مقام در آن شرکت مي‌نمايند. مجلس عزاداري و مداحي، دار الشفاء و دار الرحمه و دار البرکه است.
حضور در اين مجالس و عرض ادب به ساحت مقدس سالار شهيدان را غنيمت شمرده و بر آن شاکر و سپاسگزار باشيد.

اي کاش حقير براي جفت کردن کفش عزاداران در آن مجالس توفيق ‌پيدا مي‌کردم و با مداحان و عزاداران در سوگواري و محضر مقدس ثار الله شريک مي‌شدم، يا ليتنا کنا معکم فنفوز فوزا عظيما.
|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 10:6
تاسوعای حسینی..... 
یا حسین شهید              یا حسین شهید

      السلام علیک یا اباالفضل العباس (ع)علمدار کربلا

ای  ز  جمال  تو  هوید ا   علی***واز قدوبالای تو پیدا علی

ای که زاحسان یم بی ساحلی***برتو سزد نام   ابوفاضلی

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 10:4
قران وامام حسین (ع) 
یا حسین شهید              یا حسین شهید


قرآن و امام حسين (ع)
اگر قرآن سيدالكلام است ، (1) امام حسين سيد الشهداست . (2)
.
اگر در صحيفه ي سجاديه درباره ي قرآن مي خوانيم : ((و ميزان القسط)) امام حسين (ع) مي فرمايد: ((امرت بالقسط)) (3)
.
اگر قرآن موعظه ي پروردگار است ; (موعظه من ربكم ) (4) ، امام حسين (ع) در عاشورا فرمود: عجله نكنيد تا شما را به حق ّ موعظه كنم . ((لا تعجلوا حتّي اعظكم بالحق ّ)) (5)
.
اگر قرآن مردم را به رشد هدايت مي كند; (يهدي الي الرشد) (6) ، امام حسين (ع) نيز مي فرمايد: من شما را به دو راه رشاد دعوت مي كنم ((ادعوكم الي سبيل الرشاد)) (7)
.
اگر قرآن عظيم است ; (و القرآن العظيم ) (8) امام حسين (ع) نيز سوابق عظيمي دارد. ((عظيم السوابق )) (9)
.
اگر قرآن حق ّ و يقيني است ; (و انّه لحق ّ اليقين ) (10) در زيارت امام حسين (ع) نيز مي خوانيم : آنقدر صادقانه و خالصانه عبارت كردي كه به در جه ي يقين رسيدي . (( حتّي اتاك اليقين )) (11)
.
اگر قرآن مقام شفاعت دارد; ((نعم الشفيع القرآن )) (12) امام حسين (ع) نيز مقام شفاعت دارد. ((وارزقني شفاعه الحسين )) (13)
.
اگر در دعاي چهل و دوم صحيفه سجاديه درباره ي قرآن مي خوانيم كه پرچم نجات است ; ((علم نجاه)) در زيارت امام حسين (ع) نيز مي خوانيم او نيز پرچم هدايت است . ((انّه رايه الهدي )) (14)
.
اگر قرآن شفادهنده است ; (و ننزّل من القرآن ما هو شفاء) (15) خاك قبر امام حسين (ع) نيز شفاست . ((طين قبر الحسين شفاء)) (16)
.
اگر قرآن منار حكمت است ، (17) امام حسين نيز باب حكمت الهي است . ((السلام عليك يا باب حكمه رب العالمين )) (18)
.
اگر قرآن امر به معروف و نهي از منكر مي كند; ((فالقرآن آمر و زاجر)) (19) امام حسين نيز فرمود: هدف من از رفتن به كربلا امر به معروف و نهي از منكر است . ((اريد أن آمر بالمعروف و انهي عن المنكر)) (20)
.
اگر قرآن نور است ; (نورا مبينا) (21) ، امام حسين نيز نور است . ((كنت نورا في الاصلاب الشامخه))
(22) .

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 10:3
در محضر امام حسین (ع) 
یا حسین شهید            یا حسین شهید

                         

                      

                         سخنان امام حسين

·     نشانه هاي عاقل

امام حسين فرمود: عاقل، با کسي که مي ترسد او را دروغگو پندارد هم سخن نمي شود، از کسي که مي ترسد او را رد کند درخواستي نمي کند، به کسي که مي ترسد او را بفريبد تکيه نمي نمايد و به کسي که به اميد او اطميناني نيست اميد نمي بندد.

 

·     کمال عقل

امام حسين مي فرمايد: عقل، جز از راه پيروي حق به کمال نمي رسد.

 

·     نشانه هاي دانا و نادان

امام حسين مي فرمايد: از نشانه هاي اسباب قبولي اعمال، همنشيني با خردمندان است و از نشانه هاي اسباب ناداني، کشمکش با نابخردان است و از نشانه هاي دانا، نقادياو از گفتار خود و آگاهي او از اسرار  آراي گوناگون است.

 

·     دانا کيست؟

امام حسين مي فرمايد: اگر همه گفتار دانا نيکو و بحق بود، از خود پسندي در آستانه ديوانگي قرار مي گرفت. همانا دانا کسي است که حق گويي او فراوان باشد.

 

·     صفتهاي زيبا

امام حسين مي فرمود: دانش نطفه بارور معرفت است. تجربه هاي طولاني، فزوني عقل است، شرافت همان پارسايي است. قانع بودن، آسايش تن است، هر که تو را دوست دارد، از پليدي بازت مي دارد، هر که تو را دشمن دارد، بر نابکاري واردت مي سازد.

امام حسين مي فرمايد: هر کس اين پنج چيز را نداشته باشد، از زندگي خود چندان بهره اي نمي برد: عقل، دين، ادب، شرم و خوش خلقي.

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 10:3
 

شب سوم محرم منتسب به حضرت رقيه (سلام الله عليها) مي باشد. در اين قسمت سعي كرديم مختصري از زندگي كوتاه اين نازدانه را عنوان كنيم.

يكي از مقامات معروف در دمشق مرقد مطهر حضرت رقيه دختر خردسال حضرت امام حسين(عليه السلام) مي باشد.

در كتب و اقوال گوناگون فرزندان دختر امام حسين(ع)را هشت نفر ذكر كرده اند. يكي از اين هشت دختر خانم حضرت رقيه(س) است. كلمه رقيه در اصل به معني صعود به بالا مي باشد. نام مادر ايشان شهربانو (همان شاهزاده ايراني) بوده است، بنابراين حضرت رقيه خواهر تني امام سجاد(ع) هستند. سن حضرت رقيه را در زمان شهادت 3تا5 سال نام برده اند.

اينگونه روايت شده كه رقيه در روز عاشورا به پدر بزرگوارش گفت:(قبل از ميدان رفتن اجازه بده تا تورا ببينم؛ امام حسين او را در آغوش گرفت و لبهاي خشكيده دردانه اش را بوسيد. رقيه گفت: بابا تشنه ام؛ شدت تشنگي جگرم را آتش زده.) تا اينكه ابي عبدالله به ميدان رفت و به شهادت رسيد. عصر عاشورا كه دشمنان براي غارت خيمه ها يورش برده بودند در درون خيمه ها 23 كودك را يافتند و به عمرسعد ملعون گزارش دادند كه اين كودمان از فرط تشنگي در معرض مرگ هستند. عمرسعد اجازه داد تا آنها مقداري آب بخورند. وقتي نوبت آب خوردن رقيه رسيد؛ رقيه آب را گرفت و دوان دوان به سوي قتلگاه حركت كرد. در اين ميان سربازي به او گفت كجا ميروي؟ رقيه گفت مي روم پدرم را پيدا كنم و برايش آب ببرم. سرباز گفت آب را خودت بخور؛ پدرت لب تشنه شهيد شد. رقيه به گريه افتاد و گفت پس من هم آب نمي خورم...

حضرت رقيه هربار به هنگام نماز، سجاده پدر را پهن مي كرد و آن حضرت روي آن نماز مي خواند. ظهر عاشورا نيز طبق عادت سجاده پدر را پهن كرد و به انتظار پدر نشست. ولي مدتي بعد ديد شمر وارد خيمه شد و به غلام خود دستور داد كه رقيه را كتك بزند؛ ولي غلام اين كار را انجام نداد. خود شمر چنان سيلي بر صورت آن نازدانه زد كه حتي عرش خدا هم نتوانست تحمل كند و به لرزه در آمد.

شهادت حضرت رقيه:

در زمان اسيري زنان خاندان نبوت براي هيچكدام از بچه ها نمي گفتند كه پدرت شهيد شده بلكه به او مي گفتند پدرت به مسافرت رفته است. تا اينكه آنها را به سراي يزيد(لعنه الله عليه) آوردند. در اين ميان حضرت رقيه شبي از خواب بيدار شد و بهانه پدر را گرفت. مدام گريه مي كرد و مي گفت پدر من كجاست؟!. من الان خواب بابايم را ديده ام... همه زنان و فرزندان حاضر در خرابه به گريه افتادند. تا اينكه يزيد از خواب نحس خود بيدار شد و از ماجرا سوال كرد. به او گفتند كه يكي از كودكان ابي عبدالله بهانه پدرش را كرده. آن ملعون در جواب گفت: برويد و سر پدرش را برايش ببريد. همين كار را هم كردند. رقيه پرسيد اين چيست؟ گفتند سر پدرت... سر پدرش را به زحمت به دامن گرفت و شروع به حرف زدن با پدر كرد. آنقدر با سر بريده پدرش نجوا كرد تا بيهوش شد.

اهل بيت آمدند و بدن اين دختر كوچك را تكان دادند و ديدند كه روح مقدسش از دنيا رفته است.

بعضي از مورخين نقل كرده اند كه يزيد دستور داد تا عمارتي بنا كنند و نقش وقايع عاشورا را در آن به نمايش در آورند و بعد اهل بيت را در آن وارد كنند...كه اگر اين خبر صحيح باشد حالت زنان و كودكان امام حسين و ديگر شهداي كربلا را چطور مي توان درك كرد...

و اما حرفهاي دل....

دختري ماند مثل گل ز حسين

چهره اش داغ باغ نسرين بود

جايش آغوش و دامن و بَر و دوش

بسكه شور آفرين و شيرين بود

طفل بود و يتيم گشت و اسير

جاي دامان، مكان به ويران داشت

ماه رويش نبود بي پروين

ابر چشمش هميشه باران داشت

وقتي آن طفل گريه، سر مي داد

در و ديوار، گريه مي كردند

همه خود را ز ياد مي بردند

بهر او زار گريه مي كردند

ورق گل كجا و سيلي كجا؟

شاخه ياس كي بريده به داس؟

دست بر جاي سيلي و، مي گفت-

كه كجا هستي اي عمو عباس

گفت نشكفته غنچه ام، اما

لاله در داغها سهيمم كرد

دو لبم يك سخن ندارد بيش

كي درين كودكي يتيمم كرد؟

چهره ام را چو عمه مي بوسيد

گريه مي كرد و داشت زمزمه اي

علتش را نگاه من پرسيد

گفت خيلي شبيه فاطمه اي

باز تصوير من ببين، اما

خد نپنداري اشتباه شده ست

قاب اگر نيست، چهره آن چهره ست

عكس رنگي فقط، سياه شده ست

........

يكبار ديگر اين ايام جانسوز را به محضر آقا امام زمان(عج) تسليت و تعزيت عرض مي نمائيم. جا دارد كه اين روزها براي سلامتي حضرت بيش از قبل دعا كنيم.

سلام الله علي قلب الزينب الصبو

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 10:40
آب آب و فقط آب 

السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين

با عرض تسليت مجدد خدمت همه دوستان و عزادارن حسيني، انشالله كه عزاداري هاي همه مقبول درگاه ائمه )عليهم السلام( باشد و بتوانيم در اين روزهاي جانكاه كمي شريك غمهاي امام زمان)عج) باشيم. روز ششم محرم منتسب به حضرت قاسم و روز هفتم منتسب به حضرت علي اصغر مي باشد. يكي از زيبائي هاي عاشورا اين است كه در اين واقعه بزرگ از همه سنين، نژادها جنسيتها و اقوام حضور داشتند. از طفل شش ماهه تا پيرمرد هفتاد و چند ساله، از مرد تا زن، از سفيد پوست تا سياه پوست. تا در آينده كسي ادعائي نداشته باشد و براي همه در كربلا الگو وجود داشته باشد.

در اين قسمت گوشه اي از زندگي اين دو بزرگوار را ذكر كرده ايم. انشالله كه مورد استفاده دوستان عزيز قرار گيرد.

**************

 

پسر بزرگ امام حسن) عليه السلامقاسم نام داشت‏‏، كه در كربلا هنوز بالغ نشده بود. مادرش ام ابي بكر و اسمش رمله بود.

اين يادگار سبط اكبر در دامن عمو تربيت شد. در ادب ميوه شجره ولايت و در صورت مانند شب چهارده  و داراي خال هاشمي و جمال بسيار زيبائي داشت. قاسم دو ساله بود كه پدرش شهيد شد و تربيت حسيني چنان اثري در او گذاشت كه نظير نداشت. صحبتهائي كه در شب عاشورا او با عمويش مي كرد نمونه تربيت و اخلاق است.

وقتي مسلّم شد كه فردا جنگ است، به خيمه عمو آمد و عرض كرد كارتان با اين مردم به كجا كشيد؟ عمو فرمود: جنگ.

عرض كرد: مگر آنها را موعظه نكرده و حسب و نصب خود را معرفي ننموده ايد؟ فرمود: آري ولي دل آنها بسيار سياه شده كه موعظه من هم در آنها اثر نمي كند! قاسم عرض كرد فردا چه كساني كشته مي شوند؟ امام فرمود: از مردان ما كسي جز پسر عمويت زين العابدين احدي باقي نمي ماند!! عرض كرد آيا من هم كشته مي شوم؟ حضرت فرمود: مرگ در منظر تو چگونه است؟ عرض كرد: به جان خودت از عسل شيرين تر است!

روز عاشورا وقتي قاسم اجازه ميدان خواست امام از اين كار امتناع ورزيد. قاسم هم با گريه به دست و پاي امام حسين افتاد و از امام التماس ميدان رفتن مي كرد. در اين لحظه امام او را در آغوش كشيد و هر دو در آغوش هم گريه مي كردند. اصرار قاسم گونه بود كه امام مجبور شد با سكوت رضايتش را اعلام كند.

وقتي به ميدان تاخت، لشكر كفر او را مسخره مي كردند و امام حسين ره به جهت به ميدان فرستادن يك نوجوان سيزده ساله شماتت مي كردند!! اما حضرت قاسم چنان جنگيد كه گوئي يك جنگجوي تازه نفسي مي جنگد تا آنجا كه ازرق شامي را به همراه چهار پسرش هلاك كرد. قاسم به قلب سپاه دشمن تاخت و جمع زيادي را به درك واصل كرد تا اينكه نفيل ازدي از پشت او را غافلگير كرد و شمشير بر فرق نازنين قاسم كوبيد كه قاسم از اسب به زمين افتاد.

امام حسن تا صداي ناله قاسمش را شنيد سريعا صفهاي دشمن را شكافت و خود را به قاسم رساند. امام حسین جنازه برادر زاده اش را در حالي به آغوش گرفت كه قاسم پاهايش را به زمين مي سائيد و در حال جان دادن بود.

به هر حال جنازه قاسم را به خيمه شهدا آورد و در كنار جنازه جوانش علي اكبر به زمين گذاشت.

**************

 

مشهور است كه علي اصغر، شش ماهه بود، مادرش حضرت رباب است و علي اصغر با سكينه از جانب مادر نيز برادر و خواهر بودند. امام حسين وقتي ديد هم شهيد شدند و تنهاي تنهاي مانده است، سرش را بلند كرد و عرضه داشت: خديا مي بيني با پسر پيامبرت چه مي كنند؟!

اهل حرم تا اين صداي پيامبر را شنيدند، شيون آنها بلند شد. چون صداي گريه هاي بي رمقانه علي اصغر بلند شد، فرمود: فرزند كوچكم را بياوريد تا با او وداع كنم! چون زينب)س) طفل را به امام حسين داد فرمود: اي برادر اين كودك سه روز آب نخورده است، آبي براي او طلب كن!

امام حسين اصغرش را در آغوش كشيد و به سوي لشكر دشمن رفت. خطاب كرد: شما برادر  و فرزندان و يارانم را كشتيد و از آنها جز اين كودك باقي نگذاشتيد كه از شدت تشنگي مثل ماهي كه از آب بيرون افتاده باشد، لبان خشكيده اش به هم مي خورد. او را با جرعه آبي سيراب كنيد. اگر به من رحم نمي كنيد، به اين كودك رحم كنيد.

هنوز حرفهاي امام تمام نشده بود كه حرمله تير سه شعبه اي را به گلوي كوچك علي اصغر نواخت و سر علي به پوست گردنش آويزان شد!!

امام حسين خون علي را به آسمان پاشيد و فرمود: اين مصيبت ها بر من سهل و آسان است زيرا در راه خداست و خدا مي بيند.

سپس جنازه غرق به خون علي كوچكش را به سوي خيام آورد در حالي كه از مادرش شرمگين بود. جنازه را پشت خيمه برد و با غلاف شمشير قبر كوچكي براي او حفر كرد

**************

 

در مقاتل مختلف اين گونه آمده كه از شب هفتم آب را به روي لشكر امام حسين بستند. و از امشب تشنگي و ناله عطش كودكان ابي عبدالله آغاز مي شود. وقتي امام حسين وارد كربلا شد به سپاه دشمن و حتي به اسبان آنها اجازه داد تا آب بنوشند ولي تا گلوگاه آب به دست كوفيان افتاد  آبي كه مهريه مادر حسين بود را به امام حسين بستند! مي گويند رباب مادر علي اصغر از شدت تشنگي و نبود آب در روز عاشورا ديگر شيري در پستان نداشت. علي هم مدام گريه مي كرد و به سينه مادرش چنگ مي انداخت. همه اهل خيام اين كودك را دست به دست مي كردند و گريه مي كردند،  تا اينكه اين خبر به گوش عمو عباس رسيد………

 

آری این همه آب بود و از این همه آب حتی چند قطره به گلوی علی اصغر نرسید...

 

 

‹‹آب آب‌‌‌‌››

تشنگي شد آشكار و آب شد ناياب، آب

تشنه لب هم كودك و هم مادر و هم باب، آب

نوگلان باغ طاها از عطش پژمرده اند

تا نخشكيده، كنيد اين باغ را شاداب، آب

نيست آبي در حرم جز آب چشمان كودكان

آفتاب روي هر مهپاره شد مهتاب، آب

حال اصغر، آب مي گيرد ز چشم تشنه گان

نيست شير و نيست آب و نيست اورا خواب، آب

اي فلك از مهر، از خورشيد خود گرمي بكاه

ابر را گو سايه افكن، تشنه را درياب، آب

كوفيان از پايكوبي دست برداريد - اگر

مي رسد بر گوشتان از خيمه بانگ آب آب

 

آجرك يا بقية الله في مصيبت جدك

 

براي اطلاع از زمان برگزاري مراسمهاي هيئت اینجارا كلیك كنيد.

 

 


اللهم عجل لوليك الفرج

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 10:38
عاشورا...کربلا...مصائب... 

بالاخره ايام جانسوز توسوعا و عاشوراي حسين هم فرا رسيد. نمي دانم اين روزها حال آقايمان امام زمان (ارواحنا فداه) چگونه است؟ چگونه گريه مي كند؟ چگونه ضجه مي زند و  چگونه به سر و صورت مي زند؟؟ اي كاش مي توانستيم به نحوي شريك غمهاي جانكاه حضرت باشيم. اي كاش مي توانستيم در مجالس روضه خواني حضرت مي نشستيم و با روضه هاي آقا مي سوختيم!! آقا جان! سرتان سلامت....
در اين قسمت گوشه هائي از مصائبي را كه در روز عاشورا به خاندان نبوت وارد شد را با هم مرور مي كنيم. شايد با نوشتن و خواندن اين مصيبتها كمي توانستيم حال آقايمان را در اين روزها بفهميم. ولي يادمان باشد همه اين مصيبتهائي كه حتي خواندن آنها برايمان سخت و آزاردهنده هست را آقاجانمان امام زمان با چشمانشان مي بينيند و مي سوزند. ((آجرك الله يا بقية الله في مصيبت جدك...))

***************************
يكي از بزرگتري مصائبي كه به امام حسين رسيد حادثه شهادت فرزند بزرگش علي اكبر مي باشد. بعضي از بزرگان قائلند اين مصيبت بزرگترين مصيبت براي امام حسين بوده است؛ چراكه علي اكبر تنها شهيدي است كه امام حسين كنار بالينش براي خود آرزوي مرگ كرده است!!
علي اكبر كه چهره اش از همه مردم زيباتر و اخلاقش نيكوتر بود، 27 سال داشت. در روز عاشورا وقتي كه همه ياران پدرش امام حسين به شهدات رسيدند اولين جوان بني هاشم بود كه بسوي پدر آمد، و اجازه ميدان خواست. امام حسين (عليه السلام) بدون درنگ اجازه رفتن داد. همين طور كه علي مي رفت پدر نگاه مايوسانه بر اندام او مي انداخت و بي اختيار اشك مي ريخت. و مي فرمود: (خداوندا! تو شاهد باش كه جواني به سوي لشكر مي رود كه از لحاظ اندام و اخلاق و سخن گفتن، از همه مردم به رسول تو شبيه تر است. هرگاه مشتاق ديدار پيغمبر (صل الله عليه و آله) مي شديم، به اين جوان مي نگريستيم.)
علي اكبر به ميدان رفت و اين گونه رجز مي خواند:(من علي پسر حسينم، سوگند به كعبه، كه ما نزديكتر و شايسته ترين به پيامبر هستيم. سوگند به خدا نبايد پسر زنازاده بر ما حكومت كند…ازحريم پدرم حمايت مي كنم.)
به قلب دشمن تاخت و جمع بسياري از آنها را هلاك كرد تا اينكه تشنگي بر او قالب شد، نزد پدر برگشت و گفت: (اي پدر بزرگوار! جانم به لبم رسيده و سنگيني سلاح مرا به زحمت انداخته، آيا با مقدراري آب مرا از تشنگي نجات مي دهي؟)

امام حسين در حالي كه اشك مي ريخت فرمود: (محبوب دلم صبر كن بزودي رسول خدا تو را سيراب مي كند كه بعد از آن هرگز تشنه نخواهي شد)

علي اكبر دوباره به ميدان يورش برد و مبارزه نماياني كرد تا اينكه منقذ بن مره عبدي ضربه اي سخت بر فرق او زد كه از شدت ضعف دست به گردن اسب انداخت. اينجا بود كه حضرت را دوره كردند و بدن نازنينش را پاره پاره كردند. علي از اسب به پائين افتاد و فرياد زد: (پدر جان سلام بر تو، اينك جدم است كه تو را سلام مي رساند...)
امام حسين به بالين جوانش آمد و صورت مباركش را به صورت علي گذاشت و غريبانه فرمود: (خدا بكشد كساني كه تو را كشتند! نور ديده، پس از تو خاك بر اين دنياي بي وفا!)
امام حسن چنان بر جنازه جوانش مي گريست كه كسي تا آن زمان صداي گريه امام حسين را آنگونه نشنيده بود. امام حسين همه شهدا رو خودش به خيمه مي آورد، اما در سوگ علي اكبر آثار شكستگي و اندوه فراوان در امان پيدا شد، كه ناله زد: (جوانان بني هاشم بيائيد علي اكبر را به خيمه ببريد!)
                                       *************************
امام سجاد (سلام الله عليه) مي فرمايند: (خدا رحمت كند عمويم عباس را كه جان خود را ايثار كرد و فداي برادرش شد تا آنكه دو دست او قطع شد، در عوض، خدا دو بال به او عنايت كرد كه به همراه ملائكه در بهشت پرواز كند…براي عباس در نزد خدا مقامي است كه همه شهدا در روز قيامت غبطه آنرا مي خورند.) (بحار ج24 ص 298)
حضرت عباس(عليه السلام) فرزند علي و ام البنين در چهارم شعبان سال26 در مدينه متولد شد. ام البنين دومين همسر امام علي بود و فاطمه نام داشت.
قافله عشق از مدينه بسوي مكه و از مكه بسوي عرق حركت كرد. علمدار و سقا و نگهبان اين قافله، عباس بود، اما غروب تاسوعا(روز نهم محرم) شمر(لعنه الله عليه) براي عباس و سه برادر ديگرش امان نامه آورد  و صدا زد خواهر زاده هاي من كجا هستند؟ )با توجه به اينكه ام البنين و شمر از يك قبيله بودند(عباس به همراه برادرانش جلو آمد و گفت: ( خدا تو  و امان نامه ات را لعنت كند، آيا به من امان نامه مي دهي در حالي كه فرزند رسولخدا امان ندارد؟!)
شب عاشورا شد، و امام حسين غريبانه فرمود: (من بيعتم را از شما برداشتم، در اين تاريكي شب به هر سو مي خواهيد برويد)

اولين كسي كه بلند شد، عباس بود، فرمود: (سيد و مولاي من! چرا اين كار را بكنيم؟ براي اينكه بعد از تو زنده بمانيم؟ هرگز خدا آن روز را نياورد!)
خيمه اي مخصوص مشكهاي آب بود، حضرت عباس داخل آن خيمه شد، ديد كه اطفال آن مشكهاي خشكيده را برداشته اند و شكمهاي خود را بر مشكهاي نمدار مي گذارند تا شايد از تشنگي آنها كمي كاسته شود. حضرت تا آنها را با آن حال ديد، فرمود: (نور ديده هاي من صبر كنيد، الان مي روم و براي شما آب مي آورم.)
از خيمه بيرون آمد ولي تا غربت و تنهائي برادر و ناجوانمردي دشمن و عطش  كودكان را ديد دنيا به چشمان او تيره شد. به محضر عزيز برادرش رفت و عرض كرد: (آيا اجازه ميدان رفتن مي دهي؟)
تا امام حسين ديد كه عباس هم بناي رفتن دارد، به شدت گريه سر داد و فرمود: (برادرم تو علم دار لشكر من هستي، لشكر بدون تو متفرق مي شود.) عباس فرمود: (آقاي من سينه ام تنگ شده و از زندگي دنيا سير شده ام.) در اين لحظه امام فرمود: حالا كه مهياي جنگ شده اي، يك مقداري آب براي اطفال بياور!
وداعي سخت بين اين دو برادر آغاز شد. حسين پبشاني عباسش را بوسيد.
عباس به سمت فرات راه افتاد. در طول مسير جمعي از دشمن را كشت. بالاخره وارد شريعه شد. خواست مشتي آب بخورد ولي تا تشنگي برادر و بچه ها را به ياد آورد، با خودش گفت:(اي نفس! بعد از حسين زندگي تو ارزش ندارد، اين حسين است كه لب تشنه است و در خطر مرگ قرار دارد، تو مي خواهي آب بخوري؟!)
مشكش را پر از آب كرد و به طرف خيمه راه افتاد. دشمنان از هر طرف عباس را احاطه كردند و حضرت در حالي كه با يك دست شمشير و با دست ديگر  مشك آب داشت، با دشمن مي جنگيد. تيراندازان زيادي در كمين عباس نشستند و از هر سو به سمت عباس تير نشانه رفت. يزيد بن وقاد با ضربه شمشيري دست راست عباس را قطع كرد، حضرت مشك را به شانه چپش انداخت و با دست چپ مي جنگيد. حكيم بن طفيل دست چپ حضرت را هم قطع كرد، اما عباس مشك را به دندان گرفت و به سمت خيمه روانه شد!
اما از اينجا غمنامه عباس آغاز مي شود. تيري آمد و بر چشم راست عباس نشست و اين تير قدرت و توان را از عباس گرفت.
اما هنوز مشك را به دندان گرفته بود و دلش به آب خوش بود! شايد عباس مي خنديد و مي گفت: شما مي خواهيد مرا بكشيد، من اصلا آمده ام براي حسينم بميرم! تا اينكه تيري به مشك خورد! همين كه تير به مشك نشست و صداي ريختن آب به گوشش رسيد، ناگهان اميد عباس، نااميد شد. ديگر عباس چيزي براي از دست دادن نداشت. باورش نمي شد كه ديگر آب ندارد. آخر، او به سكينه قول آب داده بود. صداي ريختن آب با احساس عباس بازي مي كرد. نمي دانست چكار كند. نه مي توانست به طرف فرات برود و روي برگشتن به خيمه را داشت. لبهاي خشكيده كودكان ابي عبدالله از جلوي چشمانش كنار نمي رفت!
در آن وسط حيران مانده بود. گريه علي اصغر را هنوز هم مي شنويد. نگاه هاي معصومانه رقيه آزارش مي داد. به ياد مي آورد كه موقع آمدن بچه ها به هم مژده مي دادند كه عمو مي خواهد آب بياورد…عمو قول آب داده…قول عمو هم نشد ندارد… و اين افكار ذهن عباس را مشغول كرده بود!!
سرش را به پائين گرفت تا با پاهايش تير را بيرون بياورد، كه نامردي با عمود آهنين بر فرق عباس كوبيد! كه حضرت با صورت به زمين افتاد. دستهاي عباس را پيش از آن بريده بودند، موقعي كه مي خواست از اسب بيافتد دستي نداشت تا به زمين بگذارد و با صورت به زمين افتاد!!!
تا به زمين افتاد برادرش را صدا كرد. امام حسين مثل شهاب به بالين برادرش آمد. اما چه برادري! دستهايش جدا شده، به چشمانش تير خورده، فرق سرش مثل فرق پدرش علي… امام با صداي بلند گريه مي كرد و مي فرمود:(حالا پشتم شكست، و رشته چاره ام از هم پاشيد و دشمن مرا شماتت كرد!) سر پرخون برادرش را به دامن گرفت و خون چشمهايش را پاك كرد. در اين هنگان هردو برادر مي گريستند. امام فرمود: (چرا گريه مي كني؟!)
عرض كرد: (برادرم نورچشمم، چگونه گريه نكنم؟ الان تو به بالينم آمدي و سرم را از خاك برداشتي، ولي ساعتي ديگر چه كسي به بالين تو مي آيد و سرت را از خاك بر مي دارد؟) امام حسين آنقدر به بالين عباسش ماند تا روح از بدنش جدا شد و به بهشت پرواز كرد. آنگاه با صداي بلند مي گريست و با ناله مي گفت: آه عباسم، آه اي روح و ميوه قلبم!!
با قدي خميده سمت خيمه آمد، اشك چشمانش را با آستين پاك كرد.
اهل حرم حساسيت خاصي به عباس داشتند. امام حسين هم نمي توانست خبر شهادت عباس را مستقيماً به آنها بدهد. از اين رو به طرف خيمه عباس رفت و عمود خيمه اش را برداشت و اينگونه غير مستقيم به آنها فهماند كه عباس همه رفته است...
زينب صدا زد چرا برادرم را نياوردي؟ امام فرمود: )خواهرم، مي خواستم بدن را بياورم، اما بدن عباس به قدري از هم گسسته بود كه نمي توان آنرا حركت داد!!)

                                              *******************

پس از ساعتي همه اصحاب و ياران  ابي عبدالله به شهادت رسيدند. امام حسين نگاهي به اطرافش كرد و هيچ كس را نديد كه ياريگرش باشد، نگاهي به خيمه ها كرد، در اين هنگام آقا فرياد زد: (كسي هست كه از حرم رسول خدا حمايت كند، آيا فرياد رسي هست تا به اميد پاداش الهي به فريادم برسد؟!)
زنان حرم وقتي اين گونه ناله غربت حسين را شنيدند، صداي گريه و شيون بلند كردند. حسين همه را آرام كرد و به خواهرش زينب فرمود: خواهرم، لباس كهنه اي به من بده كه در زير لباسهاي خود بپوشم، تا وقتي لباسهايم را غارت كردند، آنرا از تنم بيرون نياورند و بدنم برهنه نباشد!!
ناله غربت حسين به امام سجاد هم رسيد. با زحمت از خيمه بيرون آمد. ام كلثوم فرياد زد: به خيمه برگردد. امام سجاد فرمود: عمه جان، مرا رها كن تا در ركاب پسر رسولخدا با دشمن بجنگم! امام حسين متوجه شد و فرمود: خواهرم، او را نگهدار تا زمين از نسل آل محمد خالي نگردد. امام سجاد عرض كرد: پدر جان، نداي غربت تو رگهاي قلبم را بريد، مي خواهم جانم را فدايت كنم! حسين او را در آغوش گرفت و سخت گريست و به او خداحافطي كرد. امام سجاد جوياي حال عمويش شد. امام حسين هم كه نمي توانست خبرش را مستقيماً بدهد؛ فرمود: علي من، اينقدر برايت بگويم كه غير از من و تو مَحرمي براي زنان باقي نمانده است!
وداع آخر امام حسين سخت ترين مصيبتي بود كه بسيار دلخراش است. اين مصيبت مورد سفارش آقا امام زمان و بي بي حضرت زهرا است.
امام حسين نگاهي به قتلگاه انداخت، پيكر غرق به خون و پاره پاره ياران و عزيزانش را ديد، در اين هنگام صدا زد: اي سكينه، اي فاطمه، اي زينب، اي كلثوم، آخرين سلامم بر شما باد، اكنون آخرين ديدار من با شماست. حسين گريه بلندي سر داد. زينب عرض كرد: چرا گريه مي كني؟ امام فرمود: چرا گريه نكنم، در حالي كه بزودي شما را به اسارت مي بينم…
امام حسين عازم ميدان شد ولي زينب دامن حضرت را گرفت و صدا زد: برادرم، آهسته، صبر كن تا تو را سير ببينم و با تو وداع كنم…آنگاه به وصيت مادرش گلوي حسين را بوسيد!!
بعد از وداع، امام حسين عازم ميدان شد. جنگ شجاعانه اي كرد و عده زيادي را به درك واصل كرد. تا اينكه زخم هاي زيادي برداشت. عده اي تعداد زخمهاي حضرت را بيشتر از سيصد زخم گفته اند
! امام حسين با آن دل پر از خون و با شدت تشنگي شجاعانه مي جنگيد. سر انجام صالح بن وهب ضربه اي به ران آقا زد، آقا از اسب به زمين افتاد، همه دور حسين را گرفتند.
زينب از خيمه بيرون آمد و فرياد زد: آيا در ميان شما يك مسلمان نيست…
امام حسين از زمين برخاست، حمله اي ديگر به دشمن كرد و بعد به كناري آمد تا استراحتي بكند. كه ناگاه سنگي آمد و به پيشاني حضرت خورد و خون جاري شد. دامنش را بلند كرد تا خون را پاك كند، در اين هنگام تيري زهرآلود آمد و بر سينه حضرت نشست!
شمر بن ذي الجوشن فرياد زد: او را بكشيد! در اين هنگام از هر سو به حضرت حمله كردند. نيزه داران با نيزه ميزدند. شمشير زنان، شمشير مي زدند، آنهائي هم كه سلاح نداشتند به حضرت سنگ پرتاب مي كردند، عده اي هم فحاشي مي نمودند. سنان بن انس نيزه اي بر گلوي آقا زد، نيزه اش را بيرون كشيد دوباره بر سينه اش فرو كرد!! صورت و محاسن امام با خون بدنش رنگين شده بود. امام در آن حال فرمود: اين گونه كه به خونم رنگين شده ام و حقم غصب شده، با خدا ملاقات مي كنم!
حال اينكه در گودال قتلگاه به امام حسين چه گذشت و چگونه شمر با ضربات نوك خنجر استخوان گردن حضرت را شكست... و سر مباركش را از تن جدا كرد بماند!!
ذوالجناح، اسب امام حسين، به كنار بدن پاره پاره حسين آمد و كاكل خود را با خون امام حسين قرمز كرد و سپس سمت خيام رفت. وقتي صداي شيهه اسب حضرت شنيده شد، زينب فرمود: سكينه جان! پدرت آمده!
سكينه از خيمه بيرون آمد ولي تا اسب پدرش را با آن وضع ديد، ناله كرد: (پدرم را در ميان دشمنان و در ميان خاك و خون گذاشتي…؟) زنان حرم ناله كنان دور اسب را گرفتند و هر كس چيزي مي گفت. يكي مي گفت پدرم چه شد؟ يكي مي گفت آيا پدرم آب خورد يا نه؟ يكي مي گفت…
                                    انا لله و انا اليه راجعون
سرانجام پسر پيغمبر را كشتند و سر از تن او جدا كردند...عصر عاشورا شد و دشمنان دين خدا، بي حيائي و بي غيرتي را به حد اعلاي خود رساندند! آنها حتي از جنازه حسين هم دريغ نكردند. ده نفر كه بقول مورخين همگي زنازاده بودند، به اسبشان نعل تازه زدند و به پيكر امام حسين و ديگر شهدا تاختند!! و از آن نازنين پيكر چيزي باقي نگذاشتند! و بعد هم كه نوبت به غارت خيمه ها رسيد. خيمه هائي كه اهل بيت رسول الله ساكن آن بودند. خيمه هائي كه زينب ساكن آن بود... و اينگونه خاندان رسول خدا را به اسارت بردند... و بعد از عصر عاشورا تازه مصيبتهاي بزرگتر كربلا شروع شد..

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 10:37
لسلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام 

   و این روایت دیگری است که طفل دلم با تو واگویه می کند؟ غربت و روایت شناختن! روایت :

هَذا الَّذی تَعرِفُ ألبَطحاءِ وَ طَئتَهُ                                       وَ البَیتُ یَعرِفَهُ و َ الحِلّ وَ الحَرَم
طفل دلم روایت غربت غریبی را می گوید که سنگریزه های حرم نیز او را می شناسد ...

سلام خدا و ملائك بر تو باد، سلام تمام انبياي الهي و سلام عاشقانت بر تو باد كه يد الهي ات را بر كمر نهادي و عاشقانه جان به درگاه دوست هديه كردي تا عشق و وفاي خود را ابراز كني در حالي كه مي دانستي من عشق تو را دريافته ام...
و امروز روایت غربت و غریبی تو در تمامی دلهای عاشق سوخته روایتی جانسوز است که داهیه عاشورا در تمامی تاریخ پرتپش می دارد و آب ....همان قصه ای است که تشنگی را به یاد می آورد و اشک آن داستانی که چشمان همیشه دریایی تو را به اذهان می آورد و سوز را بر قلبها!

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 11:44
و أنتصـر الـــــدم على السيف 
 

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع) 

بشنو  از  نی ، وسعت پژواک را

انعکاس  ناله ی افلاک   را

هر صدایی را که تنهایی نهفت

نی ، میان نغمه ها ، همواره گفت:

"وسعت فریاد من ، صبحی پرند؟!

وا کن از دل عقده های دردمند

تا ز هفت اقلیم عالم بگذرم

گرد دل تنگی نگیرد ، باورم"

اوج غم هر چند با ناله یکی ست

خاطرات نی ،فقط در ناله نیست!

ریشه ی اندوه نی ، در نینواست

زخمه هایش خاطرات کربلاست

نی نوازانی که عاشق نیستند

عاشق فصل شقایق    نیستند

هر چه دل ، صرف ترنم می کنند! 

" بند هفتم" را به لب ، گم می کنند

بند هفتم ، در مقام عاشق است

در مقام عاشقان لایق است

بند هفتم ، نغمه ی شور دل است

قصه ی اشک و عبور محمل است

بند هفتم ، نی نوای سینه هاست

گر یه ی آیینه  در آیینه هاست

بند هفتم ، یا همان ...بند عجیب!

مانده همواره به روی نی ، غریب!

غربت آباد نوایش ، بند بند

زخمی فصلی سراسر ، دردمند

ریشه ی هر نغمه در نی ، نینواست

نینوا  ، اندوه نسل کربلاست

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 11:44
بسم الله الخالق عبدالله الحسین (ع)  

بسم الله الخالق عبدالله الحسین (ع)

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 11:43
زیارت عاشورا با معنی 

زیارت عاشورا با معنی

.: بسم الله الرحمن الرحيم :.

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِ­الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِكَ عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْلِ الْاِسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ و لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَ اَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها

سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه؛ سلام بر تو اى فرزند رسول خدا؛ سلام بر تو اى فرزند امير المؤمنين و اى فرزند سيّد اوصيا؛ سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا سيّده زنان اهل عالم؛ سلام بر تو اى كسى كه از خون پاك تو و پدر بزرگوارت خدا انتقام مى‏كشد؛ و از ظلم و ستم وارد بر تو دادخواهى مى‏كند. سلام بر تو و بر ارواح پاكى كه در حرم مطهرت با تو مدفون شدند. بر جميع شما  تا ابد از من درود و تحيت و سلام خدا باد. تا دليل و نهار در جهان بر قرار است. اى ابا عبد اللَّه همانا تعزيتت (در عالم) بزرگ و مصيبتت در جهان بر ما شيعيان و تمام اهل اسلام سخت و عظيم و ناگوار و دشوار بود. و تحمل آن مصيبت بزرگ در آسمانها بر جميع اهل سموات نيز سخت و دشوار بود. پس خدا لعنت كند امتى كه اساس ظلم و ستم را بر شما اهل بيت رسول بنياد كردند و خدا لعنت كند امتى را كه شما را از مقام و مرتبه (خلافت) خود منع كردند و رتبه‏ هايى كه خدا مخصوص به شما گردانيده بود، از شما گرفتند

وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِيائِهِمْ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَكْرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ

خدا لعنت كند آن امتى كه شما را کشتند و خدا لعنت كند آن مردمى را كه از امراى ظلم و جور براى قتال با شما اطاعت كردند. من به سوى خدا و به سوى شما از آن ظالمان و شيعيان آنها و پيروان و دوستانشان بيزارى مى‏جويم. اى ابا عبد اللَّه من تا قيامت سلم و صلحم با هر كه با شما صلح است و در جنگ و جهادم با هر كه با شما در جنگ است. خدا لعنت كند آل زياد و آل مروان را. و خدا لعنت كند بنى­اميه را تمامي و لعنت كند پسر مرجانه را و لعنت كند عمر سعد را و خدا لعنت كند شمر را. و خدا لعنت كند گروهى را كه اسبها را براى جنگ با حضرتت زين و لگام كردند و بر تو بناگاه هجوم آوردند و براى جنگ با تو مهيا گشتند. پدر و مادرم فداى تو باد؛ تحمل حزن و مصيبت بر من به واسطه ظلم و ستمى كه بر شما رفته سخت دشوار است. پس از خدايى كه مقام تو را گرامى داشت و مرا هم به واسطه دوستى تو عزّت بخشيد از او درخواست مي­كنم كه روزى من گرداند تا با امام منصور از اهل بيت محمد صلى اللَّه عليه وآله خون­خواه تو باشم. پرورد

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 11:42
امام حسين (ع) سرور شهیدان  
حضور جنيان در کربلا و اعلام حمايتشان از امام حسين (ع)
نقل شده است که وقتي امام حسين(ع) آماده ي حمله بر لشکر عمربن سعد شد غباري به هوا

 برخواست و از بين آن غبار شخصي با يک هيبت خاص سوار بر مرکب عجيبي بر امام (ع) وارد شد و بر

 آن حضرت و پدر و مادر و اجداد طاهرينش سلام و درود فرستاد پس از پاسخ سلامش فرمود ؛ تو کيستي

 که در اين لحظه بر من مظلوم غريب چنين درود و سلام فرستادي؟

گفت : يا بن الرسول الله من ضعفر ، جن زاهدي هستم که هم اکنون سلطنت جنيان بر عهده ي من

است که البته اين سلطنت را پدرت علي بن ابي طالب (ع) نصيب پدرمان گرداند و من نيز بعد از وفات

 پدرم آن سلطنت را به ارث بردم و در اين لحظه لشکر من در اين بيابان است و آماده اند که در صورتي که

 شما اجازه فرمايي با دشمنانت به ستيز و جنگ برخيزم.

امام حسين(ع) فرمود : اجازه نمي دهم. چرا که شما آنها را نمي بينيد و اين عادلانه نيست .ضعفر گفت

 ؛ ما مي توانيم خود را به صورتهاي آنان در آوريم و در راه تو پيکار کنيم تا شايد ما هم در راه تو به

شهادت برسيم.

آن حضرت فرمود؛ اي ضعفر  ! خدا به تو بهترين جزاي خير را عنايت فرمايد ؛ بدانکه به درستي من با فرمان

 جد خويش مخالفت نخواهم کرد و او مرا به سوي خود طلب کرده است و فرموده است ؛ اي حسين ،

 خداوند تبارک و تعالي اراده کرده است که تو را کشته و در خون آغشته درحالي که سرت را از قفا بريده

 اند ببيند و من رضا به قضاي خداوند دارم پس شما و لشکريانت متعرض اين لشکر نشويد و از همين جا

 باز گرديد.

التماس دعا

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 11:42
السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین(ع)  
به درک واصل شدن عبدالله بن حوزه

نقل شده است که روز عاشورا در همان آغاز جنگ يکي از ياران عمربن سعد به نام عبدالله بن حوزه خود

 را به لشکريان امام حسين(ع) رساند و فرياد زد : اي حسين! آن حضرت فرمود چه مي خواهي؟گفت:

من تو را بشارت به آتش جهنم مي دهم.

آن حضرت فرمود: هرگز . بدانکه به درستيکه من بر پروردگارم رحيم وارد خواهم شد.

سپس آن حضرت از يارانش پرسيد : اي مرد که بود؟ گفنتد: او عبدالله بن حوزه بود.

امام دستهايش را بلند کرد و فرمود: خدايا او را به جهنمت واصل من.در اين لحظه اسب عبدالله به شدت

 حرکت کرد و کنترل از ذست او خارج شدو در حاليکه يک پايش در رکاب اسب گير کرده بود و سرش به

 زمين اصابت کرده بود اسبش به سرعت مي تاخت و سر او مرتب به سنگها اصابت مي کرد و با همين

حال به درک واصل شد.

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 11:41
افلاکیان هر گز نمیرند 
کاروان اسرا را در دروازه ی بنی خزیمه متوقف کردند و سر مبارک امام حسین (ع) که بر نیزه ای بلند بود

را کنار دروازه نگه داشتند . سهل می گوید: در حالیکه متوجه ی سر مبارک سید الشهدا بودم ناگهان

 شنیدم که سر آن حضرت سخن می گوید.

خوب توجه کردم و دیدم سر مبارک آن حضرت مشغول خواندن سوره ی مبارک کهف است.تا به این آیه

رسید:(( ام حسبتم ان اصحاب الکهف و الرقیم کانو من آیا تنا عجبا)).

در این لحظه سهل می گوید در حالی که به شدت می گریستم بی هوش به روی زمین افتادم

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 11:41
افلاکیان هر گز نمیرند 
                خطبه امام حسين (ع) در روز عاشورا

چون‌ اصحاب‌ عُمَر بن‌ سعد بر مركب‌‌هاي‌ خود سوار شده‌ و آماده‌ جنگ‌ با حضرت‌ سيّد الشّهداء عليه‌ السّلام‌ شدند، حضرت‌، بُرَيْرَ بن‌ خُضَير را براي‌ موعظه‌ لشكر بفرستاد. بُرير هر چه‌ آنان‌ را پند و اندرز داد گوش‌ ندادند، و هر چه‌ آنها را متذكّر و متنبّه‌ نمود از آن‌ سودي‌ نبردند. در اينحال‌ خود حضرت‌ امام‌ حسين‌ عليه‌ السّلام‌ بر ناقه‌ خود ـ و بعضي‌ گفته‌اند بر اسب‌ خود ـ سوار شد، و آنها را دعوت‌ به‌ سكوت‌ نمود. و چون‌ ساكت‌ شدند، حمد خدا را بجاي‌ آورد، و ثنا بر او فرستاد، و به‌ آنچه‌ موجب‌ عظمت‌ مقام‌ حضرت‌ حقّ بود او را بستود، و درود بر محمّد و فرشتگان‌ و انبياء و رسولان‌ الهي‌ فرستاد؛ و در خطبه‌ و گفتار بحدّ أتمّ و اكمل‌ در رسانيدن‌ مطلب‌ اهتمام‌ نمود.

 و سپس‌ فرمود: اي‌ جماعت‌! زيان‌ و هلاكت‌ بر شما باد! و فقر و نكبت‌ و اندوه‌ نيز از آن‌ شما باد؛ كه‌ ما را با شور و وَلَه‌ به‌ فرياد رسي‌ خود خوانديد! و ما چون‌ با شتاب‌ براي‌ فريادرسي‌ و دادخواهي‌ شما آمديم‌، همان‌ شمشيري‌ را كه‌ متعلّق‌ به‌ ما بوده‌، و در دست‌ شما نهاده‌ بوديم‌ برهنه‌ نموده‌ و بر سر ما كشيديد! و همان‌ آتشي‌ را كه‌ براي‌ دشمنان‌ خود و دشمنان‌ شما جرقّه‌ آن‌ را افروخته‌ بوديم‌ بر ما افروختيد! و براي‌ سركوبي‌ دوستان‌ خود، با دشمنان‌ خود همدست‌ و هماهنگ‌ شديد! با اينكه‌ آن‌ دشمنان‌، عَدلي‌ را در ميان‌ شما رواج‌ نداده‌ و دادي‌ را نگستردند؛ و نه‌ اميد خيري‌ براي‌ خود در آنها داريد. بنابراين‌، بليّه‌ها و رسوائيها دامنگيرتان‌ باد! چرا در آن‌ وقتيكه‌ شمشيرها در غلاف‌ بود، و نفوس‌ آرام‌، و رأي‌ها هنوز در قتال‌ مستحكم‌ نگرديده‌ بود؛ ما را رها ننموديد؟! بلكه‌ مانند سيل‌ ملخ‌ بسوي‌ فتنه‌ گسيل‌ شديد! و مانند پروانه‌ در فتنه‌ به‌هم‌ ريختيد! پس‌ هلاكت‌ و نابودي‌ باد بر شما اي‌ بنده‌هاي‌ امّت‌ها! و اي‌ افراد كنار زده‌ شده‌ و دور شده‌ از حزب‌‌ها و جمعيّت‌‌ها! و اي‌ پس‌ زنندگان‌ كتاب‌ خدا! و اي‌ تحريف‌ كنندگان‌ كلمات‌ پروردگار! و اي‌ طائفه‌ گناه‌ آفرين‌! و اي‌ آب‌ و دَمِ دهان‌ شيطان‌! و اي‌ خاموش‌ كنندگان‌ سنّت‌‌هاي‌ الهيّه‌! آيا شما اين‌ جماعت‌ را يار و ياوري‌ مي‌نمائيد و ما را مخذول‌ و تنها و منكوب‌ مي‌گذاريد؟!

 آري‌! سوگند به‌ خدا كه‌ اين‌ مكر و حيله‌ در شما بي‌سابقه‌ و تاريخچه‌ نيست‌! و بر اين‌ مكر، اصول‌ و ريشه‌هاي‌ شما پيوسته‌ و آميخته‌ شده‌ است‌! و شاخه‌هاي‌ شما بر آن‌ پرورش‌ يافته‌ و نيرو گرفته‌ است‌! پس‌ شما پليدترين‌ ثمره‌ اين‌ درختيد، كه‌ در كام‌ صاحبش‌ كه‌ ناظر آنست‌ چون‌ خار و استخوان‌ گلوگير مي‌گرديد! و در كام‌ شخص‌ غاصب‌ و متعدّي‌ لقمه‌ گوارا مي‌باشيد! آگاه‌ باشيد كه‌ اين‌ مرد بي‌پدر: زنازاده‌ و پسر زنازاده‌ (عُبيدالله‌ بن‌ زياد) مرا بين‌ دو چيز ثابت‌ و ميخكوب‌ نموده‌ است‌: يا با شمشير جنگ‌ كردن‌ و شربت‌ شهادت‌ نوشيدن‌، و يا تن‌ به‌ ذلّت‌ و خواري‌ دادن‌؛ و هَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّه، چقدر ذلّت‌ از ما دور است‌! خداوند بر ما زبوني‌ و ذِلّت‌ را نمي‌پسندد، و رسول‌ خدا و مؤمنين‌ نمي‌پسندند، و دامن‌هاي‌ پاك‌ و پاكيزه‌اي‌كه‌ ما را در خود پرورش‌ داده‌اند، و سرهاي‌ پر حميّت‌، و نفس‌‌هاي‌ استواريكه‌ ابداً زير بار ظلم‌ و تعدّي‌ نمي‌روند، بر ما نمي‌پسندند كه‌ اطاعت‌ فرومايگان‌ و زشت‌ سيرتان‌ را بر قتلگاه‌ كريمان‌ و شرافتمندان‌ ترجيح‌ دهيم‌! آگاه‌ باشيد كه‌ من‌ با همين‌ جماعت‌ اندكي‌ كه‌ با من‌ هستند، با وجود كمي‌ تعداد و نبودن‌ مُعين‌ و ياور آماده‌ جنگ‌ هستم‌!

 و در اين‌ حال‌ حضرت‌ خطبه‌ خود را به‌ ابيات‌ فَرْوه بْن‌ مُسَيك‌ مُرادي‌ اتّصال‌ داده‌ و به‌ چند بيت‌ از آن‌ بدين‌ منوال‌ تمثّل‌ نمود:

 1 ـ اگر ما غلبه‌ كنيم‌ و پيروزمندانه‌ دشمن‌ را به‌ هزيمت‌ دهيم‌، اين‌ كارِ تازه‌ مانيست‌؛ از قديم‌ الايّام‌ دأب‌ و دَيْدَن‌ ما چنين‌ بوده‌ است‌. و اگر مغلوب‌ گرديم‌، پس‌ هيچگاه‌ مغلوب‌ شده‌ نيستيم‌ (به‌ علّت‌ آنكه‌ نيّت‌ ما و اراده‌ ما بر صلاح‌ و تقوي‌ بوده‌، و اين‌ معني‌ شكست‌ پذير نيست‌)

 2 ـ عادت‌ و طبيعت‌ ما ترس‌ از مرگ‌ نيست‌ (و بدين‌ جهت‌ نيز به‌ جنگ‌ نيامده‌ايم‌ كه‌ جان‌ خود را دوست‌ داريم‌، بلكه‌ چون‌ نمي‌خواهيم‌ دشمن‌ ناپاك‌ بر ما سيطره‌ جويد، براي‌ اين‌ منظور آماده‌ نبرد شده‌ايم‌؛ چون‌ محال‌ است‌ كه‌ تا ما زنده‌ايم‌ او بتواند بر ما چيره‌ گردد) وليكن‌ دولت‌ و حكومت‌ او تنها و تنها پيوسته‌ به‌ مرگ‌ ماست‌.

 3 ـ اگر مرگ‌ سينه‌ خود را از روي‌ يك‌ دسته‌ از مردم‌ بردارد، بدون‌ شكّ روي‌ يك‌ دسته‌ ديگر از مردم‌ مي‌خوابد؛ و ابداً انسان‌ را از مرگ‌ گريزي‌ و گزيري‌ نيست‌.

 4 ـ همين‌ مرگ‌، اشراف‌ و بزرگان‌ قوم‌ ما را نابود كرد؛ همچنانكه‌ اقوام‌ و طوائف‌ پيشين‌ را نابود كرد.

 5 ـ اگر پادشاهان‌ و مقتدران‌ عالم‌ در اين‌ جهان‌ جاودانه‌ زيست‌ مي‌نمودند، ما هم‌ مي‌توانستيم‌ مخلّد بمانيم‌،؛ و اگر بزرگان‌ مي‌ماندند ما نيز باقي‌ بوديم‌؛ ولي‌ بقاء و خلودي‌ نيست‌.

 6 ـ پس‌ به‌ شماتت‌ كنندگان‌ ما بگوئيد:‌هان‌ بيدار شويد و به‌ هوش‌ آئيد! كه‌ بزودي‌ آنان‌ نيز مانند ما به‌ مرگ‌ و نيستي‌ مي‌رسند!

 و پس‌ از اين‌ تمثّل‌، حضرت‌ به‌ خطبه‌ خود بدين‌ طريق‌ ادامه‌ دادند كه‌:

 و سوگند بخدا كه‌ پس‌ از واقعه‌ شهادتِ من‌، بدانچه‌ دل‌ بسته‌ايد نمي‌رسيد! و درنگ‌ نمي‌كنيد در اين‌ جهان‌ مگر به‌ قدر سواري‌ يك‌ اسب‌؛ كه‌ ناگاه‌ روزگار، همچون‌ سنگ‌ آسيا به‌ دور شما بگردد و چون‌ محور آسيا در شما گير كند و شما را به‌ قلق‌ و تشويش‌ و اضطراب‌ اندازد!

 اين‌ عهدي‌ است‌ كه‌ پدر من‌ با من‌، از جدّ من‌ نموده‌ است‌. حال‌ رأي‌ خود و همدستان‌ خود را روي‌ هم‌ گرد آوريد! و مجتمعاً فكر كنيد و تصميم‌ بگيريد كه‌ امر شما بر شما پوشيده‌ نماند! و به‌ كردار خود پشيمان‌ نشده‌ و دچار غم‌ و اندوه‌ و حسرت‌ نگرديد! آنگاه‌ پس‌ از اين‌ تفكّر بدون‌ شتاب‌ زدگي‌، بر من‌ حمله‌ور شده‌ و بدونِ هيچ‌ مُهلتي‌ كار مرا تمام‌ كنيد! من‌ توكّل‌ بر خداوند نمودم‌، كه‌ پروردگار من‌ و پروردگار شماست‌. هيچ‌ جنبده‌اي‌ در روي‌ زمين‌ نجنبد مگر آنكه‌ تقديراتش‌ به‌ دست‌ قدرت‌ اوست‌؛ و حقّاً پروردگار من‌ در راه‌ راست‌ و طريق‌ صواب‌ است‌.

 بار پروردگارا! قطرات‌ باران‌ آسمان‌ را بر اين‌ قوم‌ فرو بند! و قحط‌ و گرسنگي‌ را بر آنان‌، چون‌ قحط‌ زمان‌ يوسف‌ مقدّر فرما! و جوان‌ ثقفي‌ را بر آنان‌ بگمار تا آنان‌ را از كاسه‌ تلخ‌ زهرآگين‌ بچشاند! چون‌ آنان‌ ما را تكذيب‌ كرده‌ و به‌ دروغ‌ نسبت‌ دادند، و ما را مخذول‌ و منكوب‌ نمودند!

 تو هستي‌ پروردگار ما! توكّل‌ بر تو نموده‌ايم‌! و بسوي‌ تو انابه‌ و بازگشت‌ داريم‌! و به‌ سوي‌ تو است‌ تمام‌ بازگشت‌ها 

روز واقعه

سيد و سالار شهيدان امام حسين عليه‏السلام


امام حسين (ع) چون اوضاع مدينه را واژگونه يافت، درنگ در آن شهر را

جايزندانست و در شب جمعه سوم ماه شعبان به همراه اهل بيت و ياران خود وارد مكّه

 معظمه‏گرديد.


چون مردم كوفه از مرگ معاويه و امتناع امام حسين (ع) از بيعت يزيد اطلاع

يافتند،نامه‏هاى فراوان در پشتيبانى از امام حسين (ع) امضا كردند و حضرتش را به

 كوفه فراخواندند.

آنان نوشتند: ما در انتظار تو با كسى بيعت نكرده‏ايم

و در راه تو آماده جانبازى‏هستيم.

 امام حسين (ع) در پاسخ به درخواستهاى مردم كوفه، مسلم بن عقيل را در نيمه

 ماه‏مبارك رمضان به جانب كوفه روانه كرد و به او گفت: نزد مردم كوفه برو، اگر

 آنچه نوشته‏اندحق باشد، مرا خبر ده تا به تو ملحق شوم.


مسلم به روز پنجم شوال وارد كوفه شد. چون خبر ورودش انتشار يافت، دوازده‏هزار

 كس و به قولى هيجده هزار نفر با او بيعت كردند. وى اين مطلب را به امام حسين

 (ع)گزارش داد و از آن حضرت خواست به كوفه بيايد.

اخبار كوفه به يزيد رسيد. وى در اولين عكس العمل، نعمان بن بشير حاكم كوفه

 راعزل و عبيدالله بن زياد را به جاى وى منصوب كرد و به او فرمان داد كه مسلم بن

 عقيل را به قتل رساند. و از طرفى مزدوران خود را بسيج كرد تا امام حسين (ع) را

 در شهر ممكه‏غافلگير كرده، از ميان بردارند.

چون امام (ع) از توطئه سوء قصد به جان مباركش آگاهى يافت، از سر حفظ حرمت‏و

 قداست بيت اللّه الحرام، مناسك حج را به اضطرار پايان برد و به روز هشتم ذى

الحجه‏سال 60 هجرى مكه را به قصد عراق وداع گفت.

عبيداللّه با حيله و تزوير مسلم بن عقيل و پناه دهنده او هانى بن عروه را در

 كوفه‏دستگير نمود و طرز دلخراشى به شهادت رساند. و از آنجا كه مى‏دانست امام

 حسين (ع)رو به شهر كوفه مى‏آيد، سپاهى به سركردگى حرّبن يزيد رياحى براى زير

 نظر گرفتن سپاه آن‏حضرت به منطقه قادسيه گسيل كرد.

حرّبن يزيد در محلى به نام شِراف با امام حسين (ع) روبرو شد و سخنانى بينشان ردّو

 بدل گريد. آن حضرت نامه‏هاى اهل كوفه را كه دو خرجين بود به حرّبن يزيد عرضه

 كرد ودعوت آنان را خاطر نشان ساخت و راه خود را ادامه داد تا آنكه به روز دوم

محرم سال 61هجرى به ناحيه نينوا وارد شد.

حرّبن يزيد در اجراى دستور ابن زياد كاروان امام حسين را در نقطه‏اى به نام كربلا

 متوقف‏كرد و فرداى آن روز عمر بن سعد فرستاده عبيدالله بن زياد نيز با چهار

 هزار جنگجو واردشد.

شايان ذكر است كه حرّبن يزيد پيش از شهادت امام حسين (ع) از كرده خود اظهار

 پشيمانى و توبه كرد و در جرگه ياران آن حضرت به درجه رفيع شهادت نايل آمد.

عمر بن سعد سه روز مانده به عاشورا، پانصد سواره بر كرانه فرات مأمور كرد

 تاكاروان حسينى به آب دسترسى نداشته باشد.

روز نهم محرم)تاسوعا( امام حسين (ع) و اصحابش به طور كامل در حلقه

 محاصره‏دشمن واقع شدند و دشمن يقين كرد كه ديگر براى آن حضرت ياورى

 نخواهد آمد.

عصر تاسوعا دستور حمله و آغاز جنگ از جانب دشمن صادر گرديد.

امام حسين (ع) چون تحركات دشمن را بديد، برادرش عباس بن على (ع)

رافرمود:"سوار شو، جانم به فدايت اى برادر، تا آنان را ديدار كنى و بگويى: شما را

چيست وچه در سر داريد؟!...

حضرت عباس (ع) با آنان به مذاكره پرداخت و آنان پذيرفتند كه حمله را تا فردا

 به‏تعويق اندازند.

و سرانجام آن فردا )عاشورا( فرا رسيد...

عمر بن سعد با سى هزار جنگجو حمله را آغاز كرد و سپاه امام حسين(ع) كه

32سواره و 40 پياده بودند مردانه در برابر حملات ايستادند و شجاعانه جنگيدند و

 كشتند وكشته شدند.

هر كس از ياران آن حضرت شهادت مى‏يافت جاى خاليش پيدا بود، ولى سربازى‏كه

از سپاه يزيد به خاك مى‏افتاد، سربازى ديگر جايش را مى‏گرفت.

جنگ همچنان به راه خود ادامه مى‏داد تا بدانجا كه اصحاب امام حسين (ع)

 همگى‏كشته شدند. در اين هنگام نوبت به خاندان حضرتش رسيد. اولين كس از آنان

كه پاى درميدان گذارد، پسر مهترش على ّاكبر بود و به دنيال او ديگر كسان امام

 حسين (ع) از جمله‏فرزندان امام على و امام حسين عليهماالسلام و جعفر طيّار و عقيل

 به ميدان رفتند و پس ازرزمى دلاورانه شهد شهادت به كام ريختند و عباس بن على

عليهماالسلام هم كه به قصدآب آوردن نبرد خويش را آغاز كرده بود مورد هجوم

دشمن واقع شد، و هستى خويش رافداى امام حسين (ع) ساخت.


حساسترين لحظه عاشورا آن هنگام بود كه عزيز زهرا)س( و جگر گوشه مصطفى)

ص( بى‏يار و ياور باقى ماند و دشمن از هر سو به حضرتش حمله آورد و...

در اين حال بود كه حضرت زينب )س( به طرف آن حضرت آمد... در اين وقت

عمربن سعد نزديك امام حسين (ع) رسيد. زينب به او گفت: "آيا ابوعبداللّه كشته

مى‏شود و تونگاه مى‏كنى؟!"

 حضرت زينب ـ عليها السلام ـ در كاخ يزيد

يزيد دستور داد اسيران را همراه سرهاى شهيدان به شام بفرستند. قافلهء اسيران به سمت شام حركت كرد. ماءموران ابن زياد بسيار تند خو و خشن بودند. دربار شام به انتظار رسيدن اين قافله , كه پيك فتح و پيروزى محسوب مى شد, دقيقه شمارى مى كرد. به گفتهء مورخان , كاروان اسيران از دروازهء ساعات در ميان هزاران تماشاچى وارد شهر گرديد. آن روز شهر دمشق , غرق شادى و سرور, پيروزى يزيد را جشن گرفته بود! قافله ء اسيران در ميان انبوه جمعيت , كوچه ها و خيابانها را پشت سر گذاشت و تا كاخ بلند حكومت يزيد بدرقه شد
درباريان در جايگاه مخصوص نشسته و يزيد بر فراز تخت با غرور و نخوت تمام آمادهء ديدار اسيران بود. در مجلس يزيد, بر خلاف مجلس عبيدالله , همه كس راه نداشت , بلكه تنها بزرگان كشور و سران قبايل و برخى از نمايندگان خارجى حضور داشتند و از اين جهت مجلس فوق العاده مهم و حساس بود
اسيران وارد كاخ شدند و در گوشه اى كه در نظر گرفته شده بود, قرار گرفتند. چون چشم يزيد به اسيران خاندان پيامبر افتاد, و آنان را پيش روى خود ايستاده ديد, دستور داد تا سر امام حسين ـ عليه السلام ـ را در ميان طشتى نهادند. لحظه اى بعد او با چوبى كه در دست داشت , به دندانهاى امام مى زد و اشعارى را كه (عبدالله بن زبعرى سهمى ) در زمان كافر بودن خود گفته بود و ياد آور كينه هاى جاهلى بود, مى خواند و چنين مى گفت
(كاش بزرگان من كه در بدر حاضر بودند و گزند تيرهاى قبيلهء خزرج را ديدند, امروز در اين مجلس حاضر بودند و شادمانى مى كردند و مى گفتند يزيد دست مريزاد! به آل على كيفر روز بدر را چشانديم و انتقام خود را از آنان گرفتيم ...)
اگر مجلس به همين جا خاتمه مى يافت , يزيد برنده بود, و يا آنچه به فرمان او انجام مى يافت , چندان زشت نمى نمود, اما زينب نگذاشت كار به اين صورت پايان بيابد; آنچه را يزيد مايهء شادى مى پنداشت , در كام او از زهر تلختر كرد; به حاضران نشان داد: اينان كه پيش رويشان سر پا ايستاده اند, دختران همان پيامبرى هستند كه يزيد به نام او بر مردم شام سلطنت مى كند. زينب با قدرت و شهامت تمام آغاز سخن كرد و خطاب به يزيد چنين گفت
خدا و رسولش راست گفته اند كه : پايان كار آنان كه كردار بد كردند, اين بود كه آيات خدا را دروغ مى خواندند و آنها را مسخره مى كردند
يزيد! چنين مى پندارى كه چون اطراف زمين و آسمان را بر ما تنگ گرفتى و ما را به دستور تو مانند اسير از اين شهر به آن شهر بردند, ما خوار شديم و تو عزيز گشتى ؟ گمان مى كنى با اين كار قدر تو بلند شده است كه اين چنين به خود مى بالى و بر اين و آن كبر مى ورزى ؟ وقتى مى بينى اسباب قدرتت آماده و كار پادشاهيت منظم است از شادى در پوست نمى گنجى , نمى دانى اين فرصتى كه به تو داده شده است براى اين است كه نهاد خود را چنانكه هست , آشكار كنى . مگر گفتهء خدا را فراموش كرده اى كه مى گويد:(كافران مى پندارند اين مهلتى كه به آنها داده ايم براى آنان خوب است , ما آنها را مهلت مى دهيم تا بار گناه خود را سنگينتر كنند, آنگاه به عذابى مى رسند كه مايهء خوارى و رسوايى است )
اى پسر آزاد شدگان !(32)اين عدالت است كه زنان و دختران و كنيزكان تو در پس پردهء عزت بنشينند و تو دختران پيغمبر را اسير كنى , پردهء حرمت آنان را بدرى , صداى آنان را در گلو خفه كنى , و مردان بيگانه , آنان را بر پشت شتران از];ّّ اين شهر به آن شهر بگرداندد؟! نه كسى آنها را پناه دهد, نه كسى مواظب حالشان باشد, و نه سر پرستى از مردانشان آنان را همراهى كند؟ مردم اين سو و آن سو براى نظارهء آنان گرد آيند؟
اما از كسى كه سينه اش از بغض ما آكنده است جز اين چه توقعى مى توان داشت ؟ مى گويى كاش پدرانم كه در جنگ بدر كشته شدند اينجا بودند و هنگام گفتن اين جمله با چوب به دندان پسر پيغمبر مى زنى ؟ ابداً به خيالت نمى رسد كه گناهى كرده اى و رفتارى زشت مرتكب شده اى ! چرا نكنى ؟! تو با ريختن خون فرزندان پيغمبر و خانوادهء عبدالمطلب , كه ستارگان زمين بودند, دشمنى دو خاندان را تجديد كردى . شادى مكن , چه , بزودى در پيشگاه خدا حاضر خواهى شد, آن وقت است كه آرزو مى كنى كاش كور و لال بودى و اين روز را نمى ديدى , كاش نمى گفتى : پدرانم اگر در اين مجلس حاضر بودند از خوشى در پوست نمى گنجيدند! خدايا, خودت حق ما را بگير و انتقام ما را از آن كس كه به ما ستم كرد, بستان
به خدا پوست خود را دريدى و گوشت خود را كندى . روزى كه رسول خدا و خاندان او و پاره هاى تن او در سايهء لطف و رحمت حق قرار گيرد, تو با خوارى هر چه بيشتر پيش او خواهى ايستاد, آن روز روزى است كه خدا و عدهء خود را انجام خواهد داد و اين ستمديدگان را كه هر يك در گوشه اى به خون خود خفته اند, گرد هم خواهد آورد; او خود مى گويد:(مپنداريد آنان كه در راه خدا كشته شده اند مرده ـ اند, نه , آنان زنده اند و از نعمتهاى پروردگار خود بهره مند مى باشند). اما آن كس كه تو را چنين بنا حق بر گردن مسلمانان سوار كرد(= معاويه ), آن روز كه دادخواه , محمد, دادستان خدا, و دست و پاى تو گواه جنايات تو در آن محكمه باشد, خواهد دانست كداميك از شما بدبخت تر و بى پناهتر هستيد
يزيد اى دشمن خدا! و پسر دشمن خدا! سوگند به خدا تو در ديدهء من ارزش آن را ندارى كه سر زنشت كنم و كوچكتر از آن هستى كه تحقيرت نمايم , اما چه كنم اشك در ديدگان حلقه زده و آه در سينه زبانه مى كشد. پس از آنكه حسين كشته شد و حزب شيطان ما را از كوفه به بارگاه حزب بى خردان آورد تا با شكستن حرمت خاندان پيغمبر پاداش خود را از بيت مال مسلمانان بگيرد, پس از آنكه دست آن دژخيمان به خون ما رنگين و دهانشان از پاره گوشتهاى ما آكنده شده است , پس از آنكه گرگهاى درنده بر كنار آن بدنهاى پاكيزه جولان مى دهند, توبيخ و سرزنش تو چه دردى را دوا مى كند؟
اگر گمان مى كنى با كشتن و اسير كردن ما سودى به دست آورده اى , بزودى خواهى ديد آنچه سود مى پنداشتى جز زيان نيست . آن روز جز آنچه كرده اى حاصلى نخواهى داشت , آن روز تو پسر زياد را به كمك خود مى خوانى و او نيز از تو يارى مى خواهد! تو و پيروانت در كنار ميزان عدل خدا جمع مى شويد, آن روز خواهى دانست بهترين توشهء سفر كه معاويه براى تو آماده كرده است اين بود كه فرزندان رسول خدا را كشتى . به خدا من جز از خدا نمى ترسم و جز به او شكايت نمى كنم . هر كارى مى خواهى بكن ! هر نيرنگى كه دارى به كار زن ! هر دشمنى كه دارى نشان بده ! به خدا اين لكهء ننگ كه بر دامن تو نشسته است هرگز سترده نخواهد شد. سپاس خدا را كه كار سروران جوانان بهشت را به سعادت پايان داد و بهشت را براى آنان واجب ساخت . از خدا مى خواهم رتبه هاى آنان را فراتر برد و رحمت خود را بر آنان بيشتر گرداند, چه او سر پرست و ياورى تواناست (33)
عكس العمل چنين گفتار كه از جگرى سوخته و دلى سرشار از تقوى نيرو مى گرفت , معلوم است .
سختدل ترين مرد هنگامى كه با ايمان و تقوى روبرو شود, ناتوانى خود و قدرت حريف را مى بيند و براى چند لحظه هم كه شده است , از تصميم گيرى عاجز مى گردد. سكوتى مرگبار سراسر كاخ را فرا گرفت , يزيد آثار و علائم نا خوشايندى را در چهرهء حاضران ديد, گفت : خدا بكشد پسر مرجانه را من راضى به كشتن حسين ];ّّ نبودم

و...

خطبهء امام سجاد عليه السلام در شام

چنانكه قبلاً اشاره شد, سفر بازماندگان امام حسين عليه السلام ـ به شام , در رساندن پيام انقلاب حسين ـ عليه السلام ـ و افشاى ماهيت پليد حكومت يزيد, نقش اساسى داشت . آنان در لباس اسارت همان جهاد مقدسى را انجام دادند كه حسين ـ عليه السلام ـ در لباس خون و شهادت انجام داد. توقف اسيران در شام فرصت خوبى به آنان داد تا مردم شام را كه در اثر تبليغات چهل ساله معاويه شناخت صحيحى از اسلام و خاندان پيامبر نداشتند, آگاه سازند. ازينرو باز ماندگان حسين ـ عليه السلام ـ از هر مناسبتى در اين زمينه بهره بردارى مى كردند. خطبهء امام سجاد ـ عليه السلام ـ كه در يكى از روزهاى توقف در شام ايراد شد, در اين ميان نقشى تعيين كننده داشت و يزيد را رسواى خاص و عام ساخت
مرحوم (علامه مجلسى ) به نقل از صاحب (مناقب ) و ديگران مى نويسد: روايت شده است كه روزى يزيد دستور داد منبرى گذاشتند تا خطيب بر فراز آن سخنانى در نكوهش حسين ـ عليه السلام ـ و على ـ عليه السلام ـ براى مردم ايراد كند. خطيب بالاى منبر رفت و پس از حمد و ستايش خداوند, سخنان زيادى در نكوهش على بن ابى طالب و حسين ];ّّ بن على ـ عليهما السلام ـ گفت و سپس در مدح و ستايش معاويه و يزيد, داد سخن داد. و از آنان به نيكى ياد كرد. على بن الحسين ـ عليهما السلام ـ (از ميان جمعيت ) بر او بانگ زد:(واى بر تو اى خطيب ! خشنودى خلق را به بهاى خشم خالق خريدى , و جايگاهت را در آتش دوزخ قرار دادى )
سپس گفت : يزيد! اجازه مى دهى بالاى اين چوبها بروم و سخنانى بگويم كه در آن رضاى خدا باشد و براى حاضران نيز اجر و ثوابى ؟ يزيد اجازه نداد. مردم گفتند: امير! اجازه بده بر منبر برود, شايد از او سخنى بشنويم (ببينيم چه مى گويد؟)
يزيد گفت : اگر او بر فراز اين منبر برود, پايين نمى آيد مگر آنكه من و خاندان ابوسفيان را رسوا سازد
كسى گفت : امير مگر اين (جوان اسير) چه مى داند و چه مى تواند بگويد؟! يزيد گفت : او از خاندانى است كه علم را از كودكى با شير مكيده اند و با خون آنها در آميخته است
مردم آنقدر اصرار ورزيدند تا سرانجام يزيد اجازه داد. آنگاه حضرت بر عرشهء منبر قرار گرفت , و ابتدءا خدا را حمد و ستايش كرد و سپس خطبه اى ايراد كرد كه اشكها را از ديدگان سرازير كرد و دلها را به لرزه در آورد
آنگاه فرمود: مردم ! خداوند به ما(خاندان پيامبر) شش امتياز ارزانى داشته و با هفت فضيلت بر ديگران برترى بخشيده است
شش امتياز ما اين است كه خدا به ما: علم , حلم , بخشش و بزرگوارى , فصاحت , و شجاعت داده و محبت ما را در دلهاى موءمنان قرار داده است
هفت فضيلت ما اين است كه : پيامبر بر گزيدهء خدا از ماست , صديق (على بن ابى طالب ) از ماست , جعفر طيار از ماست , شير خدا و شير رسول او(حمزهء سيد الشهدا) از ماست , دو سبط اين امت ـ حسن و حسين ـ از ماست . زهراى بتول (يا: مهدى ) از ماست (38)
مردم ! هر كس مرا شناخت كه شناخت ,و هر كس نشناخت خود را بدو معرفى مى كنم : من پسر مكه و منايم , من پسر زمزم و صفايم , منم فرزند آن بزرگوارى كه (حجر الاءسود) را با گوشه و اطراف عبا برداشت (39), منهم فرزند بهترين كسى كه احرام بست و طواف و سعى به جا آورد, منم فرزند بهترين انسانها, منم فرزند كسى كه (در شب معراج ) از مسجد الحرام به مسجد الاءقصى برده شد, منم پسر كسى كه (در سير آسمانى ) به سدرة المنتهى رسيد, منم پسر كسى كه در سير ملكوتى آنقدر به حق نزديك شد كه رخت به مقام (قاب قوسين او ادنى ) كشيد(بين او و حق دو كمان يا كمتر فاصله بود), منم فرزند كسى كه با فرشتگان آسمان نماز گزارد, منم فرزند كسى كه خداوند بزرگ به او وحى كرد, منم محمد مصطفى , منم فرزند على مرتضى , منم فرزند كسى كه آنقدر با مشركان جنگيد تا زبان به (لا اله الا الله ) گشودند, منم فرزند كسى كه در ركاب پيامبر خدا با دو شمشير و دو نيزه جهاد كرد (40), دوبار هجرت كرد (41), و دوبار با پيامبر بيعت نمود, در بدرو حنين شجاعانه جنگيد, و لحظه اى به خدا كفر نورزيد, من فرزند كسى هستم كه صالح ترين موءمنان , وارث پيامبران , نابود كنندهء كافران , پيشواى مسلمانان , نور مجاهدان , زيور عابدان , فخر گريه كنندگان (از خشيت خدا), شكيباترين صابران , بهترين قيام كنندگان از تبار ياسين ـ فرستادهء خدا ـ است
نياى من كسى است كه پشتيبانش جبرئيل , ياورش ميكائيل و خود حامى و پاسدار ناموس مسلمانان بود. او بامارقين (از دين بدر رفتگان ) و ناكثين (پيمان شكنان ) و قاسطين (ستمگران ) جنگيد, و با دشمنان كينه توز خدا جهاد كرد. منم پسر برترين فرد قريش كه پيش از همه به پيامبر گرويد و پيشگام همهء مسلمانان بود. او خصم گردنكشان , نابود كننده ء مشركان , تير خدايى براى نابودى منافقان , زبان حكمت عابدان , يارى كنندهء دين خدا, ولى امر خدا, بوستان حكمت الهى , و كانون علم او بود
سپس فرمود:
منم پسر فاطمهء زهرا ـ عليها السلام ـ, منم پسر سرور زنان ... امام در معرفى خود, و در حقيقت : معرفى شجره نامه ء امامت و رسالت , آنقدر داد سخن داد كه صداى گريه و نالهء مردم بلند شد
يزيد ترسيد شورشى بر پا شود, لذا به موءذن دستور داد تا اذان بگويد. موءذن بپا خاست و اذان را شروع كرد و گفت
الله اكبر, الله اكبر
امام فرمود: بلى هيچ چيز از خدا بزرگتر نيست , و چون موذن گفت :اشهدان لا اله الا الله , گفت : بلى مو و پوست و گوشت و خون من به يگانگى خدا شهادت مى دهند. همين كه موءذن گفت : اشهد ان محمد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم , امام از بالاى منبر رو به يزيد كرد و گفت : يزيد! آيا محمد صلى الله عليه و آله و سلم جد من است يا جد تو؟ اگر بگويى جد تو است , دروغ گفته اى و حق را انكار كرده اى , و اگر بگويى جد من است , پس چرا فرزندان او را كشتى ؟!...(42)
(عماد الدين طبرى ), از دانشمندان قرن هفتم هجرى , در كتاب (كامل بهائى ) در پايان خطبهء حضرت سجاد مى نويسد
(... ( امام سجاد) گفت : اى يزيد, اين رسول عزيز كريم , جد من بوده است يا جد تو؟ اگر گويى كه جد تو بوده است عالميان دانند كه دروغ مى گويى و اگر بگويى كه جد من بوده چرا پدرم را بيگناه شهيد كردى و مال او را به تاراج دادى و حرم او را به اسيرى آوردى ؟
اين بگفت و دست زد و جامه بدريد و در گريه افتاد و گفت : به خدا كه اگر در دنيا كسى هست كه رسول جد او باشد, بغير از من نباشد, پس چرا اين مرد پدر مرا بظلم كشت و ما را, چنانكه اسيران روم (را) آورند, آورد؟ پس گفت : اى يزيد, اين كار كردى و مى گويى محمد رسول الله و روى به قبله مى كنى ؟ واى بر تو, روز قيامت جد من و پدر من خصم تو باشد
يزيد لعين در اين اثنا بانك بر موءذن زد كه قامت بگو, زمزمه و دمدمه اى عظيم در خلق افتاد, بعضى نماز كرده , و بعضى نماز نكرده , پراكنده شدند)

|
|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 11:40
حضرت عشق 

اَللهُّمَ اِن لَم تَکُن غَفَرتَ لَنا فیما مَضی مِن شَعبانَ، فَاغفِر لَنا فیما بَقِیَ مِنهُ

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 11:39
روایتی از امام رضا (ع) در باره محرم 

و شيخ صدوق ره در امالي از ابراهيم بن ابي المحمود روايت كرده كه حضرت امام رضا عليه السلام فرمودند همانا ماه محرم ماهي بود كه اهل جاهليت قتال در آن ماه را حرام مي‌دانستند و اين امت جفا كار خونهاي ما را در آن ماه حلال دانستند و هتك حرمت ما كردند و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسير كردند و آتش در خيمه‌هاي ما افروختند و اموال ما را غارت كردند و حرمت حضرت رسالت (ص) را در حق ما رعايت نكردند، همانا مصيبت روز شهادت حسين عليه السلام ديده‌هاي ما را مجروح گردانيده است و اشك ما را جاري كرده و عزيز ما را ذليل گردانيده است و زمين كربلا مورث كرب و بلاء ما گرديد تا روز قيامت، پس بر مثل حسين بايد بگريند گريه كنندگان، همانا گريه بر آن حضرت فرو مي‌ريزد گناهان بزرگ را. پس حضرت فرمود كه پدرم چون ماه محرم داخل مي‌شد تا عاشر محرم چون روز عاشورا مي‌شد آن روز مصيبت و حزن و گرية او بود و مي‌فرمود امروز روزي است كه حسين «ع» شهيد شده است.

و ايضاً شيخ صدوق از آن حضرت روايت كرده كه هر كه ترك كند سعي در حوائج خود را در روز عاشورا حق تعالي حوائج دنيا و آخرت او را برآورد و هر كه روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه او باشد حق تعالي روز قيامت را روز شادي و سرور آن گرداند و ديده‌اش در بهشت به ما روشن باشد و هر كه روز عاشورا را روز بركت شمارد و براي بركت آذوقه در آن روز در خانه ذخيره كند بركت نيابد در آنچه ذخيره كرده است و خدا او را در روز قيامت با يزيد و عبدالله بن زياد و عمر بن سعد لعنهم الله در اسفل درك جهنم محشور گرداند.

 و ايضاً به سند معتبر از ريان بن شبيب كه خال معتصم خليفه عباسي بوده است روايت كرده كه گفت در روز اول محرم به خدمت امام رضا عليه السلام رفتم، فرمود كه اي پسر شبيب آيا روزه‌اي گفتم نه فرمود كه اين روزي است كه حق تعالي دعاي حضرت زكريا را مستجاب فرمود در وقتي كه از حق تعالي فرزند طلبيد و ملائكه او را ندا كردند در محراب كه خدا بشارت مي‌دهد تو را به يحيي پس هر كه اين روز را روزه دارد دعاي او مستجاب گردد چنانكه دعاي زكريا مستجاب گرديد.

پس فرمود كه اي پسر شبيب محرم ماهي بود كه اهل جاهليت در زمان گذشته ظلم و قتال را در اين ماه حرام مي‌دانستند براي حرمت اين ماه پس اين امت حرمت اين ماه را نشناختند و حرمت پيغمبر خود را ندانستند، و در اين ماه با ذريت پيغمبر خود قتال كردند و زنان ايشان را اسير نمودند و اموال ايشان را به غارت بردند پس خدا نيامرزد ايشان را هرگز! اي پسر شبيب اگر گريه مي‌كني براي چيزي پس گريه كن براي حسين بن علي عليهماالسلام كه او را مانند گوسفند ذبح كردند و او را با هيجده نفر از اهل بيت او شهيد كردند كه هيچيك را در روي زمين شبيه و مانندي نبود. و به تحقيق كه گريستند براي شهادت او آسمانهاي هفتگانه و زمينها و به تحقيق كه چهار هزار ملك براي نصرت آن حضرت از آسمان فرود آمدند چون به زمين رسيدند آن حضرت شهيد شده بود. پس ايشان پيوسته نزد قبر آن حضرت هستند ژوليده مو گردآلود تا وقتي كه حضرت قائم آل محمد (ص) ظاهر شد، پس از ياوران آن حضرت خواهند بود و در وقت جنگ شعار ايشان اين كلمه خواهد بود:

يا لَثاراتِ الْحُسِيْن عَلَيْهِ السَّلام.

اي پسر شبيب خبر داد مرا پدرم از پدرش از جدش كه چون جدم حسين عليه السلام كشته شد آسمان خون و خاك سرخ باريد اي پسر شبيب اگر گريه كني بر حسين عليه السلام تا آب ديده بر تو بر روي تو جاري شود حق تعالي جمعي گناهان صغيره و كبيره ترا بيامرزد خواه اندك باشد و خواه بسيار. اي پسر شبيب اگر خواهي خدا را ملاقات كني و هيچ گناهي بر تو نباشد پس زيارت كن امام حسين عليه السلام را.

اي پسر شبيب اگر خواهي كه در غرفة عاليه بهشت ساكن شوي با رسول خدا و ائمه طاهرين عليهم السلام پس لعنت كن قاتلان حسين «ع» را. اي پسر شبيب اگر خواهي كه مثل ثواب شهداي كربلا را داشته باشي پس هرگاه كه مصيبت آن حضرت را ياد كني بگو:

يا لَيْتَني كُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظيماَ.

يعني ايكاش من بودم با ايشان و رستگاري عظيمي مي‌يافتم.

اي پسر شبيب اگر خواهي كه در درجات عاليات بهشت با ما باشي پس براي اندوه ما، اندوهناك باش. و براي شادي ما شاد باش و بر تو باد به ولايت و محبت ما كه اگر مردي سنگي دوست دارد حق تعالي او را در قيامت با آن محشور مي ‌گرداند.

ابن قولويه به سند معتبر روايت كرده از ابي هرون مكفوف يعني نابينا، كه گفت به خدمت حضرت صادق عليه السلام مشرف شدم آن حضرت فرمود كه مرثيه بخوان براي من پس من شروع كردم به خواندن فرمود نه اين طريق بلكه چنان بخوان كه نزد خودتان متعارفست و نزد قبر حسين عليه السلام مي‌خواند پس من خواندم:

اُمْرُرْ عَلي جَدَتِ الْحُسَيْنِ فَقُلْ لِاَعْظُمِهِ الزَّكِيَّه.

تتمة اين شعر در آخر باب در ذكر مراثي خواهد آمد. حضرت گريست من ساكت شدم فرمود: بخوان من خواندم آن اشعار را تا تمام شد، حضرت فرمود باز هم براي من مرثيه بخوان من شروع كردم به خواندن اين اشعار:

           يا مَرْيمُ قوُمي فَانْدُبي مَوْلاكِ         وَ عَلَي الْحُسَيْنِ فَاسْعَدي بِبُاكِ

پس حضرت بگريست و زنها هم گريستند و شيون نمودند. پس چون از گريه آرام گرفتند حضرت فرمود اي ابا هرون هر كه مرثيه بخواند براي حسين عليه السلام پس بگرياند ده نفر را از براي او بهشت است پس يك يك كم كرد از ده تا آنكه فرمود هر كه مرثيه بخواند و بگرياند يك نفر را بهشت از براي او لازم شود، پس فرمود كه هر كه ياد كند جناب امام حسين عليه السلام را پس گريه كند بهشت او را واجب شود.

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 11:38
تربتت راز شفاى همه درد است حسين تن و جان را نبود مثل تو آگاه طبيب 

علت ترغيب ائمه به اقامه عزاي حسين (ع):

 هيچيك از تكاليف شرعي بدون حكمت نيست و منظور از عزاداري هم اين نبوده كه همدردي با حضرت زهرا(س) و پيامبر(ص) كنيم. هر اندازه گريه و زاري كنيم تسلّي خاطر آنها نيست، چرا كه آرزوي همگي آنها شهادت بوده و اينطور نيست كه آنها هم هنوز در اندوه و ماتم باشند، البته منتظر قيام حضرت ولي(عج) مي باشند تا انتقام ظلم را بگيرند. لذا اگر به آن نيت بگوئيم آنها و عقايد اسلام را كوچك شمرده ايم بلكه مقصود اين است كه كربلا به صورت يك مكتب تعليمي و ترتيبي زنده بماند و تا اين روحيه شهادت طلبي زنده است، اسلام و انسانيت زنده خواهد ماند.

  یا زینب(ع)

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 11:38
یا حسین  

سجده بر خاك تو شايسته بود وقت نماز        اى كه از خون جبينت به جبين آب وضوست

فضيلت و آثار و بركاتى كه براى تربت حسينى است، براى هيچ تربتى و قطعه اى از قطعات زمين نيست. خاك كربلا قطعه اى از بهشت است كه خداوند قادر متعال، به واسطه قدردانى از يك فداكار در راه دين كه تمام هستى خود را فدا كرده، در آن خاك، بركت و فضيلت و شفا قرار داده است.

كربلايش قطعه اى از جنت است            باب نور و باب لطف و رحمت است

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 11:37
طفل صغيري ز حسين گم شده، گم شده قامت زينب ز علم خم شده، خم شده 
 

احادیس حسینی

70حدیث               

حضرت امام جعفر صادق (ع) در تأويل آيۀ « يَوْمَ تَرْجُفُ الرّاجِفَةُ تَتْبَعَها الرّادِفَةُ » ( روزي كه لرزاننده و زلزله اي بزرگ جهان را بلرزاند و به دنبال آن حادثه دومين رخ دهد) فرمودند: « لرزاننده حسين بن علي (ع) و حادثه دومين علي بن ابي طالب (ع)است. نخستين فردي كه قبر او شكافته شود و خاك را از سر مي زدايد حسين بن علي (ع) است».

 

1- النازعات / 6-7

2- تفسير برهان، 4/101

 

حدیث 69
حضرت امام جعفر صادق (ع) در مورد اين آيه « وَ اِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِأيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ » ( آن دختران زنده بگور شده پرسيده شود كه به كدامين گناه كشته شدند؟ ) فرمود:‌ « اين آيه دربارۀ امام حسين (ع) نازل شده است».

1- التكوير/ 8-9

2- العوالم، 17/ 98-99

 

حدیث 69
امام باقر (ع) فرمود:‌« قَوْلُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ والدٍ وَ ما وَلَدَ: هُوَ عَلِيُّ بْنُ اَبي طالبٍ (ع) وَ ما وَلدَ: اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (ع) » .

« اين سخن خداي صاحب شوكت و بزرگي كه فرموده: سوگند به پدر و فرزندش، مقصود [ازپدر] علي بن ابي طالب (ع) و[ مقصود] از فرزند حسن و حسين (ع) هستند».

البلد/3

بحارالانوار،23/269

 

حدیث 68
قال ابو جعفرٍ
عليه السلام :‌ «‌ كانَ اَبي مَبْطوناً يَوْمَ قُتِلَ اَبوهُ صَلَواتُ اللهِ عَلَيهُما وَ كانَ فِي الْخَيْمَةِ وَ كَنْتُ اَري مَوالينا كَيْفَ يَخْتَلِفونَ مَعَهُ يَتّبَعونَهُ بَالْماءِ . يَشُدُ عَلَي الْمَيْمَنَةِ مَرَّةِ وَ عَلَي الْمَيْسَرَةِ مَرّةِ وَ عَلَي الْقَلْبَ مَرّةً وَ نَهي رَسوُلُ اللهِ صَلّي اللهِ عَلَيهِ وَ آلهِ اَنْ يُقْتِلَ بِها الْكِلابُ لَقَدْ قُتِلَ بِالسَّيْفِ وَ السِّنانِ وَ بِالْحِجارَةِ وَ بِالْخَشَبِ وَ بِالْعَصا وَ لَقَدْ اَوْطاهُ الْخَيْلُ بَعْدَ ذلِكِ . »‌

امام باقر عليه السلام فرمود : « پدرم [ امام سجاد عليه السلام » روز شهادت پدرش [ سيدالشهدا عليه السلام ]‌ از درد شكم در رنج بود و رد خيمه به سر مي برد . و من مي ديدم كه چگونه دوستان ما با او [امام حسين عليه السلام ]‌ حركت مي كردند و همراه حضرتش در پي آب بودند. آن حضرت گاه به سمت راست [ لشكر دشمن]‌ و گاه به سمت چپ هجوم مي برد و زماني هم بر قلب [ سپاه ]‌ مي زد اما [سرانجام]  او را بدان گونه كشتند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله نهي فرمود كه سگان را هم [ بلاتوصيف ] بدان گونه بكشند : او را با شمشير و نيزه و سنگ و چوب و عصا كشتند و پس از آن هم از زير سم ستوران گذراندند.»‌

بحارالانوار 45 / 91

 

حدیث 67
عن ابي عبدالله الجدلي قال :‌«‌ دَخَلْتُ عَلَي اميرالمؤمنين عليه السلام وَ الْحسينِ عليه السلام اِلي جَنْبِهِ فَضَرَبَ بِيَدِهِ عَلي كَتَفِ الْحسينِ عليه السلام . ثمّ قال : اِنَّ هذا يُقْتِلُ وَ لا يَنْصُرُهُ اَحَدٌ . قالَ : قُلْتُ يا اَميرَ الْمؤمنينَ وَ اللهُ اَنّ تِلّكَ لِحَياةِ سُوءٌ . قالَ : اِنْ ذلِكَ لَكائِنٌ . »‌

ابو عبدالله جدلي گويد : « بر امير المؤمنين عليه السلام وارد شدم . حسين عليه السلام نزد ايشان بود . پس دست بر شانه حسين عليه السلام زد و فرمود: همانا اين [‌ فرزندم ] را مي كشند و كسي به ياريش نمي شتابد . گفتم : اي امير مؤمنان به خدا قسم آن زندگي ناگوار است. فرمود: به درستي كه آن مقدر شده است . »

كامل الزيارات / 71

 

حدیث 66
 عَنْ اَبي عَبْداللهِ عليه السلام قال :‌«اِذا اَرَدْتَ زِيارَةَ الْحُسَيْن عليه السلام فَزُرْهُ وَ اَنْتَ كَئيبٌ حَزينٌ مَكروبٌ شُعْثاً مُغْبِراً جائعاً عَطْشاناً فَاِنَّ الْحُسينِ قُتِلَ حَزيناً مَكْروباً شُعْثاً مُغْبِراً جائعاً عَطْشاناً وَ سَلَهُ الْحَوائِجَ وَ انْصَرْفْ عَنْهُ وَ لا تَتّخِذْهُ وَطَناً . »‌

امام صادق عليه السلام فرمود: چون قصد زيارت حسين عليه السلام را كردي در حالي كه پريشان غمناك مصيبت ديده ژوليده ،‌ غم آلود،‌ مصبيت ديده ،‌ گرسنه و تشنه اي او را زيارت كن زيرا حسين عليه السلام در حالي كشته شد كه غمگين ، مصيبت ديده ،‌ ژوليده غم آلود ،‌ گرسنه و تشنه بود از او حوائجت را بخواه و بازگرد . و آن [ كربلا ]‌ را وطن خود قرار مده . »

 كامل الزيارات / 131

 

حدیث 65
قال الصادق عليه السلام «  اِنَّ الْبُكاءَ وَ الْجَزَعَ مَكْروهٌ لِلْعَبْدِ في كُلّ ما جَزَعَ ما خَلَاالْبُكاءَ‌ عَلَي الْحُسينِ بْنِ عَليٍّ عليهما السلام فَاِنّهُ فيهِ مَاْجورٌ . »‌

امام صادق عليه فرمود : «‌ هرگونه گريه و بي تابي براي بنده در هرجا كه بي تابي كند مكروه و ناپسند است مگر گريه بر حسين بن علي عليه السلام كه پاداش و ثواب دارد .

 كامل الزيارات / 100

 

حدیث 64
عَنِ الصّادِقِ عَنْ آبائهِ عليهم السلام قال : قالَ ابوعَبْدِاللهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيّ عليهما السلام :  «‌ اَنَا قَتيلُ الْعَبَرَةِ لا يَذْكُرُني مُوْمِنٌ اِلّا اسْتَعْبَرَ . »‌

امام صادق عليه السلام از آباء گرامي خود از امام حسين عليه السلام نقل مي كند كه فرمود :‌ « من كشته گريه ام . هيچ مومني مرا ياد نمي كند مگر اينكه گريان مي شود.»

 امالي صدوق 118

 

حدیث 63
قال الامام سجاد عليه السلام «‌ ما مِنْ يَوْمٍ اَشَدُّ عَلي رَسولِ اللهِ صَلّي اللهِ عَلَيه وَ آلهِ وَ سَلَّمْ مِنْ يَوْمٍ اُحُدٍ قُتِلَ فيهِ عَمُّهُ حَمْزَةٍ بْنِ عَبدالمطلَبٍ اَسَدُ اللهِ وَ اَسَدُ رَسولِِهِ وَ بَعْدَهُ يَوْمَ مُوْتَةِ قُتِلَ ابْنُ عَمَّهُ جَعفر بنُ ابي طالبٍ. ثُمّ قال عليهِ السّلام :‌ وَ لا يَومِ كَيومِ الْحُسَينِ عليه السلام اَزْدَلَفٍ عَليهِ ثلاثونَ اَلْفٍ رَجُلٍ يَزْعُمونَ اَنّهمْ مِن هذهِ الْاُمّةٍ كُلُّ يَتَقََرّبُ اِلَي اللهِ عَزّوجلّ بِدَمَهِ وَ هُوَ بِاللهِ يُذَكّرهُمْ فَلا يَتّعِظونَ حَتّي قَتَلوهُ بَغْياً وَ ظُلْماً وَ عُدْواناً ... »‌

امام سجاد عليه السلام فرمود: سخت ترين روزي كه بر رسول خدا صلي الله عليه و آله گذشت روز [غزوه ] احد بود كه در آن عمويش حمزه بن عبدالمطلب – كه شير خدا و شير پيامبرش بود – كشته شد و پس از آن روز [ جنگ ]‌ موته بود كه در آن پسر عمويش جعفر بن ابي طالب كشته شد . سپس فرمود:‌اما هيچ روزي همانند روز حسين عليه السلام نيست كه سي هزار مرد [ جنگاور ] بر او روي آوردند و مي پنداشتند كه از اين امت هستند و همگي آنان با ريختن خون او به خداي عزوجل تقرب مي جستند در حالي كه او خدا را به ياد آنان مي آورد اما آنان پند پذير نبودند تا اينكه او را به ظلم و ستم و دشمني كشتند . »‌

امالي صدوق / 374

 

حدیث 62
قالَ اَبوُالْحَسَنِ الرِّضا عليه السلام في حَديثٍ لِلرَّيّانِ بْنِ شَبيبٍ :‌ يَاابْنَ شَبيبٍ اِنْ كُنْتَ باكياً لِشَيٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَليٍ بْن ابي طالبٍ عَلَيهُما السَّلام فَاِنَّهُ ذُبِحَ كُما يُذْبَحُ الْكَبْشُ وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ اَهْلِ بَيِتِهِ ثَمانيةِ عَشَرَ رَجُلاً ما لَهُم فِي الْاَرضِ شَبيهونَ وَ لَقَدْ بَكَتِ السّماواتُ السَّبْعُ وَ الْاَرْضونَ لِقَتْلِهِ وَ لَقَدْ نَزّلَ اِلَي الْاَرْضِ مِنَ الْمَلائِكةِ اَرْبَعَةُ اَلافٍ لِنَصْرِهِ فَلَمْ يُوْذَنْ لَهُمْ فَهُمْ عند قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ  الي اَنْ يَقومَ الْقائِمُ فَيَكونونَ مِنْ اَنْصارِهِ وَ شِعارُهُمْ « يا لَثاراتِ الْحُسَيْنِ . »‌

امام رضا عليه السلام در ضمن حديث به ريان بن شبيب فرمود: « اي پسر شبيب ! اگر براي چيزي گريان شدي بر حسين بن علي بن ابي طالب عليهما السلام اشك ببار زيرا او را مانند گوسفند [ از پشت ] سر از پيكرش جدا ساختند و هجده مرد از خانواده او كه در زمين بي مانند بودند همراه او كشته شدند و براستي كه آسمانهاي هفتگانه و زمينها و زمينها در قتل او گريستند . چهار هزار فرشته براي ياري او بر زمين فرود آمدند اما اجازه نيافتند . و ايشان آشفته وغبار آلود تا قيام قائم عليه السلام نزد قبر او هستند [ و پس از ظهور ] از ياران او هستند و شعارشان خونخواهي حسين عليه السلام است . »‌

عيون اخبار الرضا عليه السلام  1/ 299

 

حدیث 61
 عَنْ سَلْمانٍ الفارسيِّ قال : كانَ الحسيْنُ عليه السلام عَلي فَخْذِ رسول الله (ص) وَ هُوَ يُقَبُّلُهُ و يَقولُ :‌ « اَنْتَ السَّيِّدُ ابْنُ السيدِ ابو السادَهِ انْتَ الْاِمامُ ابْنُ الامامِ ابوُ الْائمهِ انْتَ الْحُجَّهُ ابْنُ الْحُجَّهُ ابوُ الْحُجَّجُ تِسْعَهُ مِنْ صَلْبِكَ وَ تاسْعَهُمْ قائِمَهُمْ . »
سلمان فارسي گويد : «‌ حسين عليه السلام بر زانوي رسول خدا (ص) نشسته بود و آن حضرت او را مي بوسيد و مي فرمود : تو بزرگ و بزرگزاده اي و پدر بزرگواراني تو امام و امازاده اي و پدر ائمه [ اطهار عليهم السلام]
هستي تو حجت و پسر حجت هستي و پدر حجتهايي نه امام از نسل تو خواهند بود كه نهمين آنها قائم ايشان [ عجل الله فرجه] است.

المناقب 4/ 78

 

 

حدیث 60
 عَنْ اَبي عَبداللهِ عليه السلام قالَ : « قالَ عليٌ عَلَيهِ السَّلام لِلْحُسَيْنِ عليه السلام : يا اباعَبداللهِ اُسْوَهٌ اَنْتَ قَدْماً . فقالَ :‌ جُعِلْتُ فِداكَ ما حالي ؟‌ قال :‌عَلِمْتَ ما جَهِلوا وَسَيِنَتْفَعُ عالِمٌ بِما عَلِمَ . يا بَني اسْمَعْ وَ ابْصِرْ مِنْ قَبْلِ اَنْ يَاْتيكَ فَوَالّذي نَفْسي بِيَدِهِ لَيَسْفَكَنَّ بَنوُ اُميهٍ دَمَكَ ثُمَّ لايُزيلونَكَ عَن دينِكَ وَ لا يَنْسونَكَ ذِكْرَ رَبَّكَ . فَقال الْحُسينُ عليه السلام : وَ الّذي نَفْسي بِيَدَه حَسْبي اَقْرَرْتُ بِما اَنْزَلَ اللهُ وَ اَصَدُّقَ قَوْلَ نَبيّ اللهِ وَ لا اُكَذُّبُ قَوْلَ اَبي»
امام صادق عليه السلام فرمود:‌ « علي عليه السلام به حسين عليه السلام فرمود: اي اباعبدالله تو از پيش اسوه مردم بوده اي . [ حسين عليه السلام ] عرض كرد : فدايت شوم حال من چگونه است ؟‌ فرمود:‌ دانشي داري كه ايشان بدان نادان اند و زود است كه دانشمند از دانش خود بهره جويند. اي فرزندم گوش فردار و بينا باش قبل از آنكه [ واقعه اي] تو را دريابد . قسم به آن كه جانم در دست اوست بني اميه خون تو را مي ريزند اما نمي توانند تو را از آئينت برگردانند و از ياد پروردگارت غافل سازند . حسين عليه السلام فرمود:‌ قسم به آن كه جانم در دست اوست كافي است . من بدانچه خدا فرود آورده است اقرار كردم و سخن پيامبر را دروغ نمي شمارم . »

كامل الزيارات / 72

حدیث 59
روايت شده است كه :‌ « مردي از انصار نزد حسين عليه السلام آمد و درخواست رفع نيازي كرد. آن حضرت گفت [ يا اخَا الْاَنْصارِ صُنْ وَجْهَكَ عَنْ بِذْلَهً لِلْمَسْاَلَهِ وَ ارْفَعْ حاجَتَكَ في رُقْعَةٍٍ وَ اْتِ بِها سَاُسِرُّكَ انشاءالله «‌ اي برادر انصاري ! آبرويت را از درخواست نگاهدار درخواست خود را در رقعه اي نوشته و آن را بياور به خواست خدا تو را شاد مي سازم . مرد انصاري نوشت :‌ اي اباعبدالله من به فلاني پانصد دينار بدهكارم و [ درپرداخت آن ] به من اصرار مي ورزد با او سخني بگوييد تا مرا مهلت دهد تا گشايشي در كارم حاصل شود [ و بدهي خود را بپردازم ]. چون حسين عليه السلام رقعه را خواند به سراي خود رفت و كيسه اي را كه در آن هزار درهم بود بيرون آورده و به او داد و فرمود:‌ [ اَمّا خَمْسَمِائهٌ فَاقْضِ بِها عَلي دَهْرِكَ وَ لا تَرْفَعْ حاجَتَكَ اِلّا اِلي اَحَدِ ثَلاثةِ : الي ذي دين او مروه او حسب ...»

القره 1/ 180

حدیث 58
مسعده گويد : « ‌مَرَّ الْحُسَيْنُ بْنُ عَليٍّ عليهما السلام قَدْ بَسِطوا كِساءً لَهُمْ وَ الْقَوْا عَلَيْهِ كَسراً فَقالوُا :‌هَلُّمَّ يا ابْنَ رسول اللهِ فَثَنّي وَ رِكَهُ فَاْكَلَ مَعَهُمْ ثُمَّ تَلا :‌«‌ اَنَّ اللهَ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبرينَ »‌ ثم قال :‌ قَدْ اَجَبْتُكُمْ فَاْجيبوني قالوا : نَعَمْ يَا ابْنَ رَسولِ اللهِ فَقاموا مَعَهُ حَتّي اتوُا مَنْزِلَهُ فَقالَ لِلْجاريةِ :‌اُخْرُجي ما كُنْتِ تَدَّخَرينَ . »
[ حسين بن علي از كنار بينواياني گذشت كه پارچه اي گسترده و در آن به خوردن پاره هاي نان خشك مشغول بودند. بينوايان گفتند:‌ بفرما اي فرزند رسول خدا ! امام بر آن سفره نشست و از آن پاره هاي نان تناول كرد و سپس اين آيه را تلاوت فرمود : « هر آينه خداوند خود بزرگ بينان را دوست ندارد . » سپس فرمود  : من دعوت شما را پذيرفتم . اينك شما هم دعوت مرا پذيرا باشيد ] و به سراي من ]گفتند : پذيرا شديم اي فرزند رسول خدا سپس برخاستند و به سراي او فرود آمدند . امام حسين عليه السلام به كنيزك خود دستور داد كه با هر آنچه در خانه است از آنان پذيرايي كند. »

بحارالانوار 44/189

حدیث 57
حضرت صادق عليه السلام فرمود :

[ دَخَلَتْ فاطِمَةُ عليها سلام عَلي رَسولِ اللهِ عَلَيهِ وَ آلهِ وَ سَلّمَ عَيْناهُ تَدْمَعُ فَسَاَلَتْهُ :‌ ما لَكَ ؟‌ فقال : اَنَّ جَبْرَئيلَ عليه السلام اخْبَرَني انَّ اُمَّتي تَقْتُلُ حُسَيْناً فَجَزَعَتْ وَ شَقَّ عَلَيْها فَاخْبَرَها بِمَنْ يَمْلِكُ مِنْ وُلدِها فَطابَتْ نَفْسُها وَ سَكَنَتْ .]
«‌ روزي فاطمه عليها السلام بر رسول خدا وارد شد . چشمان پدر را اشكبار ديد . علت را پرسيد . فرمود :‌ جبرئيل مرا آگاه ساخت كه امتم حسين عليه ا لسلام را مي كشند. فاطمه عليها سلام سخت گريست و بي تاب شد و بر او گران آمد. [ پدر بزرگوارش ] او را آگاه ساخت كه زمامداراني [ ائمه اطهار عليهم السلام ] از فرزندان او خواهند بود . پس فاطمه عليها سلام خشنود گشت و آرام گرفت . »

كامل الزيارات /57

 

حدیث 56
صفتهاي زيبا

هر كس اين پنج چيز را نداشته باشد از زندگي بهره اي نمي برد: عقل، دين، ادب، شرم و خوش خلقي.

 

حدیث 55
توكّل

عزت و بي نيازي (از جايگاه خود) بيرون آمده به گردش پرداخته اند، چون با توكّل برخورد نمودند (خود را جلوه هايي از آن ديده) در آن مقيم گشتند.

 

حدیث 54
پاداش سلام

سلام هفتاد حسنه دارد، شصت و نُه حسنه از آنِ سلام كننده و يكي از آن جوابگو است.

بحارالانوار، ج78،ص120

حدیث 53
سلام بر گناهكار

امام سجّاد(ع) از امام حسين(ع) روايت ميكند كه فرمود ابن كوّا از علي بن ابيطالب پرسيد: اي امير مؤمنان آيا بر گناهكار اين امّت نيز سلام مي دهي؟ حضرت فرمودند: خدا او را اهل توحيد مي داند و تو او را اهل سلام نمي داني؟

 

حدیث 52
خوف از خدا

به امام حسين(ع) عرض شد بيم تو از پروردگارت چه فراوان است؟ فرمود: در روز قيامت جز آنكس كه در دنيا خوفِ خدا داشته، كسي ايمن نيست.

 

حدیث 51
مدارا كليد مشكلات

هر كه از تدبير بازماند و از چاره ها ناتوان گردد، مدارا (كليد) مشكلات اوست.

 

حدیث 50
نيكوكارى

شخصي پيش امام حسين(ع) اظهار داشت: اگر نيكي به نااَهل برسد تباه مي شود؟ ايشان فرمودند: چنين نيست بلكه نيكوكاري همچون رگبار است كه بايد به نيك و بد برسد.

 

حدیث 49
عذر بدتر از گناه

جمعي‌ نزد آن‌ حضرت‌ از عذرخواهي‌ عبدالله‌ بن‌ عمرو بن‌ عاص‌ از شركت‌ در جنگ‌ صفين‌ ياد مي ‌كردند كه‌ حضرت‌ فرمود: چه بسا گناهي كه از عذرطلبي آن نيكوتر است.

بحار الانوار، ج‌78 ، ص128‌

 

حدیث 48
تصوير مرگ

اگر مردم مرگ را باور مي كردند و آنرا به همانگونه كه هست به نظر مي آوردند دنيا ويران مي گشت.

 

حدیث 47
بدي كردن و پوزش خواستن

كاري مكن كه از آن پوزش بخواهي زيرا مؤمن نه بد ميكند و نه عذر مي طلبد، و منافق هر روز بد ميكند و عذر مي خواهد.

تحف العقول،ص248

حدیث 46
امربه معروف و نهي از منکر 
شايسته نيست که انسان مؤمني گنهکاري را ببيند و بر او انکار ننمايد .

حدیث 45
نشانه هاي عاقل
عاقل با کسي که مي ترسد او را دروغگو بدارد هم سخن نمي شود، از کسی که مي ترسد او را رد کند درخواستي نمي کند، به کسي که مي ترسد او را بفريبد تکيه نمي کند و به کسي که به اميد او اطميناني نيست اميد نمي بندد .

 

حدیث 44
دانا کيست  ؟
اگر همه گفتار دانا، نيکو و بحق بود، از خودپسندي در آستانه ديوانگي قرار مي گرفت. همانا دانا کسي است که حق گويي او فراوان باشد .

 

حدیث 43
ادب چيست ؟
اين است که از خانه خود بيرون آيي و با هيچکس برخورد نکني مگر آنکه اورا برتر از خود بيني .

 

حدیث 42
ياري در جوانمردی
آنکس که بخشش تورا بپزيرد، تو را در جوانمردي کمک کرده است .

 

حدیث 41
شکر
شکرگزاري براي نعمت پيشين،نعمت تازه اي را سبب مي شود .

 

حدیث 40
موارد صبر
در مواردي که حقْ تو را ملزم مي سازد ، بر آنچه نمي پسندی ، شکيبا باش و در مواردي که هواي نفس تو را فرا مي خواند، از آنچه که به ناحق است و دوست ميداري ، خود را نگه دار .

 

حدیث 39
بدترين اوصاف زمامداران
بدترين اوصاف زمامداران، ترس از دشمنان و بي رحمي بر ناتوانان و خودداري هنگام بخشش است .

 

حدیث 38
ناتوان ترين مردم
ناتوان ترين مردم کسي است که از دعا کردن واماند و بخيل ترين مردم کسي است که از سلام کردن واماند.

 

 

حدیث 37
زيبايي مرگ (شهادت)

مرگ ـ براي فرزند آدم ـ چونان گردنبندي است زيبا، بر گردن دختركاني نورسته.

 

 

 

 

 

 

حدیث 36
رسيدن به آرزوها

كسي‌ كه‌ بخواهد از راه‌ گناه‌ به‌ مقصدي‌ برسد ، ديرتر به‌ آروزيش‌ مي‌رسد و زودتر به‌ آنچه‌ مي‌ترسد گرفتار مي‌شود .

بحارالانوار، ج78،ص120

 

حدیث 35
حاجات مردم

 آگاه‌ باشيد كه‌ يكي‌ از نعمتهاي‌ الهي‌ بر شما حاجات‌ و نيازهاي‌ مردم‌ به‌ شما است‌، پس‌ از اين‌ نعمتها بيزار نشويد كه‌ برمي‌گردند و به‌ جاي‌ ديگر مي‌روند.

بحارالانوار، ج78،ص121

 

 

حدیث 34
دوست و دشمن

كسي‌ كه‌ تو را دوست‌ دارد، از تو انتقاد مي‌كند و كسي‌ كه‌ با تو دشمني‌ دارد، از تو تعريف‌ و تمجيد مي‌كند.

بحارالانوار، ج78،ص128
 

حدیث 33
عزّت و آبرو

وقتى‌ شنيدي‌ كه‌ كسى‌ به‌ عزت‌ و آبروي‌ مردم‌ تعرض‌ مي‌كند، سعى‌ كن‌ كه‌ تو را نشناسد.

بلاغة‌ الحسين (ع)‌،ص 284

 

 

حدیث 32
فضيلت‌ چيست‌؟

از حضرت‌ پرسيدندفضيلت‌ چيست‌؟ فرمودند: "مالك‌ زبان‌ بودن‌ و بذل‌ نيكي‌".

بلاغة‌ الحسين (ع)‌،ص 332

 

حدیث 31
صله‌
رحم 

 آن‌ كس‌ در صله‌ رحم‌ بهتر است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ خويشاونداني‌ كه‌ با او قطع‌ رابطه‌ كرده‌اند، دلجويي‌ و صله‌ رحم‌ نمايد.

بحارالانوار، ج78، ص121

 

حدیث 30
پاداش صبر

خداوند رتبه‌ها و منزلهاي عالي‌ را به‌ خاطر صبري‌ كه‌ بندگان‌ در مقابل‌ تحمل‌ ناملايمات‌ به‌ خرج‌ دهند، به‌ آنان‌ عنايت‌ مي‌فرمايد.

بحارالانوار، ج45، ص90

 

حدیث 29
رضايت و غضب الهي

هر كس‌ كه‌ رضايت‌ الهي‌ را با غضب‌ مردم‌ بخرد، خداوند او را از مردم‌ بي ‌نياز سازد، و هر كس‌ رضايت‌ مردم‌ را با غضب‌ الهي‌ بخرد، خداوند او را نيازمند مردم‌ سازد، والسلام‌.

بحارالانوار، ج78، ص 126

 

حدیث 28
بهترين‌ ثروت

بهترين‌ ثروت‌ آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ وسيله‌ آن‌ آبروي‌ خود را حفظ نمايد.

 

بحارالانوار، ج44، ص 195

 

حدیث 27
غيبت

به‌ مردى‌ كه‌ نزد حضرتش‌ غيبت‌ ديگري‌ را مى‌كرد، فرمود: "اي‌ مرد، دست‌ از غيبت‌ بردار، زيرا غيبت‌ خوراك‌ ( نان‌ خورش‌ ) سگان‌ جهنم‌ است‌".

بحارالانوار، ج78، ص 117

 

حدیث 26
آبروداري كردن

كسى‌ كه‌ از تو حاجتى‌ خواسته‌ است‌، آبروى‌ خود را با درخواست‌ از تو ريخته‌ است‌، تو ديگر با رد كردن‌ او، آبروى‌ خود را نريز.

بحارالانوار، ج44، ص 196
 

حدیث 25
حُبّ اهل بيت(عليهم السلام)

هر كس‌ ما را براي‌ خدا دوست‌ بدارد، روز قيامت‌ ما و او همراه‌ يكديگر اين‌ طور بر پيامبران‌ وارد خواهيم‌ شد، و انگشتان‌ خود را جفت‌ كرده‌، اشاره‌ فرمود و هر كس‌ كه‌ براي‌ دنيا ما را دوست‌ داشته‌ باشد، تنها در اين‌ دنيا است‌ كه‌ خوب‌ و بد با هم‌ مى‌باشند.

بحارالانوار، ج27، ص 84
 

حدیث 24
پذيرفتن مسئوليت

هيچ‌ امري‌ را نپذير مگر آنكه‌ خودت‌ را شايسته ي‌ آن‌ بداني‌.

اعيان الشيعه، ج 1،ص 621

 

حدیث 23
آز و بخشش

حرص‌ و آز نوعي فقر رواني‌ است‌ و سخاوت‌ و بخشش‌ نوعي‌ بي ‌نيازي‌ است‌ .

تاريخ يعقوبي، ج 2، ص246
 

حدیث 22
مرگ؛ عبرت ديگران

اي‌ فرزند آدم‌، به‌ ياد آور مُردن‌ پدران‌ و فرزندانت‌ را، كجا بودند و اكنون‌ رهسپار چه‌ جايي‌ شده‌اند؟ مي بينم‌ كه‌ تو نيز به‌ همين‌ زودي‌ به‌ آنان‌ خواهي‌ پيوست‌ و باعث عبرت‌ ديگران‌ خواهي‌ گشت‌.

 ارشاد القلوب‌، ج1،ص29
 

حدیث 21
بدست آوردن چهار خصلت

هر كس‌ نزد ما آيد، حداقل‌ يكي‌ از اين‌ چهار خصلت‌ را خواهد يافت‌: برهاني متين‌ مي ‌شنود، از قضاوتي عادلانه‌ برخوردار مي ‌گردد، با برادري‌ سودمند و پرفايده‌ روبرو خواهد شد و ثواب‌ همنشيني با علما هم‌ خواهد برد.

بحارالانوار،ج 44، ص 195

 

حدیث 20
شيعه بودن

مردي‌ به‌ حضرتش‌ گفت‌: يا ابْن‌ رسول‌ الله‌، من‌ شيعه‌ شما هستم‌! حضرت‌ فرمود: اي‌ مرد از خدا بترس‌ و ادعا مكن‌ چيزي‌ را كه‌ خداوند تكذيب‌ نمايد و بر ادعايت‌ گناهكارت‌ شمارد. شيعيان‌ ما كساني‌ خواهند بود كه‌ قلبشان‌ پاكيزه‌ از غل‌ و غش‌ و خيانت‌ باشد، لكن‌ تو مي ‌تواني‌ ادعا كني‌ كه‌ از علاقه‌مندان‌ و دوستداران‌ ما هستي.‌

بحارالانوار،ج 68، ص 156


حدیث 19
مصرف كردن ثروت
ثروتي‌ را كه‌ داري‌ اگر به‌ مصرف‌ خودت‌ نرساني‌ ثروت‌ مال‌ تو نيست‌، تو از آن‌ ثروت‌ هستي، بنابر اين‌ به‌ ثروت‌ خودت‌ امان‌ مده‌ و گرنه‌ او به‌ تو امان‌ نخواهد داد و پيش‌ از آنكه‌ ثروت‌، تو را به‌ مصرف‌ خود برساند تو آن‌ را به‌ مصرف‌ خويشتن‌ برسان‌ .

بحارالانوار،ج 78، ص 127


حدیث 18
زشت ترين چيزها

براي‌ پيران‌ زشت‌تر از آن‌ نيست‌ كه‌ هوسراني‌ كنند، براي‌ پادشاهان‌ زشت‌تر از آن‌ نيست‌ كه‌ سختگيري‌ نمايند، براي‌ افراد نجيب‌ زشت‌تر از دروغگويي‌ چيزي‌ نيست‌ و براى‌ علما زشت‌تر از حرص‌ و آز چيزى‌ نيست‌ .

كفاية‌ الاثر فى‌ النص‌ علي‌ الائمة‌ الاثني عشر، ص 233
 

حدیث 17
دو راهي؛ ذلّت يا عزّت

به‌ شما هشدار مي دهم‌ اين‌ يزيد حرام‌زاده‌ پسر زنازاده‌، مرا در سر دوراهي‌ قرار داده‌ است‌: يا شمشيركشي‌ يا ذلت‌ بيعت‌ با او. امّا داشته‌ باشيد كه‌ ذلت‌ از ساحت‌ قدس‌ ما به‌ دور است‌. خدا و رسول‌ خدا و مؤمنان‌ و آن‌ دامنهاي‌ پاكي‌ كه‌ ما را پرورده‌ و آن‌ دودمان‌ شريف‌ و آن‌ ذلت‌ ناپذيران‌ِ عزّتمند و آن‌ نفسهاي‌ با عزتِ‌ نياكان‌ ما قبول ندارند كه‌ ما پيروى‌ و فرمانبردارى‌ از اين‌ افراد پست‌ را بر مرگ‌ با عزت‌ ترجيح‌ دهيم‌.

بحارالانوار،ج 45، ص 83

حدیث 16
مجادله با دو كس

هرگز با دو كس‌ به‌ گفتگو و مجادله‌ مپرداز: يكي با افراد حليم‌ و بردبار،ديگرى‌ با افراد نادان‌ و سفيه‌، زيرا افراد حليم‌ با حلم‌ و بردباري‌ بر تو چيره‌ گردند و افراد سفيه‌ آزارت‌ خواهند داد.

بحار الانوار، ج‌ 78، ص 127

 

حدیث 15
چنان كن كه مي پسندي با تو آن كنند

درباره‌ برادر مؤمنت‌ پشت‌ سر سخني‌ بگو كه‌ دوست‌ داري‌ او پشت‌ سر تو بگويد.

    بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 127

حدیث 14
رضايت‌ مخلوق

كساني‌ كه‌ رضايت‌ مخلوق‌ را به‌ بهاي‌ غضب‌ خالق‌ بخرند، رستگار نخواهند شد.

مقتل‌ خوارزمى‌، ج‌ 1، ص‌ 239

حدیث 13
در امان بودن در روز قيامت

هيچ‌ كس‌ روز قيامت‌ در امان‌ نيست‌، مگر آن‌ كه‌ در دنيا خداترس‌ باشد.

بحار الانوار، ج‌ 44، ص 192

حدیث 12
قرارگيري در جايگاه ظلم

اي‌ مردم‌! رسول‌ خدا فرمود: هر كس‌ سلطان‌ زورگويي‌ را ببيند كه‌ حرام‌ خدا را حلال‌ نموده‌، پيمان‌ الهي‌ را مي‌شكند و با سنّت‌ و قوانين‌ رسول‌ خدا از در مخالفت‌ درآمده‌ و در ميان‌ بندگان‌ خدا، راه‌ گناه‌ و معصيت‌ و ستم‌ و دشمني را در پيش‌ مي‌گيرد، ولي‌ با عمل‌ يا سخن‌ اظ‌هار مخالفت‌ نكند، بر خداوند است‌ كه‌ او را در محل‌ و جايگاه‌ آن‌ سلطان‌ ظ‌الم‌ قرار دهد.

مقتل‌ خوارزمى‌، ج‌ 1، ص‌ 234

حدیث 11
اصلاح جامعه و عمل به احكام

خداوندا، تو آگاهي‌ كه‌ آنچه‌ انجام‌ داديم‌، نه‌ براي‌ رقابت‌ در كسب‌ جاه‌ و مقام‌ بود و نه‌ براي‌ چيزهاى‌ پوچ‌ و بيهوده‌ دنيا، بلكه‌ براي‌ اين‌ بود كه‌ نشانه‌هاي‌ راه‌ دينت‌ را ارائه‌ دهيم‌ و (مفاسد را) در شهرهاي‌ تو اصلاح‌ كنيم‌ تا بندگان‌ مظلوم‌ تو در امنيت‌ و آسايش‌ باشند و به‌ احكام‌ تو عمل‌ كنند.

تحف‌ العقول ‌، ص‌239 

حدیث 10
 والاتر، زيباتر و بهتر

اگر دنيا باارزش‌ شمرده‌ شود، منزل‌ آخرت‌ و دار ثواب‌ الهي‌ باارزشتر و والاتر است‌. و اگر بدن‌ و جسم‌ انسانها براى‌ مرگ‌ آفريده‌ شده‌، به‌ خدا سوگند كشته‌ شدن‌ انسان‌ با شمشير (شهادت‌) بهتر است‌.
و اگر رزق‌ و روزى‌ موجودات‌ تقسيم‌ شده‌ و مقدّر گرديده‌، زيباتر و نيكوتر آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ در طلب‌ رزق‌ و روزي‌ كمتر حرص‌ داشته‌ باشد.
اگر جمع‌ كردن‌ اموال‌ براي‌ ترك‌ كردن‌ آن‌ است‌، چرا انسان‌ آزاده‌ نسبت‌ به‌ اين‌ چيزي‌ كه‌ ترك‌ كردني‌ است‌ بخل‌ بورزد.

بحارالانوار، ج‌ 44، ص 374

حدیث 9
لااقل آزاده باشيد

واي‌ بر شما اي‌ پيروان‌ آل‌ ابي‌سفيان‌، اگر ديني‌ نداريد و از معاد و روز قيامت‌ نمي‌ترسيد، پس‌ لااقل‌ در دنيا آزاده‌ و جوانمرد باشيد.

بحار الانوار، ج‌ 45، ص 51

حدیث 8
در احوال عبادت كنندگان

عده‌اي‌ از روي‌ طمع‌ عبادت‌ خدا مي‌كنند، اين‌ عبادت‌ سوداگران‌ است‌، و جمعي‌ از ترس‌ بندگي‌ خدا مي‌كنند، اين‌ عبادت‌ بردگان‌ است‌ و برخى‌ به‌ انگيزه‌ شكر خدا را عبادت‌ مي‌كنند، اين‌ عبادت‌ آزادمردان‌ و بهترين‌ عبادتهاست.‌

بحار الانوار، ج‌ 78، ص 117

حدیث 7
ستم بر چه كسي؟

 بترس‌ از ستم‌ كردن‌ بر كسي‌ كه‌ به‌ جز خدا ياوري‌ ندارد.

 بحار الانوار، ج‌ 78، ص 118

حدیث 6
عقل كامل

عقل‌ كامل‌ نمي‌شود مگر با پيروي‌ از حق‌.

بحار الانوار، ج‌ 78، ص 127

حدیث 5
در معرض اتّهام

همنشيني‌ با فاسقان‌ انسان‌ را در معرض‌ اتهام‌ قرار مي‌دهد.

بحار الانوار، ج‌ 78، ص 122

حدیث 4
رهايي‌ از آتش

گريه‌ از روي‌ ترس‌ از خدا، موجب‌ رهايي‌ از آتش‌ است‌.

مستدرك‌ الوسايل‌، ج‌ 11، ص 245

حدیث 3
كم‌خردي

عجله‌ كردن‌، كم‌خردي‌ است.

بحار الانوار، ج‌ 78، ص 122

حدیث 2
نشانه‌هاي جاهل و عالم

يكي‌ از نشانه‌هاي‌ جهل‌ و ناداني‌، نزاع‌ و جدال‌ با غير اهل‌ فكر است‌ از نشانه‌هاي‌ عالم‌، نقد سخن‌ و انديشه‌ خود و آگاهي‌ از نظرات‌ مختلف‌ است.

‌بحار الانوار، ج‌ 78، ص  119

حدیث 1
 رفع گرفتاري مؤمن

كسي‌ كه‌ گرفتاري‌ و اندوه‌ مؤمني را برطرف‌ كند و او را آسوده‌ كند، خداوند گرفتاري‌ و اندوه‌ دنيا و آخرت‌ را از او رفع‌ مي‌كند.

بحار الانوار، ج‌ 78، ص 122

 

برگرفته از کتاب هاي

       بحارالانوار

       تحف العقول

       اعيان الشيعه

       تاريخ يعقوبي

       ارشاد القلوب

       مقتل خوارزمي

       مستدرك‌ الوسايل

       بلاغة الحسين (ع)

       فرهنگ جامع سخنان امام حسين

       اگر شهادت نبود (ابوالقاسم حسينجاني

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 11:36
مناجات شعبانیه 

 

اِلهی فَلَک اَسئَلُ وَ اِلَیکَ اَبتَهِلُ وَ اَرغَبُ، وَ اَسئَلُکَ اَن تُصَلی عَلی مُحمََّدٍ وَ الِ مُحمََّدٍ، وَ اَن تَجعَلَنی مِمَّن یُدیمُ ذِکرَکَ، وَ لا یَنقُضُ عَهدَکَ، وَلا یَغفُلُ عَن شُکرِکَ، وَ لا یَستَخِفُّ بِاَمرِکَ، اِلهی وَ اَلحِقنِی بِنُورِ عِزِّکَ الاَبهَجِ، فَاَکونَ لَکَ عارِفًا وَ عَن سِواکَ مُنحَرِفًا، وَ مِنکَ خائِفًا مُراقِبًا، یا ذَاالجَلالِ وَ الاِکرامِ، وَ صَلَّ اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ رَسولِهِ وَ الِهِ الطّاهِرینَ، وَ سَلَّمَ تَسلیمًا کَثیرًا

 

ای خدا، پس من هرچه بخواهم از تو درخواست می کنم و به درگاه کرمت با ناله و زاری و شوق و رغبت می نالم و از تو می طلبم که درود فرستی بر محمد و آل محمد(علیهم السلام)

و مرا از آنان قرار دهی که دائم به یاد تواند

و هرگز عهد تو نشکنند

و شکر و سپاست را لحظه ای فراموش نکنند

و امرت را سبک نشمرند

ای خدا، مرا به نور مقام عزتت که بهجت و نشاطش از هر لذت بالاتر است، در پیوند

تا آنکه شناسای تو باشم و از غیر تو رو برگردانم

و از تو ترسان و مراقب فرمان باشم

ای خدای صاحب جلال و بزرگواری

و درود خدا بر رسولش محمد(صلوات الله علیه) و بر اهل بیت پاکش و سلام و تحیت بسیار باد.     

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 11:30
السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین(ع)  
 

   به امید روزی که آقا نظری کند لحظه ای به غلامش

 

 

سلام بر آنکه فرشتگان آسمان بر او گریستند.

          سلام بر آنکه نسل او همه از پاکانند.

سلام بر آن لبان خشکیده.

سلام بر آن پیکرهای تغییر رنگ یافته.

سلام بر آن سرهای بالای نیزه رفته.

سلام بر آنکه پیمانش شکسته شد.

سلام بر کسی که حرمتش شکسته شد

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 11:28
شعر نامه برای سرورم حسین (ع) 
 
|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 11:28
ای حسین جانم به فدایت  

بسمه نور         

  سلام بر سر بریده ی تو     ای حسین

سلام بر پیکر خون آلود تو ای     مظلوم

      سلام بر  تو ای   ابولفضل                 

                     توای    شمشیر بران اسلام

سلام بر زینب    غم پرور کربلا

                                       تو     ای داغ دیده ی شهدای کربلا

                   سلام بر علی اکبر    شبه پیامبر

                                             تو ای     دلاور یکه تاز کربلا

                                                   سلام بر تو ای     علی اصغر  قنداقی گل گن کفن

                                               سلام بر تو ای    حر چه سان کردیآخر عمر خود را فدا کردی

                                    درود و سلام بر جانبازانه کربلا

السلام علیک یا مولای یا ابا عبدالله الحسین

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 11:26
روایات 
ولادت امام حسين (ع)و بحث درباره ی :

روایات مشهور در تاریخ ولادت حضرت  
     
اختلاف مورّخین شیعه و سنّی در تاریخ ولادت حضرت
      کیفیت ولادت امام حسین (ع)
      شرح حال مَلکی به نام فطرس

      مکیدن انگشت ابهام پیامبر (ص)

 روایات مشهور در تاریخ ولادت حضرت امام حسین (ع)

مشهور آنست كه ولادت آن حضرت در مدينه در سيم ماه شعبان بوده، و شيخ طوسي ره روايت كرده كه بيرون آمد توقيع شريف به سوي قاسم بن علاء همداني وكيل امام حسن عسكري عليه السلام كه مولاي ما حضرت حسين عليه السلام در روز پنجشنبه سيم ماه شعبان متولد شده پس آنروز را روزه‌دار و اين دعا را بخوان:

اَلّلهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِحَقِ الْمَوْلُودِ في هذَا الَْيَوْم الخ.

و ابن شهر آشوب (ره) ذكر كرده كه ولادت آن حضرت بعد از ده ماه و بيست روز از ولادت برادرش امام حسن عليه السلام بوده و آن روز سه شنبه يا پنجشنبه پنجم ماه شعبان سال چهارم از هجرت بوده، و فرموده روايت شده كه مابين آن حضرت و برادرش فاصله نبوده، مگر به قدر مدت حمل و مدت حمل و شش ماه بوده است.

و سيد بن طاوس و شيخ ابن نما و شيخ مفيد در ارشاد نيز ولادت آن حضرت را در پنجم شعبان ذكر فرموده‌اند، و شيخ مفيد در مقنعه و شيخ در تهذيب و شهيد در دروس آخر ماه ربيع الاول ذكر فرموده‌اند، و به اين قول درست مي‌شود روايت كافي از حضرت صادق عليه السلام كه مابين حسن و حسين عليهماالسلام طهري فاصله شده و مابين ميلاد آن دو بزرگوار شش ماه و ده روز واقع شده و الله العالم.

 اختلاف مورخین شیعه و سنی در تاریخ ولادت حضرت امام حسین ( ع )

مورخين شيعه و سنّي در ولادت امام(ع) اختلافاتي دارند كه ولادت حضرت در چه روزي، چه ماهي و چه سالي بوده است؟ عدّه اي گفته اند امام حسين(ع) سوم يا پنجم شعبان يا پنجم جمادي الاول و يا آخر ربيع الاول سال سوم هجري متولد شده اند. و بالجمله اختلاف بسيار در باب روز ولادت آن حضرتست.

البته همگي بالاتفاق گفته اند امام در طول شش ماه و ده روز تولد يافته اند. چون شيرخوارگي دو سال (بيست و چهار ماه) طول مي كشد حضرت صفيه (عمه پيامبر(ص) و على(ع)) مي گويد: وقتي حسين(ع) تولد يافت، پيامبر(ع) فرمودند: عمه جان، فرزندم را بياور. عرض كرد: هنوز پاكيزه اش نكرده ام. پيامبر فرمود: آيا تو ميخواهي او را پاكيزه كني؟ خداوند او را پاكيزه و مطهر به دنيا آورده است. سپس پيامبر(ص) گريه نمودند و فرمودند: خداوند لعنت كند مردمي را كه كشندگان تو هستند. صفيه عرض كرد: كشندگان او چه كساني هستند؟ فرمود: دنباله گروهي از نسل بني اميه. سپس در گوش راست حضرت اذان و در گوش چپ حضرت اقامه قرائت نمودند.

 كيفيت ولادت امام حسین (ع)

شيخ طوسي ره و ديگران به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام نقل كرده‌اند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد، حضرت رسول صلي الله عليه و آله اسماء بنت عميس را فرمود كه بياور فرزند مرا اي اسماء، اسما گفت آن حضرت را در جامة سفيدي پيچيده به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله بردم، حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت و گوش راست و اذان در گوش چپش اقامه گفت،‌پس جبرئيل نازل شد و گفت: حق تعالي ترا سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد كه چون علي عليه السلام نسبت به منزله هرون است نسبت به موسي (ع) پس او را به اسم پسر كوچك هرون نام كن كه شبير است و چون لغت تو عربي است او را حسين نام كن. پس حضرت رسول صلي الله عليه و آله او را بوسيد و گريست و فرمود كه ترا مصيبتي عظيم در پيش است خداوندا لعنت كن كشندة او را پس فرمود كه اي اسماء اين خبر را به فاطمه مگو.

چون روز هفتم شد حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود كه بياور فرزند مرا چون او را به نزد آن حضرت بردم گوسفند سياه و سفيدي از براي او عقيقه كرد كه يك رانش را به قابله داد و سرش را تراشيد و به وزن موي سرش نقره تصدق كرد و خلوق بر سرش ماليد، پس او را بر دامن خود گذاشت و فرمود اي ابا عبدالله چه بسيار گران است بر من كشته شدن تو، پس بسيار گريست. اسماء گفت: پدر و مادرم فداي تو باد اين چه خبر است كه در روز اول ولادت گفتي و امروز نيز مي‌فرمائي و گريه مي‌كني، حضرت فرمود كه: مي‌گريم بر اين فرزند دلبند خود كه گروهي كافر ستمكار از بني اميه او را خواهند كشت، خدا نرساند به ايشان شفاعت مرا، خواهد كشت او را مردي كه رخنه در دين من خواهد كرد و به خداوند عظيم كافر خواهد شد، پس گفت خداوندا سؤال مي‌كنم از تو در حق اين دو فرزندم آنچه را كه سوال كردم ابراهيم در حق ذريت خود خداوندا تو دوست دار ايشان و دوست دار هر كه دوست مي‌دارد ايشان را و لعنت كن هر كه ايشان را دشمن دارد لعنتي چندان كه آسمان و زمين پر شود.

 ملکی بنام فطرس

شيخ صدوق و ابن قولويه و ديگران از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده‌اند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد حق تعالي جبرئيل را امر فرمود كه نازل شود با هزار ملك براي آن تهنيت گويد حضرت رسول صلي الله عليه و آله را از جانب خداوند و از جانب خود، چون جبرئيل نازل مي‌شد گذشت در جزيرة از جزيره‌هاي دريا به ملكي كه او را فطرس مي‌گفتند و از حاملان عرش الهي بود.

وقتي حق تعالي او را امري فرموده بود و او كندي كرده بود پس حق تعالي بالش را در هم شكسته و او را در آن جزيره انداخته بود پس فطرس هفتصد سال در آنجا عبادت حق تعالي كرد تا روزي كه حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد.

و به روايتي حق تعالي او را مخير گردانيد ميان عذاب دنيا و آخرت او عذاب دنيا را اختيار كرد پس حق تعالي او را معلق گردانيد به مژگانهاي هر دو چشم در آن جزيره و هيچ حيواني از آنجا عبور نمي‌كرد و پيوسته از زير او دود بدبوئي بلند مي‌شد چون ديد كه جبرئيل با ملائكه فرود مي‌آيند از جبرئيل پرسيد كه اراده كجا داريد؟ گفت چون حق تعالي نعمتي به محمد صلي الله عليه و آله كرامت فرموده است، مرا فرستاده است كه او را مبارك باد بگويم، ملك گفت اي جبرئيل مرا نيز با خود ببر شايد كه آن حضرت براي من دعا كند تا حق تعالي از من بگذرد. پس جبرئيل او را با خود برداشت و چون به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله رسيد تهنيت و تحيت گفت و شرح حال فطرس را به عرض رسانيد. حضرت فرمود كه به او بگو كه خود را به اين مولود مبارك بمالد و به مكان خود برگردد. فطرس خويشتن را به امام حسين ماليد، بال برآورد و اين كلمات را گفت و بالا رفت عرض كرد يا رسول الله همانا زود باشد كه اين مولود را امت تو شهيد كنند و او را بر من به جهت اين نعمتي كه از او به من رسيد مكافاتي است كه هر كه او را زيارت كند او را به حضرت حسين عليه السلام برسانم، و هر كه بر او سلام كند من سلام او را برسانم، و هر كه بر او صلوت بفرستد من صلوات او را به او مي‌رسانم.

و موافق روايت ديگر چون فطرس به آسمان بالا رفت مي‌گفت كيست مثل من و حال آنكه من آزاد كردة حسين بن علي و فاطمه و محمدم عليهم السلام.

                          کیدن انگشت ابهام حضرت محمد (ص)

ابن شهر آشوب روايت كرده كه هنگام ولادت امام حسين عليه السلام فاطمه عليها السلام مريضه شد و شير در پستان مباركش خشك گرديد رسول خدا صلي الله عليه و آله مرضعي طلب كرد يافت نشد پس خود آن حصرت تشريف آورد به حجرة فاطمه عليهاالسلام و انگشت ابهام خويش را در دهان حسين مي‌گذاشت و او مي‌مكيد. بعضي گفته‌اند كه زبان مبارك را در دهان حسين عليه السلام مي‌گذاشت و او را زقه مي‌داد چنانكه مرغ جوجة خود را زقه مي‌دهد تا چهل شبانه روز رزق حسين عليه السلام را حق تعالي از زبان پيغمبر صلي الله عليه و آله گردانيده بود، پس روئيد گوشت حسين عليه السلام از گوشت پيغمبر صلي الله عليه و آله، و روايات به اين مضمون بسيار است.

و در علل الشرايع روايت شده كه حال امام حسين عليه السلام در شير خوردن بدين منوال بود تا آنكه روئيد گوشت او از گوشت پيغمبر صلي الله عليه و آله و شير نياشاميد از فاطمه عليهاالسلام و نه از غير فاطمه.

و شيخ كليني در كافي از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه حسين عليه السلام از فاطمه عليهاالسلام و از زني ديگر شير نياشاميد او را به خدمت پيغمبر صلي الله عليه و آله مي‌بردند حضرت ابهام مبارك را در دهان او مي‌گذاشت و او مي‌مكيد و اين مكيدن او را دو سه روز كافي بود. پس گوشت و خون حسين عليه السلام از گوشت و خون حضرت رسول صلي الله عليه و آله پيدا شد فرزندي جز عيسي بن مريم عليه السلام و حسين بن علي عليهاالسلام شش ماهه از مادر متولد نشد كه بماند، و در بعضي از روايات به جاي عيسي يحيي نام برده شده. عَرَبيّه: (قاتل سيّد بحر العلوم است)

      لِلّهِ مُرْتَضِعٌ لَمْ يَرْتَضِعْ اَبَداً              مِنْ ثَدْي اُنْثي وَ مِنْ طه مَراضِعُهُ

 برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 11:25
امام حسين‏ (ع) از نگاه دکتر شريعتى‏ 

:: امام حسين‏ عليه السلام‏ از نگاه دکتر شريعتى‏ ::

دكترعلى‏ شريعتى متفكر و انديشمندى بود كه در يك دوره تاريخى، تأثير فزاينده‏اى بر روى نهضت اسلامى گذاشت. شهيد دكتر بهشتى با اشاره بدين موضوع، حق مطلب را ادا مي‏كند:

«دكتر در طول چند سال حساس، هيجان مؤثرى در جوّ اسلامى و انقلاب اسلامى به وجود آورد و در جذب نيروهاى جوان درس خوانده و پر شور و پر احساس به سوى اسلام اصيل، نقش سازنده‏اى داشت و دل‏هاى زيادى را با انقلاب اسلامى همراه كرد. اين انقلاب و جامعه بايد قدردان اين نقش مؤثر باشد.»(1)

آثار دكتر شريعتى از فراز و فرودهاى بسيارى برخوردار است؛ برخى آثار وى همچون «اسلام‏شناسى متعهد با مخاطب‏هاى آشنا» و «تشيع علوى، تشيع صفوى» داراى ضعف‏هاى ساختارى و اساسى مى‏باشد، و برخى از آثار وى از جمله «على‏عليه السلام»، «فاطمه، فاطمه است» و «نيايش» را بايد در رده كتاب هاى خوب و تأثيرگذار وى محسوب كرد.

برخى از سخنرانى‏ها و نوشته‏هاى دكتر شريعتى در مورد شهادت امام حسين‏عليه السلام و حادثه كربلا، از جمله آثار خوب وى به شمار مى‏رود. در اين نوشتار سعى خواهيم نمود به حدّ وسع خود، ديدگاه دكتر شريعتى را در اين موارد به تصوير كشيم:  

. شهيد

نوع فهم دكتر شريعتى از مفهوم عالى شهيد، برداشتى خالص، عميق و ناب از فرهنگ اصيل اسلامى است. وى در تعريف كلمه «شهيد» مى‏گويد:

"شهيد در لغت، به معناى حاضر، ناظر، به معناى گواه و گواهى دهنده و خبر دهنده راستين و امين و هم چنين به معنى آگاه و نيز به معنى محسوس و مشهود، كسى كه همه چشم‏ها به او است و بالاخره به معنى نمونه، الگو و سرمشق است."(2)

«شهيد» زنده، جاويد، حماسه ساز، عارف، آگاه، انتخاب‏گر و روزى خوار نعم الهى است و اين اصيل‏ترين دريافت از متون و فرهنگ اسلامى به شمار مى‏رود، چنانچه قرآن كريم نيز بدان اشاره مى‏كند. دكتر شريعتى در جاى ديگر مى‏نويسد:

"شهيد، قلب تاريخ است؛ هم چنان كه قلب به رگ هاى خشك اندام، خون، حيات و زندگى مى‏دهد، جامعه‏اى كه رو به مردن مى‏رود، جامعه‏اى كه فرزندانش ايمان خويش را به خويش، از دست داده‏اند و جامعه‏اى كه به مرگ تدريجى گرفتار است، جامعه‏اى كه تسليم را تمكين كرده است، جامعه‏اى كه احساس مسئوليت را از ياد برده است و جامعه‏اى كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است و تاريخى كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است؛ شهيد همچون قلبى، به اندام‏هاى خشك مرده بى‏رمق اين جامعه، خون خويش را مى‏رساند و بزرگترين معجزه شهادتش اين است كه به يك نسل، ايمان جديد به خويشتن را مى‏بخشد. شهيد حاضر است و هميشه جاويد؛ كى غائب است؟"(3)

بخش فوق بيشتر رويكردى كربلايى دارد، بدين معنا كه دكتر با نگاه به شهيدان كربلا و فضاى حاكم بر آن، به وصف شهيد پرداخته است و الا هميشه اينگونه نيست كه در جامعه‏اى منحط و رو به عقب، سيماى تابناك شهيد رخ نمايد. شهداى جهادهاى نبى ‏اكرم ‏صلى الله عليه و آله و امام على‏عليه السلام شاهد اين ادعاست. البته مرحوم شريعتى بدين موضوع پرداخته است كه در جاى ديگر بدان اشاره مى‏كنيم. 

2. شهادت‏

شهادت، بُرنده‏ترين سلاحى است كه هيچ دشمنى را ياراى مقاومت در برابر آن نيست، مرحوم شريعتى در اين باره بحث‏هاى مبسوطى دارد كه براى رعايت اختصار، به گزيده‏هايى از آن اشاره مى‏كنيم.

"يكى از بهترين و حيات بخش‏ترين سرمايه‏هايى كه در تاريخ تشيع وجود دارد، شهادت است."(4)

ر فرهنگ ما شهادت، مرگى نيست كه دشمن ما بر مجاهد تحميل كند. شهادت مرگ دلخواهى است كه مجاهد با همه آگاهى و همه منطق و شعور و بيدارى و بينايى خويش، خود انتخاب مى‏كند!... شهادت، در يك كلمه - بر خلاف تاريخ‏هاى ديگر كه حادثه‏اى است و درگيرى است و مرگ تحميل شده بر قهرمان است و تراژدى است - در فرهنگ ما، يك درجه است، وسيله نيست؛ خود هدف است، اصالت است؛ خود يك تكامل، يك علو است؛ خود يك مسئوليت بزرگ است؛ خود يك راه نيم ‏بُر به طرف صعود به قله معراج بشريت است و يك فرهنگ است."(5)

امروز اين سخنان با پشتوانه سرمايه عظيم انقلاب، جنگ تحميلى و انديشه‏هاى ناب حضرت امام ‏قدس سره براى نسل جديد، عادى و جا افتاده شده است؛ ليكن در اواخر سال 50 كه اين سخنرانى‏ها ايراد شده، فضاى فكرى جامعه دست خوش تحولات اساسى بود و لزوم ارائه مفاهيم «حماسى اسلامى» به زبان روز و متناسب با زمان، به شدت احساس مى‏شد.

علاوه بر اين، خفقان و امنيت پليسى حاكم بر آن دوره تاريخى، بيانگر شهامت و شجاعت سخنران است؛ به طورى كه بعد از سخنرانى «پس از شهادت» در مسجد جامع نارمك، حاضران تظاهرات با شكوهى برپا كردند.

مرحوم شريعتى شهادت را به دو بخش حمزه‏اى و حسينى تقسيم مى‏كند. شهيد مطهرى نيز از منظرى ديگر، بدان مى‏پردازد؛ وى در اين مورد مى‏نويسد: "جناب حمزه، سيدالشهداى زمان خودش است و امام حسين‏عليه السلام سيدالشهداى همه زمان‏ها است."(6)

دكتر شريعتى در اين باره مى‏گويد: "ما دو نوع شهيد داريم؛ سمبل يكى حمزه سيدالشهداء، و سمبل ديگرى امام حسين‏عليه السلام است."(7)

براى روشن شدن تقسيم بندى فوق، مستقلاً به هر كدام مى‏پردازيم.  

شهادت حمزه‏اى‏

«حمزه يك قهرمان مجاهد است كه براى پيروزى و شكستن دشمن رفته، شكست خورده و كشته و شهيد شده است... حمزه و ساير مجاهدان براى پيروزى آمده بودند - البته با احتمال اين كه اگر هم مرگ شده، شد - و هدفشان پيروزى و شكستن دشمن بود... بنابراين شهيد حمزه‏اى و شهادت حمزه‏اى، عبارت است از مردى و كشته شدن مردى كه آهنگ كشتن دشمن كرده است."(8)

دكتر شريعتى شهداى حمزه‏اى را مجاهدانى مى‏داند كه نه براى شهيد شدن، كه كشتن و شكست دادن دشمن به ميدان جهاد شتافته‏اند و شهادت، آنها را انتخاب كرده و روزى آنها شده است. به عبارتى وظيفه اوليه اسلامى شهداى حمزه‏اى، شكست دشمن و حفظ اردوگاه اسلام است، ليكن قضاى الهى بر سرنوشت ايشان، شهادت نوشته است. بنابراين، شهيد حمزه‏اى آرزومند شهادت است ولى در پى آن نمى‏باشد؛ چرا كه وظيفه اوليه خود را شكست دادن دشمن مى‏داند. و در صورت لزوم، از شهادت استقبال مى‏كند.  

شهادت حسينى ‏عليه السلام‏

"شهادت حسينى كشته شدن مردى است كه خود براى كشته شدن خويش قيام كرده است... امام حسين‏عليه السلام از مقوله ديگرى است؛ او نيامده است كه دشمن را با زور شمشير بشكند و خود پيروز شود، و بعد موفق نشده و يا در يك تصادف يا ترور توسط وحشى، كشته شده باشد. اين‏ طور نيست، او در حالى كه مى‏توانسته است در خانه‏اش بنشيند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفى خويشتن را انتخاب كرده است... امام حسين‏عليه السلام يك شهيد است كه حتى پيش از كشته شدن خويش به شهادت رسيده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خويش، از آن لحظه كه به دعوت وليد - حاكم مدينه - كه از او بيعت مطالبه مى‏كرد، «نه» گفت، اين، «نه» طرد و نفى چيزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسين شهيد است."(9(

سمبل شهادت حسينى در اين تعريف، تنها سلاح پيروز است. البته شهادت حسينى شرايط ويژه خود را مى‏طلبد. وقتى ظلم، انحطاط و انحراف همه گير مى‏شود و ارزش‏هاى والاى اسلامى مسخ مى‏گردد و موعظه‏ها بر گوش‏هاى سنگين كارگر نمى‏افتد؛ حسين با همه دانايى به عدم توانايى خود در پيروزى ظاهرى بر دشمن، علناً به پيشواز مرگ مى‏رود و با انتخاب شهادت، بزرگترين كارى را كه مى‏شد كرد، انجام مى‏دهد.

ثمره شهادت امام حسين‏عليه السلام آگاهى و بازگشت مردم به هويّت اصيل اسلامى و زدن داغ رسوايى كُشتن فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر پيشانى كريه حكومت يزيد است.

در شهادت حسينى، وظيفه اوليه اسلامى براى يارى دين خدا، شهادت است؛ در اين جا مجاهد فى‏سبيل‏الله با شهادت خود، دين خدا را يارى مى‏كند. شهادت عمار ياسر نيز از اين قبيل است؛ ليكن انعكاس شهادت اباعبدالله الحسين‏عليه السلام به دلايلى گسترده و خارج از ظرف زمان است.

در شهادت حسينى، شهيد با خوب مردن پيروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى، با خوب كشتن. در شهادت حسينى، شهيد با شكست ظاهرى از دشمن پيروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى، شهيد با پيروزى بر دشمن. در شهادت حسينى، وظيفه اوليه شهيد، شهادت است و در شهادت حمزه‏اى، وظيفه اوليه شهيد، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.  

3. امام حسين‏ عليه السلام‏

تأثير اباعبدالله الحسين‏عليه السلام بر روى انديشه‏هاى دكتر شريعتى و خلق روح حماسى و نگاه حسينى وى، در همه آثارش به وضوح ديده مى‏شود. بازتاب حماسه حسينى در جولان فكر و روحيه وى بسيار گسترده، شورانگيز و عميق مى‏باشد؛ به طورى كه بسيارى از جريانات سياسى و اجتماعى و رويدادهاى تاريخى را با رويكرد به «حادثه كربلا» تحليل و ارزيابى مى‏كند. پرداختن به عاشوراى حسينى از منظر دكتر شريعتى بيشتر انعكاس يك قريحه قوى، احساس شورانگيز و ترجمان روح حماسى و بى‏تاب اوست. اين بخش در زواياى مختلفى قابل مدح است، كه اختصاراً به چند مورد از آن مى‏پردازيم:  

الف) شرايط نهضت امام حسين ‏عليه السلام‏

"شكل مبارزه‏اى كه حسين انتخاب كرده، قابل فهميدن نيست مگر اين كه اوضاع و شرايطى كه حسين در آن شرايط، قيام خاصّ خودش را آغاز كرد، فهميده بشود... اكنون حسين مسئول نگاهبانى انقلابى است كه آخرين پايگاه‏هاى مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدش و پدر و برادرش، يعنى حكومت اسلام و جبهه حقيقت و عدالت، يك شمشير برايش نمانده و حتى يك سرباز! سال‏هايى است كه بنى‏اميه همه پايگاه‏هاى اجتماعى را فتح كرده است."(10)

اسلام در اين زمان، چون پوستين وارونه شده است؛ ارزش‏هاى اسلامى رنگ باخته و دين با حاكميت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف مى‏رود. امام حسين‏عليه السلام در چنين شرايطى براى اصلاح دين جدش قيام مى‏كند؛ از يك سو، نيرويى براى تغيير وضع موجود ندارد و از ديگر سو، در سكوت خود مشعل اميدى نمى‏بيند. بنابراين، با تنهاترين و برنده‏ترين سلاح، سلاح شهادت، به رويارويى با يزيد، مظهر باطل مى‏شتابد و با شهادت خويش بر آنها پيروز مى‏شود.  

ب) بايستن و نتوانستن‏

"فتواى حسين اين است: آرى! در نتوانستن نيز بايستن هست؛ براى او زندگى، عقيده و جهاد است. بنابراين، اگر او زنده است و به دليل اين كه زنده است، مسئوليت جهاد در راه عقيده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسين، زنده‏تر كيست؟ در تاريخ ما، كيست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگى كند؟ و شايسته باشد كه زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن، ايمان داشتن، زندگى كردن، آدمى را مسئول جهاد مى‏كند و حسين مَثَلِ اعلاى انسانيت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن يا نتوانستن، ضعف يا قدرت، تنهايى يا جمعيت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگى تحقق مسئوليت را تعيين مى‏كند نه وجود آن را."(11)

«بايستن» يعنى براى انجام دادن وظيفه مسئوليت دينى و شرعى، تلاش نمودن و تا حد توان براى پيشبرد آن، به تناسب زمان و شرايط، اقدام كردن. گوياترين كلام براى اداى اين مفهوم، فرمايش حضرت امام‏ قدس سره است؛ ايشان در پيامى فرمودند:

"ما مأمور به اداى تكليف و وظيفه‏ايم، نه مأمور به نتيجه."(12)

هر مسلمانى در هر شرايطى، وظيفه‏اى دارد كه بايد بدان عمل نمايد؛ ليكن اقتضاى زمان، شكل انجام وظيفه را به تناسب خود، دستخوش تغيير مى‏سازد. عمل به وظيفه در بستر زمانى خاص، «جهاد» و در شرايطى «فقه» و در برهه‏اى «پرداختن به مسايل علمى» است؛ ليكن آنچه با تحول زمان دگرگون نمى‏شود، اصل اداى تكليف و انجام وظيفه است.

 ج) هنر خوب مردن‏

"او (امام حسين‏عليه السلام) فرزند خانواده‏اى است كه هنر خوب مردن را در مكتب حيات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مى‏فهمند و به همه آنها كه پيروزى بر خصم را تنها در غلبه، بياموزد كه شهادت نه يك باختن، كه يك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خويش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پيروز مى‏شود و حسين «وارث آدم» - كه به بنى‏آدم زيستن داد - و «وارث پيامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه بايد زيست را آموختند - اكنون آمده است تا در اين روزگار به فرزندان آدم چگونه بايد مردن را بياموزند."(13)

شهادت، هنر مردان خداست؛ چنان كه خوب زيستن و خوب زندگى كردن، هنر مردان الهى مى‏باشد. خوب مردن نيز هنرى است كه در درجه اول، شهدا آن را به ارث مى‏برند. شهدا شمع‏هاى فروزانى هستند كه با نثار هستى و وجود خود در محضر حق تعالى، پيروز مى‏شوند. سيدالشهداء سمبل و الگوى خوب مردن (شهادت) در همه اعصار است. مقتدايان امام حسين‏عليه السلام كسانى هستند كه از مايه جان خويش در راه خدا نثار مى‏كنند و به راستى حسين آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بى‏تاب انسان‏هاى عاشق، تزريق مىكند.  

د) آثار شهادت امام حسين‏ عليه السلام‏

"برخى درباره آثار شهادت حسينى ترديد كردند! و آن را قيامى خوانده‏اند كه شكست خورده است؛ شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگِ پيروزى بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق انديشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاريخ، اين همه گسترده و عميق و بارآور باشد؟... حسين با شهادت «يد بيضاء» كرد، از خون شهيدان «دم مسيحائى» ساخت كه كور را بينا مى‏كند و مرده را حيات مى‏بخشد... اما نه تنها در عصر خويش و در سرزمين خويش، كه «شهادت» جنگ نيست، رسالت است؛ سلاح نيست، پيام است؛ كلمه‏اى است كه با خون تلفظ مى‏شود."(14)

تأثير حادثه كربلا، هم در بستر زمان خود و هم در طول تاريخ، عميق و فراگير بوده است. نهضت‏هايى كه با فاصله كمى با الهام‏گيرى از قيام خونين كربلا شكفتند - مانند قيام توابين و ابومسلم خراسانى - و جان‏هاى مردمى كه از ترنم خون‏هاى گرم شهيدان كربلا زندگى يافتند، معدود نيستند؛ انقلاب اسلامى شاهد و مثالى زنده در عصر حاضر است كه هم در شروع نهضت، پيروزى انقلاب، ثبات نظام و ادامه آن تا هم اكنون همواره زير درخشش پرتو عشق به اباعبدالله الحسين‏عليه السلام جريان يافته است. به راستى كدامين عشق و ايمان جوشان براى پيشبرد انقلاب اسلامى مى‏توانست به اندازه عشق و ايمان حسينى مؤثر باشد؟

 ه) زندگان جاويد

"آنها كه تن به هر ذلتى مى‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏هاى خاموش و پليد تاريخند و ببينيد آيا كسانى كه سخاوتمندانه با حسين به قتلگاه خويش آمده‏اند و مرگ خويش را انتخاب كرده‏اند - در حالى كه صدها گريزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجيه شرعى و دينى براى زنده ماندن شان بود - توجيه و تأويل نكرده‏اند و مرده‏اند، اينها زنده هستند؟ آيا آنها كه براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسين و تحمل كردن يزيد دادند، كدام هنوز زنده‏اند؟ هر كس زنده بودن را فقط در يك لَشِ متحرك نمى‏بيند، زنده بودن و شاهد بودن حسين را با همه وجودش مى‏بيند، حس مى‏كند و مرگ كسانى را كه به ذلت‏ها تن داده‏اند تا زنده بمانند، مى‏بيند."(15)

شهدا زنده‏اند و سيدالشهداء زنده‏ترين شهيد تاريخ است. نام او، ياد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاريخ براى همه نسل‏ها نيروبخش، حيات آفرين، اميدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامين ملت را مى‏توان سراغ گرفت كه با روح و خون حسين همگرايى كنند و به افتخار يكى از دو پيروزى نرسند؟ خون حسين، مايه حيات‏ بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملت‏ها دميده مى‏شود و آنها را به زندگى فرا مى‏خواند و حسين‏عليه السلام زنده جاويدى است كه هر سال، دوباره شهيد مى‏شود و همگان را به يارى جبهه حق زمان خود، دعوت مى‏كند. 

و) ساعات آخر شهادت‏

"عصر عاشورا، امام حسين‏عليه السلام با آن دقت نظافت مى‏كند، با آن دقت آرايش مى‏كند، بهترين لباس‏هايش را مى‏پوشد و بهترين عطرهايش را مى‏زند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودىِ همه كسانش و در آستانه رفتن خودش، هر ساعتى كه مى‏گذشت و شهدا هم بر هم انباشته مى‏شدند، چهره او گلگون‏تر و برافروخته‏تر و قلبش بيشتر به تپش مى‏آمد، كه مى‏دانست فاصله حضور، اندك است؛ چه «شهادت» حضور نيز هست."(16)

حضور شايسته در محضر خدا، آرزوى سرشار از اشتياقى است كه مردان خدا همواره براى آن، لحظه شمارى مى‏كنند و شهادت، شايسته‏ترين وسيله حضور در پيشگاه الهى است. آرايش با دقّت امام ‏حسين‏عليه السلام در عصر عاشورا نيز به خاطر شايسته‏ترين حضورى است كه يك امام مى‏تواند در محضر الهى داشته باشد.  

ز ) مسئوليت ما

"اين كه حسين فرياد مى‏زند - پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مى‏بيند و جز دشمن كينه توز و غارتگر در برابرش نمى‏بيند - فرياد مى‏زند كه: «آيا كسى هست كه مرا يارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرنى؟»؛ مگر نمى‏داند كه كسى نيست كه او را يارى كند و انتقام گيرد؟ اين «سؤال»، سؤال از تاريخ فرداى بشرى است و اين پرسش، از آينده است و از همه ماست و اين سؤال، انتظار حسين را از عاشقانش بيان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهيدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى‏نمايد."(17)

امام حسين‏عليه السلام مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادى زنده و خروشان، ظهور پيدا مى‏كند و همه كسانى را كه از پاسدارى حقيقت زمان خود طفره مى‏روند، به يارى مى‏طلبد و در واقع يارى طلبيدن امامِ عشق در كربلا، انعكاس موج انديشه اسلامى براى كمك به حق در همه زمان‏هاست. «هل من ناصر ينصرنى»، يعنى آيا كمك كننده‏اى هست كه حق را يارى كند؟  

4. حضرت زينب‏ عليها السلام‏

نمى‏توان از كربلاى حسين نوشت و در آن، از كار بزرگ زينبى يادى نكرد؛ چرا كه حادثه كربلا با نقش مكمّل و بى‏بديل حضرت زينب‏عليها السلام كامل مى‏شود. مرحوم شريعتى در اين مورد مى‏گويد:

"رسالت پيام از امروز عصر، آغاز مى‏شود. اين رسالت بر دوش‌هاى ظريف يك زن، «زينب» - زنى كه مردانگى در ركاب او جوانمردى آموخته است و رسالت زينب دشوارتر و سنگين‏تر از رسالت برادرش. آنهايى كه گستاخى آن را دارند كه مرگ خويش را انتخاب كنند، تنها به يك انتخاب بزرگ دست زده‏اند؛ اما كار آنها كه از آن پس زنده مى‏مانند، دشوار است و سنگين. و زينب مانده است، كاروان اسيران در پى‏اش، و صف‌هاى دشمن تا افق در پيش راهش، و رسالت رساندن پيام برادر بر دوشش. وارد شهر مى‏شود، از صحنه بر مى‏گردد. آن باغ‏هاى سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پيراهنش بوى گل‌هاى سرخ به مشام مى‏رسد. وارد شهر جنايت، پايتخت قدرت، پايتخت ستم و جلادى شده است؛ آرام و پيروز، سراپا افتخار؛ بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فرياد مى‏زند: «سپاس خداوند را كه اين همه كرامت و اين همه عزت به خاندان ما عطا كرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...» اگر زينب پيام كربلا را به تاريخ باز نگويد، كربلا در تاريخ مى‏ماند."(18)

بدون شك حضور حضرت زينب‏عليهاالسلام در كربلا به عنوان پيام رسان شهيدان، حياتى‏ترين عنصر در ماندگارى «حماسه حسينى» است. اگر زينب نبود، كربلا در كربلا مى‏ماند و حماسه درخشان حسينى اسير حصار زمان خود مى‏شد. حضرت زينب‏عليها السلام خود سرود حماسه‏اى بود كه درخشيد و حماسه سترگ كربلا را در همه زمان‏ها سارى و جارى ساخت.

پي ‏نوشت‏ها:

1. دكتر شريعتى جستجوگرى در مسير شدن، آيةالله دكتر بهشتى، ص 108، چاپ دوم.

2. حسين وارث آدم، مجموعه آثار، 19، «شهادت» دكترعلى شريعتى، ص 171.

3. همان، «پس از شهادت»، ص 204.

4. همان، ص 202.

5. همان، «شهادت»، صص 192 و 195.

6. قيام و انقلاب مهدى (عج) به ضميمه شهيد، استاد شهيد مطهرى، ص 109.

7. حسين وارث آدم، مجموعه آثار 19، (بحثى راجع به شهيد، ص 116.)

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در دوشنبه نهم بهمن 1385 و ساعت 14:36
دل مي تپد براي حسين(ع) 
 

:: بنام خالق هستی::

محرم آمد و دل مي تپد براي حسين *  شعار بزم سخن نام دلگشاي حسين

 عروج پاک حسين است افتخار زمان * و جادوانه ترين عشق با نداي حسين 

نماز عشق چه شيرين و با شکوه بود * اگر چه غرق به خون است دست‌هاي حسين

 شنيد نغمه ي تکبير جبرئيل حزين * به سجده گاه ادب گشت هم صداي حسين

 ز بردباري خورشيد بسي عجيب باشد * که ذره، ذره نگرديد در عزاي حسين

 صداي شبنم مهتاب با نسيم سحر * ز شوق بوسه بباريد بر لقاي حسين

 ستاره ها همه خاموش در حريم سپهر * ز آه ناله ي طفلان و اقرباي حسين

 مرام راه حسين است درس مکتب ما * به عاشقان وفادار بر ولاي حسين

 درود بر همه ي شاهدان و جان بازان * علي الخصوص بر سقاي با وفاي حسين

بهانه شمع بود صادقانه پروانه * کند به شيوه عشاق جان فداي حسين

 حسين سرچشمه مهر و وفا بود * و نور ديدگان مصطفي بود

و آن گنجينه شهر مدينه * نصيب خاک پاک کربلا بود

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در دوشنبه نهم بهمن 1385 و ساعت 14:33
گالری تصاویر 
 

:: گالری پوسترهای عاشورا ::

     

   

   

   

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در دوشنبه نهم بهمن 1385 و ساعت 14:31
حكايت يك سفر، از محرم تا صفر 
 

حكايت يك سفر، از محرم تا صفر

دين براى زنده ماندن، احتياج به عاشورا داشت و عاشورا براى پاينده ماندن، البته محتاج اربعين بود؛ هيچ خونى، بىخون دل همواره نمىجوشد. هيچ پيامى بدون پيامبر ابلاغ نمىگردد؛ زين رو حتى از حلقوم بريده نيز بايد فرياد برآورد. با گوشهاى بريده نيز بايد شنيد. با چشمهاى از حدقه بيرون درآمده نيز بايد ديد. بىدست نيز مىبايد ساقى بود كه گاه لازم است بىعباس(س)، علمدار باشى و بىحسين(ع)، امام. حتى گاه لازم است كه در عين زن بودن به سان جوانمردان، گام بردارى...سنگ صبور كاروان باشى. براى "رقيه" حسين(ع) باشى و براى "سكينه" عباس(س). اين نيز كافى نيست، گاه لازم است نقش پيامبران را ايفا كنى. پيامبر پيام برادر باشى. رسول خون. ابلاغ اين رسالت اما فرياد مىخواهد. دادخواهى عليه بيداد مىخواهد.
اين داد و فرياد، تنها از حلقوم توست كه سزاوار بيرون تراويدن است؛ كه حلقومها را همه بريدهاند...تو ماندهاى و جماعتى يتيم. تو ماندهاى و رسالتى عظيم. جماعت يتيم، از يك سو محتاج مهربانىهاى مكرر توست و از ديگر سو اين خون حسين(ع) است كه براى ابلاغ پيام خود چشم به لبهاى ترك بسته تو دوخته است. از كربلا تا شام،: براى يتيمان هم پدر بودهاى هم مادر. كار سختى بود كه تو به نيكى از پس آن گذشتى، ليك اينك كارى سختتر، ابتكارى ديگر از تو مىطلبد؛ تو بايد از سخنانت تازيانه بسازى و با كلام، انتقام خون امام را بگيرى. از حلقوم تو بايد همان بيرون آيد كه حسين مىخواهد. تو بايد غربت حسين را نيز جبران كنى. تو بايد به جاى تمام آن بيست و پنج سال سكوت پدرت نيز فرياد برآورى. تو بايد "فاطمه(س)" باشى اما نه بين در و ديوار، كه اگر بانگ برآرى و پيام برادر را ابلاغ كنى در و ديوار بر شاميان آوار خواهد شد. شك مكن؛ معجزه تو فرياد است...اشك را يتيمان به حد وفور مىريزند، اما تو كارت نه گريستن بر فقدان برادر كه نگريستن بر پيام بر زمين مانده اوست. پس درنگ مكن، بانگ بردار، پيام برادر را ابلاغ كن. آن قدر شيوا و رسا كه داغش تا ابد بر دل يزيديان باقى بماند. بگو كه حسين(ع) چرا مكه را به مقصد كربلا ترك گفت. بگو كه حسين(ع) چرا راضى به مصالحه با اصحاب ستم نشد....و بگو كه در اين سفر از كربلا تا شام و از محرم تا صفر چه بر سر تو و ذريه آخرين فرستاده خدا آوردند...بگو كه دين محمد(ص) نيازمند اربعين حسين(ع) است و اين وسط همه كاره تو هستى. اما مبادا تصور كنى كه قليلند ياران تو، بسيارند، پرشمار به تعداد همه حروف، به عدد تمام كلمات، به استعداد هر آنچه كه جمله هست. پس، برگو، كه برادر چه مىخواست و بر او چه گذشت. برگو كه تاريخ، جنايت حرمله را فراموش نكند. كه عشق به اباعبدالله(ع) را در وجودش خاموش نكند. اگر مىخواهى كربلا در كربلا باقى نماند بايد فرياد بر آورى بايد بخروشى، اگر كه مىخواهى خون برادر، همواره در تاريخ بجوشد...تو بايد كارى كنى كه در آخرالزمان حتى از مزار برادرت نيز بترسند. تو بايد كارى كنى كه چشمها جز براى حسين(ع) مبدل به چشمه نشوند. تو بايد كارى كنى كه اشك تنها به عشق عاشورا بريزد. تو بايد هر زمانى رإ؛ عاشورا كنى. از هر زمينى بايد كربلا بسازى، تو بايد بارقه اميد اهل حق باشى. صاعقهاى نيز بر فرق اباطيل. آرى، اين همه وظيفه توست؛ آخر قرار است تو جوانمردترين زن تاريخ باشى. بهترين پيامبر. بلندترين فرياد، سردار اربعين حسين(ع). علمدارى با اصحابى از جنس كلام. پيامبر با اعجازى از جنس سخن. حسينى ديگر، در شمايل يك زن، كه اگر چه "خون" نداد ولى چه بسيار كه "خون دل" خورد.
***
هان اى زينب(س) با تو هستم. مىخواهمت بگويم سپاس ، كه بىاربعين، حلقوم دين را نيز بريده بودند. اما ما كه باشيم كه مديون تو باشيم؛ آدميت، ممنون توست. تو بر شهادت، منت گذاشتى. شرافت، مديون توست. مردانگى بايد هم در ركابت، جوانمردى بياموزد!

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در دوشنبه نهم بهمن 1385 و ساعت 14:31
آثار و بركات زيارت سيد الشهدا (عليه السلام) 
 

آثار و بركات زيارت سيد الشهدا (عليه السلام)

1- آرامش بخشيدن به زائر

قبل از آنكه به آثار و بركاتى كه برگرفته از روايات اسلامى است اشاره كنيم ، اين نكته لازم به ذكر است كه زيارت مرقد شريف امام حسين (ع) مانند ساير ائمه ، به مردمان و زيارت كنندگانش ، نوعى آرامش و اطمينان مى بخشد . در اين عصر كه انسان را موجودى مضطرب مى نامند، و پيوسته دست به گريبان با پديده هايى چون ترديد، ناكامى، تشويش، ترس و ناسازگارى با محيط و زندگى ماشينى و محروميت و جنگ و حتى كنار نيامدن بإ؛--ّّ خود است، و هر روز شاهد كاهشها و فرسايشها است و نمى تواند از اضطراب در امان بماند ، اين زيارت مرقد مردان خدا و پيشوايان دين است كه به انسان آرامش خاطر مى دهد.
در زيارت يك نوع كشش و نياز الزام آورى انسان را وا مى دارد كه فشارها و فريادهاى درونى را از راهى خارج كند . زائر آن مرقد شريف در پرتو دعا و گفتگو با پاكان و استمداد از ارواح پاك مقربان درگاه الهى، نيرو گرفته و نابسامانيها را با توسل بدانها برخود هموار مى سازند ، و خستگى ها و فشارهاى وارد بر روان ، و نيز اضطرابها و يأسها را از خودمى زدايند و به آرامش و اطمينانى براى ادامه زندگى دست مى يابند.

2- در امان خدا بودن

به امام صادق (ع) عرض كردند: كمترين اثرى كه براى زائر قبر امام حسين (ع) چيست؟ فرمود: «كمترين تأثيرش اين است كه خداوند متعال، او و خانواده و مالش را حفظ مى كند تا به سوى اهل خويش برگردد ،و چون روز قيامت فرا رسد، خداوند حافظ او خواهدبود ».(2)

3- زائر خدا محسوب شدن

زيد بن شحام گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم : براى زائر قبر امام حسين (ع) چه مى باشد؟ فرمود: «همانند كسى است كه خدا را در عرش ديدار نموده باشد». گفتم: براى كسى كه يكى از شما را زيارت كند چه مى باشد؟ فرمود:
«همانند كسى است كه رسول خدا (ص) را زيارت نموده است » . (3)

4- برآورده شدن حاجات و دفع پريشانى

امام صادق (ع) فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هيچ فرد پريشانى نزد آن نمى آيد مگر آنكه خداوند از او دفع پريشانى نمايد و حاجتش را برآورد» . (4)
و نيز به ابوصباح كنانى فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هيچ فرد پريشانى نزد آن نمى رود مگر آنكه خداوند از او پريشانى را دفع نموده و حاجتش را برآورده مى نمايد، و همانا نزد او چهار هزار فرشته هستند كه از هنگام شهادتش آشفته و غم آلود تا روز قيامت بر او مى گريند. هر كس او را زيارت كند، وى را تا خانه اش بدرقه مى كنند، و هر كه مريض شود به عيادتش مى روند، و هر كه بميرد جنازه اش را تشييع مى كنند». (5)

5- زيادتى در عمر و رزق

امام باقر (ع) فرموده است : «شيعيان ما را به زيارت قبر حسين (ع) امر كنيد ، زيرا زيارت او موجب فزونى در رزق و طول عمر و دفع بلايا و ناگواريها مى شود » . (6)

6- آمرزش گناهان

امام صادق (ع) فرمود: «هر كس حسين (ع) را زيارت كند در حاليكه عارف به حق او بوده و به امامتش اقرار داشته باشد خداى سبحان ،گناهان گذشته و آينده اش را مى آمرزد». (7)
و جابر جعفى در ضمن يك حديث طولانى از امام صادق (ع) روايت كرده است كه فرمود: «چون از نزد قبر حسين (ع) بازگشتى ، ندا كننده اى تو را ندا مى دهد كه اگر آن را مى شنيدى ، تمام عمر را نزد قبر شريف حسين (ع) اقامت مى گزيدى. آن منادى گويد:خوشا به حال تو اى بنده خدا كه سود فراوان بردى و به سلامت (در دين ) دست يافتى. عمل از سربگير كه گناهان گذشته ات آمورزيده شد» . (8)

7- محسوب نشدن ايام زيارت از عمر زائر

امام صادق (ع) فرمود: «همانا ايام زيارت زائران حسين بن على (ع) از عمرشان محسوب نگشته و جزء حياتشان به شمار مى آيد» . (9)

8- حفاظت زائر در دنيا و آخرت

عبدالله بن هلال به امام صادق (ع) عرض كرد: فدايت شوم، كمترين نصيبى كه زائر امام حسين (ع) دارد، چيست ؟ فرمود: «اى عبد الله، كمترين چيزى كه براى او مى باشد، اين است كه خداوند او و خانواده اش را حفظ مى كند تا وى را به سوى خانواده اش باز گرداند، و چون روز قيامت فرا رسد، خداوند حافظ او مى باشد» . (10)

9- عنايت و توجه سيدالشهدا (ع)

امام صادق (ع) فرمود: «حسين در نزد پروردگارش ... به زائرانش نظر مى كند . او نگاه مى كند كه چه كسى براى آن حضرت گريه مى كند، پس براى او طلب آمرزش كرده و پدرانش را مى خواند تا براى آن زائر دعا كرده و طلب آمرزش و مغفرت نمايند. سپس امام (حسين) مى فرمايد: اگر زائر من مى دانست كه خدا چه چيزى براى او عطا مى فرمايد شادى او بيشتر از جزع و بى تابى وى مى گرديد» . (11)
و امام حسين (ع) فرمود: «هر كس مرا در زندگانيش زيارت كند، پس از مرگش بازديدش خواهم كرد» . (12)

10- خير و بركت زياد

امام صادق (ع) فرمود: «اگر مردم مى دانستند كه چقدر خير و بركت در زيارت امام حسين (ع) وجود دارد ، براى زيارت كردنش با يكديگر مقاتله مى كردند، و هر آينه اموالشان را براى رفتن به زيارتش مى فروختند» (13)
و امام باقر (ع) فرمود: «اگر مردم مى دانستند كه زيارت قبر شريف حسين (ع) چه مقدار فضيلت و بركت دارد، از شوق زيارت جان مى سپردند و نفسهايشان از شدت حسرت بند مى آمد» (14).

-----------------------
پي نوشت ها:

1. سورهء مائده , آيهء 39
2. ثواب الاعمال شيخ صدوق , ص 116
3. منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 281
4. منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 337
5. همان مأخذ.

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در دوشنبه نهم بهمن 1385 و ساعت 14:30
درسهای عاشورا 
 

                                             :: آئین سوگواری ایام محرم در گیلان ::

                                  

سلام- تو این پست از آئین سوگواری استان گلیلان نوشتم. همیشه ازاول محرم ، مراسم عزاداری برپا می‌شود . مردم ، مختارند به هر مجلس عزا که مایل باشند بروند ولی اغلب مردم به مساجد و تکایای محلة خودشان می‌روند و معمولا ساعات برگزاری روضه را طوری ترتیب می‌دهند که همه بتوانند درک فیض بیشتری‌کنند . در خانه یا مسجدی که (صبح‌ها روضه می‌گذارند ) به همه افراد شرکت کننده ، صبحانه ، چای شیرین وکمی نان (مخصوصا نان تمیجون tamigoon = نان لاکو ) می‌دهند .روضه‌خوان‌ها  ده روز اول ماه محرم را به شهادت مسلم بن عقیل و دو طفلان مسلم ، حربن یزید ریاحی ، علی‌اکبر ، علی اصغر ، قاسم ، ابوالفضل عباس وحسین‌بن‌علی وداع می کنند ودربارة فضایل و هر یک در همان روز ، سخنرانی و در پایان نیز اشاره‌ای به شهادت حضرت حسین بن‌علی (ع) می‌کنند .

شب عاشورا

اغلب مردم تا صبح نمی‌خوابند و در تکایا و مساجد عزاداری می‌کنند و معتقدند که در شب قتل امام حسین(ع) ، خوابیدن حرام است .دسته‌های سینه زن وزنجیر زن  تا صبح از این تکیه به آن مسجد می‌روند و بر این عقیده هستند که پابرهنه بودن در شب قتل ثواب دارد  .

ظهر عاشورا

در اغلب مساجد و تکایا و در اغلب خانه‌های روضه‌خوانی ، ناهار (پلو) می‌دهند و دسته‌های عزاداران ضمن رفتن به همة تکایا و مساجد ، به جاهائی که ناهار می‌دهند می‌روند و ناهار می‌خورند و بعد متفرق می‌شوند و تا غروب استراحت می‌کنند .

غروب عاشورا

غروب روز عاشورا یعنی شب یازدهم ،دسته‌های عزادار دگر بار به راه می‌افتند و (شوم غریبون ) شام غریبان می‌گیرند و برق را خاموش می‌کنند. ( در گذشته ، پیچ چراغ فیتیله‌ای و گردسوز یا مشعل را پائین می‌کشیدند یا خاموش می‌کردند )

عزاداران به چند گروه تقسیم می شوند :

دستة اول «مرثیه » می خواند و می نشیند و گاه بر سر می‌زند و گروه بعد ، کار دستة اول را تکرار می‌کند . دستة اول بر می‌خیزد و در چندین متر دورتر می‌نشیند و دستة سوم مرثیه می‌خواند .

علم بندی = بستن علم

در شب هفتم ماه‌محرم ، مراسم علم بندی انجام می‌شود . هرکس می‌تواند نذر و نیت کند و برای گرفتن مراد ، در پیچیدن علم (پارچه های سبز و سیاه ) و وسایل مخصوص علم بندی (آذین بندی تکایا و مساجد ) شرکت کند . در شب علم بندی ، اغلب شیعیان شرکت می‌کنند و مرثیه‌های سوزناک می‌خوانند . پلو ( شب علم بندی ) را بی‌نیاز و نیازمند می‌خورد .

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در دوشنبه نهم بهمن 1385 و ساعت 14:28
درسهای عاشورا - از بيانات مقام معظم رهبري (مدظله) 
 

درسهای عاشورا

درسى كه اربعین به ما مىدهد، این است كه باید یاد حقیقت و خاطرهى شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت. شما ببینید از اول انقلاب تا امروز، تبلیغات علیه انقلاب و امام و اسلام و این ملت، چه قدر پرحجم بوده است. چه تبلیغات و طوفانى كه علیه جنگ به راه نیفتاد جنگى كه دفاع و حراست از اسلام و میهن و حیثیت و شرف مردم بود. ببینید دشمنان علیه شهداى عزیزى كه جانشان - یعنى بزرگترین سرمایهشان - را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه كردند و مستقیم و غیرمستقیم، با رادیوها و روزنامه ها و مجله ها و كتابهایى كه منتشر میكردند، در ذهن آدمهاى ساده لوح در همه جاى دنیا، چه تلقینى توانستند بكنند.
حتّى افراد معدودى از آدمهاى سادهدل و جاهل و نیز انسانهاى موجّه و غیر موجّهى در كشور خودمان هم، در آن فضاى ملتهب جنگ، گاهى حرفهایى می زدند كه ناشى از ندانستن و عدم احاطه به حقایق بود. همین چیزها بود كه امام عزیز را برمی آشفت و وادار میكرد كه با آن فریاد ملكوتى، حقایق را با صراحت بیان كند.
اگر در مقابل این تبلیغات، تبلیغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهى ملت ایران و گویندگان و نویسندگان و هنرمندان، در خدمت حقیقتى كه در این كشور وجود دارد، قرار نگیرد، دشمن در میدان تبلیغات غالب خواهد شد. میدان تبلیغات، میدان بسیار عظیم و خطرناكى است. البته، اكثریت قاطع ملت و آحاد مردم ما، به بركت آگاهىِ ناشى از انقلاب، در مقابل تبلیغات دشمن بیمه هستند و مصونیت پیدا كرده اند. از بس دشمن دروغ گفت و چیزهایى را كه در مقابل چشم مردم بود، به عكس و واژگون نشان داد و منعكس كرد، اطمینان مردم ما نسبت به گفتهها و بافتهها و یاوه گوییهاى تبلیغات جهانى، بكلى سلب شده است.
دستگاه ظالم جبار یزیدى با تبلیغات خود، حسینبنعلى(ع) را محكوم مىساخت و وانمود مىكرد كه حسینبنعلى(ع) كسى بود كه بر ضد دستگاه عدل و حكومت اسلامى و براى دنیا قیام كرده است!! بعضى هم، این تبلیغات دروغ را باور مىكردند. بعد هم كه حسینبنعلى(علیه السّلام)، با آن وضع عجیب و با آن شكل فجیع، به وسیلهى دژخیمان در صحراى كربلا به شهادت رسید، آن را یك غلبه و فتح وانمود میكردند! اما تبلیغات صحیح دستگاه امامت، تمام این بافته ها را عوض كرد..

از بيانات مقام معظم رهبري (مدظله)
در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى
27/12/1380

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در دوشنبه نهم بهمن 1385 و ساعت 14:27
اهمیت خواندن زیارت عاشورا 
                      :: اهمیت خواندن زیارت عاشورا ::

سلام- در این پست سعی کردم مطلبی از اهمیت زیارت عاشورا بنویسم كه از تعاليم امام باقر(ع) است - به سبب آثار سازنده فردى و اجتماعى و بيان مواضع فكرى و عقيدتى شيعه و نشانه گرفتن خط انحراف، اهميت ويژه دارد. شمارى از دستاوردهاى اين زيارت عبارت است از:
1. ايجاد پيوند معنوى با خاندان عصمت و تشديد علاقه و محبت به آنان‏؛
اين محبت موجب مى‏شود، زائر آن بزرگان را الگوى خويش سازد و در جهت همسويى فكرى و عملى با آنان بكوشد؛ همچنان كه در قسمتى از زيارت، از خدا مى‏خواهد زندگى و مرگش را يكسره همانند آنان قرار دهد: «اللهم اجعل محياى محيا محمد و آل محمد و مماتى ممات محمد و آل محمد».
از آنجا كه اين محبت به خاطر خداوند است - و خاندان عصمت از آن جهت كه‏الهى و منسوب به اويند، محبوب واقع شده‏اند - مايه تقّرب به خداوند است. در قسمتى از زيارت چنين مى‏خوانيم: «اللهم انى اتقرب اليك بالموالاة لنبيك و ال نبيك».
2. پيدايش روحيه ظلم ستيزى در زائر؛
تكرار لعن و نفرين بر ستمگران در اين زيارت، موجب پيدايش روحيه ظلم ستيزى در زائر مى‏شود. او با اعلام برائت و نفرت از ستمگران و ابراز محبت‏به پيروان حق و دوستان خاندان عصمت، پايه‏هاى ايمان دينى خود را مستحكم مى‏كند. مگر ايمان چيزى جز حب و بغض در راه خدا است: «هل الايمان الا الحب و البغض»؟ مؤمن واقعى در برابر ستم بى‏موضع نيست. از ستمگر نفرت و انزجار آشكارى دارد و با مظلوم و جبهه حق اعلام همراهى مى‏كند: «يا اباعبدالله انى سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم».
3. دورى جستن از خط انحراف‏؛
در اين زيارت، ريشه‏هاى ظلم هدف قرار مى‏گيرد: «فلعن الله امةً اسست اساس الظلم و الجور عليكم اهل البيت و لعن الله امة دفعتكم عن مقامكم و ازالتكم عن مراتبكم التى رتبكم الله فيها». ستمى كه در عاشورا تحقق يافت، در قلب تاريخ ستم ريشه دارد. اين ظلم يك حلقه از حلقه‏هاى ستمى است كه باانحراف مسير اصيل خلافت آغاز شد.
4. الهام گرفتن، درس آموختن و الگو قرار دادن اسوه‏هاى هدايت؛‏
در اين زيارت آمده است: «فاسئل الله الذى اكرمنى بمعرفتكم و معرفة اوليائكم ورزقنى البرائة من اعدائكم، ان يجعلنى معكم فى الدنيا و الآخرة و ان يثبت لى عندكم قدم صدق فى الدنيا و الاخرة». زائر پس از آنكه به حق معرفت پيدا كرد و ستم و ستمگر را شناخت و از آنان دورى جست، با ثبات قدم در مكتب خاندان عصمت و پيروى عملى از آنان، خود را در مسير سعادت دنيا و آخرت قرار مى‏دهد؛ يعنى، اسوه‏ها و الگوهاى هدايت را - كه از سوى خداوند منصوب شده‏اند - سرمشق خود قرار مى‏دهد و همگامى با آنان را مى‏طلبد.
5. ترويج روحيه شهادت‏طلبى و ايثار و فداكارى در راه خدا؛
6. احياى مكتب و راه و هدف خاندان عصمت‏؛
و...

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در دوشنبه نهم بهمن 1385 و ساعت 14:26
السلام علیک یا ابا صالح المهدی  

سفارش حضرت به زيارت عاشورا

مرحوم آيت الله حاج شيخ عباس قمى خاتم المحدثين در كتاب مقدس مفاتيح الجنان بعد از زيارت جامعه كبيره مى نويسد:

شيخ ما در نجم الثاقب  (مرحوم محدّث نورى) حكايتى نقل كرده كه از آن ظاهر مى شود كه بايد به اين زيارت (جامعه كبيره) مواظبت نمود و آن حكايت چنين است:

جناب مستطاب تقى صالح سيد احمد بن سيد هاشم بن سيد حسن موسوى رشتى تاجر ساكن رشت (ايده الله) در هفده سال قبل تقريباً به نجف اشرف مشرف شد و با عالم ربانى و فاضل صمدانى شيخ على رشتى (طاب ثراه) به منزل حقير آمدند و چون برخاستند شيخ از صلاح و سداد سيد مرقوم اشاره كرد و فرمود: قضيه عجيبه دارد و در آنوقت مجال بيان نبود پس از چند روزى ملاقات شد فرمود كه سيد رفت و قضيه را با جمله اى از حالات سيد نقل كرد بسيار تأسف خوردم از نشنيدن آنها از خود او، و اگرچه مقام شيخ (رحمه الله) اجل از آن بود كه اندكى خلاف در نقل ايشان برود و از آن سال تا چند ماه قبل اين مطلب در خاطرم بود تا در ماه جمادى الآخر، اين سال از نجف اشرف برگشته بودم در كاظمين سيد صالح مذكور را ملاقات كردم كه از سامرّا مراجعت كرد عازم عجم بود، پس شرح حال او را چنانكه شنيده بودم پرسيدم از آن جمله قضيه معهوره همه را نقل كرد مطابق آن و آن قضيه چنان است كه گفت:

در سنه هزار و دويست و هشتاد (1280) به اراده حج بيت الله الحرام از دار المرز رشت آمدم به تبريز و در خانه حاجى صفر على تاجر تبريزى معروف منزل كردم چون قافله نبود متحيّر ماندم تا آنكه حاجى جبار جلودار سدهى اصفهانى بار برداشت به جهت طرابوزن، تنها از او مالى كرايه كردم و رفتم، چون به منزل اول رسيديم سه نفر ديگر به تحريص حاجى صفر على به من ملحق شدند يكى حاجى ملا باقر تبريزى حجه فروش معرف علما و حاجى سيد حسين تاجر تبريزى و حاجى على نامى كه خدمت مى كرد پس به اتفاق روانه شديم تا رسيديم به ارزنة الروم و از آنجا عازم طرابوزن و در يكى از منازل ما بين اين دو شهر حاجى جبار جلودار به نزد من آمد و گفت: اين منزل كه در پيش داريم مخوف است قدرى زود بار كنيد كه به همراه قافله باشيم، چون در ساير منازل غالباً از عقب قافله با فاصله مى رفتيم پس ما هم تخميناً دو ساعت و نيم يا سه ساعت مانده به صبح به اتفاق حركت كرديم، به قدر نيم يا سه ربع فرسخ از منزل خود دور شديم كه هوا تاريك شد و برف مشغول باريدن شد، به طورى كه رفقا هر كدام سر خود را پوشانيده تند راندند، من نيز آنچه كردم با آنها بروم ممكن نشد، تا آنكه آنها رفتند من تنها ماندم پس از اسب پياده شده، و در كنار راه نشستم و به غايت مضطرب بودم چون قريب ششصد تومان براى مخارج راه همراه داشتم، بعد از تأمل و تفكر بنابر اين گذاشتم كه در همين موضع بمانم تا فجر طالع شود و به آن منزل كه از آنجا بيرون آمديم مراجعت كنم و از آنجا چند نفر مستحفظ به همراه برداشته و به قافله ملحق شوم در آنحال در مقابل خود باغى ديدم و در آن باغ باغبانى كه در دست بيلى داشت كه بر درختان مى زد كه برف از آنها بريزد پس پيش آمد به مقدار فاصله كمى ايستاد و فرمود تو كيستى؟

عرض كردم رفقا، رفته اند و من ماندم، راه را نمى دانم گم كرده ام.

فرمود: به زبان فارسى نافله بخوان تا راه را پيدا كنى من مشغول نافله شدم بعد از فراغ از تهجد باز آمد و فرمود: نرفتى؟

گفتم: و الله راه را نمى دانم.

فرمود: جامعه بخوان، من جامعه را حفظ نداشتم و تا كنون حفظ ندارم با آنكه مكرر به زيارت عتبات مشرف شدم پس از جاى برخاستم و جامعه را از حفظ خواندم باز نمايان شد.

فرمود: نرفتى؟ هستى؟!

مرا بى اختيار گرفته گرفت، گفتم هستم راه را نمى دانم، فرمود: عاشورا بخوان، و عاشوار را نيز حفظ نداشتم و اكنون نيز ندارم پس برخاستم و مشغول زيارت عاشورا شدم از حفظ تا آنكه تمام لعن و سلام و دعاى علقمه را خواندم ديدم باز آمد و فرمود: نرفتى هستى؟!

گفتم: نه، هستم تا صبح.

فرمود: من حال تو را به قافله مى رسانم پس رفت و بر الاغى سوار شد و بيل خود را بدوش گرفت و فرمود: به رديف من بر الاغ سوار شو، سوار شدم پس عنان اسب خود را كشيدم، تمكين نكرد و حركت ننمود فرمود جلوى اسب را به من ده، پس بيل را به دوش چپ گذاشت و عنان اسب را بدست راست گرفت و براه افتاد، اسب در نهايت تمكين متابعت كرد، پس دست خود را به زانوى من گذاشت و فرمود: شما چرا نافله نمى خوانيد، نافله، نافله، نافله، سه مرتبه فرمود و باز فرمود: شما چرا عاشورا نمى خوانيد، عاشورا، عاشورا، عاشورا، سه مرتبه، و بعد فرمود: شما چرا جامعه نمى خوانيد، جامعه، جامعه، جامعه، و در وقت طى مسافت به نحو استداره سير مى نمود يكدفعه برگشت و فرمود: آنست رفقاى شما كه در لب نهر آبى فرود آمده مشغول وضو به جهت نماز صبح هستند، پس من از الاغ پائين آمدم كه سوار اسب خود شوم و نتوانستم پس آن جناب پياده شد و بيل را در برف فرو كرد و مرا سوار كرد و سر اسب را به سمت رفقا برگردانيد من در آنحال به خيال افتادم كه اين شخص كه بود كه بزبان فارسى حرف مى زد و حال آنكه زبان تركى و مذهبى غالباً جز عيسوى در آن حدود نبود، چگونه به اين سرعت مرا به رفقاى خود رساند، پس در عقب خود نظر كردم احدى را نديدم و از او آثارى پيدا نكردم پس به رفقاى خود ملحق شدم

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در دوشنبه نهم بهمن 1385 و ساعت 13:42
یا حسین  
ویدیوی استثنایی از سرداب حرم مطهر حضرت عباس(ع)

دانلود کنید


ویدئو سرداب غیبت آقا امام زمان(عج)

دانلود کنید


حرم حضرت علی بن ابیطالب(ع)

دانلود کنید


کاظمین محل دفن امام موسی کاظم(ع) و امام جواد(ع)

دانلود کنید


حرم امام حسن عسگری (ع) و امام هادی(ع)

دانلود کنید


منزل و محل غسل و کفن و دفن حضرت علی(ع)

دانلود کنید


حرم قبلی امام رضا(ع) و تعویض آن

دانلود کنید

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در دوشنبه نهم بهمن 1385 و ساعت 11:31
زیارت عاشورا  
بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ Image hosting by TinyPic
|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در دوشنبه نهم بهمن 1385 و ساعت 11:29
یا حسین 

زندگی امام حسین(ع)

دومين فرزند برومند حضرت علی و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت
فاطمه ، که درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحی و ولايت چشم به جهان گشود.
چون خبر ولادتش به پيامبر گرامی اسلام (ص ) رسيد، به خانه حضرت علی (ع ) و فاطمه
را فرمود تا کودکش را بياورد. اسما او را در پارچه ای سپيد
(2) (س ) آمد و اسما
پيچيد و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ
(3) او اقامه گفت .
به روزهای اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش ، امين وحی الهي ، جبرئيل ، فرود آمد
و گفت :
سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبير)
چون علی برای تو بسان هارون (5) که به عربی (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار. (4)
برای  موسی بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پيغمبران هستي .
و به اين ترتيب نام پرعظمت "حسين " از جانب پروردگار، برای دومين فرزند فاطمه
(س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای 
کشت ، و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موی سر او
(6) فرزندش به عنوان عقيقه
(7)
نقره صدقه داد.


حسين (ع ) و پيامبر (ص )
از ولادت حسين بن علی (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که
شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پيامبر راستين
اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز مي داشت ، به بزرگواری  و مقام شامخ پيشوای سوم
آگاه شدند.
سلمان فارسی مي گويد:
ديدم که رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوی  خويش نهاده او را مي بوسيد و
مي فرمود:
تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگواراني ، تو امام و پسر امام و پدر امامان
هستي ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهای خدايی که نه نفرند و خاتم ايشان ،
(8) قائم ايشان (امام زمان "عج ") مي باشد.
انس بن مالک روايت مي کند:
وقتی از پيامبر پرسيدند کدام يک از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي داري ، فرمود:
بارها رسول گرامی حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد و
(9) حسن و حسين را،
(10) آنان را مي بوييد و مي بوسيد.
ابوهريره که از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عين حال
اعتراف مي کند که :
"رسول اکرم را ديدم که حسن و حسين را بر شانه های  خويش نشانده بود و به سوی ما
مي آمد، وقتی به ما رسيد فرمود هر کس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست
(11) داشته ، و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است ".
عالي ترين ، صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوی و ملکوتی بين پيامبر و حسين را
مي توان در اين جمله رسول گرامی  اسلام (ص ) خواند که فرمود: "حسين از من و من از
(12) حسينم ".


حسين (ع ) با پدر
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپری شد، و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم از
جهان فروبست و به لقای پروردگار شتافت ، مدت سی سال با پدر زيست . پدری که جز
به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگی  نگذرانيد، جز خدا نديد و جز خدا
نخواست و جز خدا نيافت . پدری که در زمان حکومتش لحظه ای او را آرام نگذاشتند،
همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام اين مدت ، با دل
و جان از اوامر پدر اطاعت مي کرد، و در چند سالی که حضرت علی (ع ) متصدی خلافت
ظاهری شد، حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامي ، مانند يک سرباز فداکار
همچون برادر بزرگوارش مي کوشيد، و در جنگهای  "جمل "، "صفين " و "نهروان " شرکت
و به اين ترتيب ، از پدرش اميرالمؤمنين (ع ) و دين خدا حمايت کرد و
(13) داشت .
حتی گاهی در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي کرد.
در زمان حکومت عمر، امام حسين (ع ) وارد مسجد شد، خليفه دوم را بر منبر رسول الله
(ص ) مشاهده کرد که سخن مي گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: "از منبر
(14)
پدرم فرود آي ...".


امام حسين (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت علی (ع )، به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع )
امامت و رهبری شيعيان به حسن بن علی (ع )، فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع )، منتقل
گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش
فرادارند. امام حسين (ع ) که دست پرورد وحی محمدی و ولايت علوی بود، همراه و
همکار و همفکر برادرش بود.
چنان که وقتی بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ ، امام
حسن (ع ) مجبور شد که با معاويه صلح کند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد، امام
حسين (ع ) شريک رنجهای برادر بود و چون مي دانست که اين صلح به صلاح اسلام و
مسلمين معاويه ، در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويی 
نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود، امام حسين (ع )
به دفاع برخاست تا سخن در گلوی  معاويه بشکند و سزای ناهنجاريش را به کنارش
بگذارد، ولی امام حسن (ع ) او را به سکوت و خاموشی فراخواند، امام حسين (ع )
پذيرا شد و به جايش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه
(15)
برآمد، و با بيانی رسا و کوبنده خاموشش ساخت .


امام حسين (ع ) در زمان معاويه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود، به گفته
رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن علی (ع ) امامت و رهبری شيعيان
به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبری جامعه گرديد.
امام حسين (ع ) مي ديد که معاويه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اريکه حکومت اسلام به
ناحق تکيه زده ، سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامی  و قوانين خداوند است ، و از
اين حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج مي برد، ولی نمي توانست دستی فراز آورد و
قدرتی فراهم کند تا او را از جايگاه حکومت اسلامی پايين بکشد، چنانچه برادرش
امام حسن (ع ) نيز وضعی مشابه او داشت .
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشکار سازد و به سازندگی قدرت بپردازد،
پيش از هر جنبش و حرکت مفيدی به قتلش مي رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر
را پيشه ساخت که اگر برمي خاست ، پيش از اقدام به دسيسه کشته مي شد، و از اين
کشته شدن هيچ نتيجه ای گرفته نمي شد.
بنابراين تا معاويه زنده بود، چون برادر زيست و علم مخالفتهای بزرگ نيفراخت ،
جز آن که گاهی محيط و حرکات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم را
به آينده نزديک اميدوار مي ساخت که اقدام مؤثری خواهد نمود. و در تمام طول مدتی 
که معاويه از مردم برای ولايت عهدی يزيد، بيعت مي گرفت ، حسين به شدت با او
مخالفت کرد، و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و ولي عهدی او را نپذيرفت و حتی گاهی 
(16) سخنانی  تند به معاويه گفت و يا نامه ای کوبنده برای او نوشت .
معاويه هم در بيعت گرفتن برای يزيد، به او اصراری نکرد و امام (ع ) همچنين بود و
ماند تا معاويه درگذشت ...


قيام حسيني
يزيد پس از معاويه بر تخت حکومت اسلامی تکيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند،
و برای اين که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت کند، مصمم شد برای نامداران
و شخصيتهای اسلامی پيامی بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين
منظور، نامه ای به حاکم مدينه نوشت و در آن يادآور شد که برای من از حسين (ع )
بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم اين خبر را به امام حسين (ع )
رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود:
"انا لله و انا اليه راجعون و علی الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل
(17) يزيد".
آن گاه که افرادی چون يزيد، (شراب خوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاک که حتی 
ظاهر اسلام را هم مراعات نمي کند) بر مسند حکومت اسلامی بنشيند، بايد فاتحه اسلام
را خواند. (زيرا اين گونه زمامدارها با نيروی اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بين
مي برند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينک که حکومت يزيد را به رسميت نشناخته است ، اگر در
مدينه بماند به قتلش مي رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفی از مدينه به
سوی مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه ، همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد،
در بين مردم مکه و مدينه انتشار يافت ، و اين خبر تا به کوفه هم رسيد. کوفيان از
امام حسين (ع ) که در مکه بسر مي برد دعوت کردند تا به سوی آنان آيد و زمامدار
امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل ، پسر عموی خويش را به کوفه فرستاد تا حرکت
و واکنش اجتماع کوفی را از نزديک ببيند و برايش بنويسد.
مسلم به کوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه ای روبرو شد، هزاران نفر به عنوان
نايب امام (ع ) با او بيعت کردند، و مسلم هم نامه ای  به امام حسين (ع ) نگاشت و
حرکت فوری امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) کوفيان را به خوبی مي شناخت ، و بي وفايی  و بي ديني شان را در
زمان حکومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم
نمي توان اعتماد کرد، و ليکن برای اتمام حجت و اجرای اوامر پروردگار تصميم گرفت
که به سوی کوفه حرکت کند.
با اين حال تا هشتم ذي حجه ، يعنی روزی  که همه مردم مکه عازم رفتن به "مني " بودند
و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مکه
(18)
برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنين روزی با اهل بيت و ياران خود، از مکه
به طرف عراق خارج شد و با اين کار هم به وظيفه خويش عمل کرد و هم به مسلمانان
جهان فهماند که پسر پيغمبر امت ، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نکرده ،
بلکه عليه او قيام کرده است .
يزيد که حرکت مسلم را به سوی کوفه دريافته و از بيعت کوفيان با او آگاه شده
بود، ابن زياد را (که از پليدترين ياران يزيد و از کثيفترين طرفداران حکومت
بنی اميه بود) به کوفه فرستاد.
ابن زياد از ضعف ايمان و دورويی و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهديد
ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت ، و مسلم به تنهايی با عمال
ابن زياد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگی دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهيد شد.
(سلام خدا بر او باد). و ابن زياد جامعه دورو و خيانتکار و بي ايمان کوفه را عليه
امام حسين (ع ) برانگيخت ، و کار به جايی رسيد که عده ای از همان کسانی که برای 
امام (ع ) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام
حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبی که از مدينه بيرون آمد، و در تمام مدتی که در مکه
اقامت گزيد، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهی به اشاره ، گاهی به
اعلان مي داشت که : "مقصود من از حرکت ، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامی يزيد و
صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهی از منکر و ايستادگی در برابر ظلم و ستمگری 
است و جز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدی هدفی ندارم ".
و اين مأموريتی بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتی اگر به کشته شدن خود
و اصحاب و فرزندان و اسيری خانواده اش اتمام پذيرد.
رسول گرامی (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن علی (ع ) پيشوايان پيشين اسلام ، شهادت
امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتی در هنگام ولادت امام حسين (ع )،
و خود امام حسين (ع ) به
(19) رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذکر داده بود.
علم امامت مي دانست که آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد، ولی او کسی نبود که در
برابر دستور آسمانی  و فرمان خدا برای جان خود ارزشی قائل باشد، يا از اسارت
خانواده اش واهمه ای  به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را
سعادت مي پنداشت . (سلام ابدی خدا بر او باد) .
خبر "شهادت حسين (ع ) در کربلا" به قدری در اجتماع اسلامی مورد گفتگو واقع شده بود
که عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته ، از رسول الله (ص )
و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن علی (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند.
بدينسان حرکت امام حسين (ع ) با آن درگيريها و ناراحتيها احتمال کشته شدنش را در
اذهان عامه تشديد کرد. بويژه که خود در طول راه مي فرمود: "من کان باذلا فينا مهجته
(20) و موطنا علی لقاء الله نفسه فليرحل معنا.
هر کس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد،
همراه ما بيايد".
و لذا در بعضی از دوستان اين توهم پيش آمد که حضرتش را از اين سفر منصرف
سازند.
غافل از اين که فرزند علی  بن ابی طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر، و از ديگران به
وظيفه خويش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشيد.
باری امام حسين (ع ) با همه اين افکار و نظريه ها که اطرافش را گرفته بود به راه
خويش ادامه داد، و کوچکترين خللی در تصميمش راه نيافت .
سرانجام ، رفت ، و شهادت را دريافت . نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که
هر يک ستاره ای درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهايشان شنهای 
گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقي مانده بسترهای 
گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست ، و اساسا اسلام از بنی اميه و بنی 
اميه از اسلام جداست .
راستی هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع
نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند، و آن گاه اخبار دربار
يزيد و شهوترانيهای او و عمالش را مي شنيدند، چقدر از اسلام متنفر مي شدند، زيرا
اسلامی که خليفه پيغمبرش يزيد باشد، به راستی نيز تنفرآور است ...
و خاندان پاک حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت را
به گوش مردم برسانند. و شنيديم و خوانديم که در شهرها، در بازارها، در مسجدها،
در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نکبت بار يزيد، هماره و همه جا دهان گشودند و
فرياد زدند، و پرده زيبای  فريب را از چهره زشت و جنايتکار جيره خواران بنی اميه
برداشتند و ثابت کردند که يزيد سگ باز وشرابخوار است ، هرگز لياقت خلافت ندارد
و اين اريکه ای که او بر آن تکيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت
حسينی را تکميل کرد، طوفانی  در جانها برانگيختند، چنان که نام يزيد تا هميشه
مترادف با هر پستی و رذالت و دناءت گرديد و همه آرزوهای طلايی و شيطانيش چون
نقش بر آب گشت . نگرشی  ژرف مي خواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و
پرنتيجه دست يافت .
از همان اوان شهادتش تا کنون ، دوستان و شيعيانش ، و همه آنان که به شرافت و
عظمت انسان ارج مي گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را، سالروز قيام و
شهادتش را با سياه پوشی  و عزاداری محترم مي شمارند، و خلوص خويش را با گريه بر
مصايب آن بزرگوار ابراز مي دارند. پيشوايان مآل انديش و معصوم ما، هماره به واقعه
کربلا و به زنده داشتن آن عنايتی خاص داشتند. غير از اين که خود به زيارت مرقدش
مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند، در فضيلت عزاداری و محزون بودن برای آن
بزرگوار، گفتارهای متعددی ايراد فرموده اند.
ابوعماره گويد: "روزی به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم ، فرمود اشعاری در
سوگواری حسين برای ما بخوان . وقتی شروع به خواندن نمودم صدای گريه حضرت برخاست ،
من مي خواندم و آن عزيز مي گريست ، چندان که صدای گريه از خانه برخاست . بعد از آن
که اشعار را تمام کردم ، امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام
(21) حسين (ع ) مطالبی بيان فرمود".
و نيز از آن جناب است که فرمود: "گريستن و بي تابی کردن در هيچ مصيبتی شايسته
(22) نيست مگر در مصيبت حسين بن علي ، که ثواب و جزايی گرانمايه دارد".
باقرالعلوم ، امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم که يکی از اصحاب بزرگ او است
فرمود:
"به شيعيان ما بگوييد که به زيارت مرقد حسين بروند، زيرا بر هر شخص باايمانی که
(23) به امامت ما معترف است ، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد".
امام صادق (ع ) مي فرمايد:
"ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يکون من الاعمال .
(24) همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده ای ارزش و فضيلتش بيشتر است ".
زيرا که اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است که به جهانيان درس ايمان
و عمل صالح مي دهد و گويی  روح را به سوی ملکوت خوبيها و پاکدامنيها و فداکاريها
پرواز مي دهد.
هر چند عزاداری و گريه بر مصايب حسين بن علی (ع )، و مشرف شدن به زيارت قبرش و
بازنماياندن تاريخ پرشکوه و حماسه ساز کربلايش ارزش و معياری والا دارد، لکن بايد
دانست که نبايد تنها به اين زيارتها و گريه ها و غم گساريدن اکتفا کرد، بلکه همه
اين تظاهرات ، فلسفه دين داري ، فداکاری و حمايت از قوانين آسمانی را به ما گوشزد
مي نمايد، و هدف هم جز اين نيست ، و نياز بزرگ ما از درگاه حسينی آموختن
انسانيت و خالی بودن دل از هر چه غير از خداست مي باشد، و گرنه اگر فقط به صورت
ظاهر قضيه بپردازيم ، هدف مقدس حسينی به فراموشی مي گرايد.


اخلاق و رفتار امام حسين (ع )
با نگاهی  اجمالی به 56سال زندگی سراسر خداخواهی و خداجويی  حسين (ع )، درمي يابيم
که هماره وقت او به پاکدامنی  و بندگی و نشر رسالت احمدی و مفاهيم عميقی والاتر
از درک و ديد ما گذشته است .
اکنون مروری  کوتاه به زوايای زندگانی آن عزيز، که پيش روی ما است :
جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسياری 
و حتی در آخرين شب
(25) داشت . گاهی در شبانه روز صدها رکعت نماز مي گزاشت .
زندگی دست از نياز و دعا برنداشت ، و خوانده ايم که از دشمنان مهلت خواست تا
بتواند با خدای خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: "خدا مي داند که من نماز و تلاوت
(26) قرآن و دعای زياد و استغفار را دوست دارم ".
(27) حضرتش بارها پياده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد.
ابن اثير در کتاب "اسد الغابة " مي نويسد:
"کان الحسين رضی الله عنه فاضلا کثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال
(28) الخير جميعها.
حسين (ع ) بسيار روزه مي گرفت و نماز مي گزارد و به حج مي رفت و صدقه مي داد و همه
کارهای پسنديده را انجام مي داد".
شخصيت حسين بن علی  (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتی با
برادرش امام مجتبی (ع ) پياده به کعبه مي رفتند، همه بزرگان و شخصيتهای اسلامی به
(29) احترامشان از مرکب پياده شده ، همراه آنان راه مي پيمودند.
احترامی که جامعه برای  حسين (ع ) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگی 
مي کرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمي جست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان
ديگران از مواهب و مصائب يک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ايمان
بي تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و ياور مردم ساخته بود.
و گرنه ، او نه کاخهای مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران
راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند، و حرم رسول الله (ص ) را برای او
خلوت نمي کردند...
اين روايت يک نمونه از اخلاق اجتماعی اوست ، بخوانيم :
روزی از محلی عبور مي فرمود، عده ای از فقرا بر عباهای پهن شده شان نشسته بودند و
نان پاره های خشکی  مي خوردند، امام حسين (ع ) مي گذشت که تعارفش کردند و او هم
پذيرفت ، نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : "ان الله لا يحب المتکبرين "،
خداوند متکبران را دوست نمي دارد.
(30)
سپس فرمود: "من دعوت شما را اجابت کردم ، شما هم دعوت مرا اجابت کنيد". آنها
هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد
و بدين ترتيب پذيرايی گرمی 
(31) هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند،
از آنان به عمل آمد، و نيز درس تواضع و انسان دوستی را با عمل خويش به جامعه
آموخت .
شعيب بن عبدالرحمن خزاعی  مي گويد: "چون حسين بن علی (ع ) به شهادت رسيد، بر پشت
مبارکش آثار پينه مشاهده کردند، علتش را از امام زين العابدين (ع ) پرسيدند،
فرمود اين پينه ها اثر کيسه های  غذايی است که پدرم شبها به دوش مي کشيد و به خانه
(32) زنهای  شوهرمرده و کودکان يتيم و فقرا مي رسانيد".
شدت علاقه امام حسين (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستم ديدگان مي توان در
داستان "ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام " دريافت ، که اجمال و فشرده اش را در اين
جا متذکر مي شويم :
يزيد به زمان ولايت عهدي ، با اين که همه نوع وسايل شهوترانی و کام جويی و کامروايی 
از قبيل پول ، مقام ، کنيزان رقاصه و... در اختيار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش را
به بانوی شوهردار عفيفی دوخته بود.
پدرش معاويه به جای اين که در برابر اين رفتار زشت و ننگين عکس العمل کوبنده ای 
نشان دهد، با حيله گری  و دروغ پردازی و فريبکاري ، مقدماتی فراهم ساخت تا زن
پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بکشاند.
حسين بن علی (ع ) از قضيه باخبر شد، در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم
معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يکی از قوانين اسلام ، زن را به
شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدی و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان
و پاکيزه ای قطع نمود و با اين کار همت و غيرت الهي اش را نمايان و علاقه مندی خود
را به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت ، و اين رفتار داستانی شد که در
مفاخر آل علی (ع ) و دناءت و ستمگری بنی اميه ، برای هميشه در تاريخ به يادگار
(33
) ماند.
علائلی در کتاب "سمو المعني " مي نويسد:
"ما در تاريخ انسان به مردان بزرگی برخورد مي کنيم که هر کدام در جبهه و جهتی 
عظمت و بزرگی خويش را جهان گير ساخته اند، يکی در شجاعت ، ديگری در زهد، آن ديگری 
در سخاوت ، و... اما شکوه و بزرگی امام حسين (ع ) حجم عظيمی است که ابعاد
بي نهايتش هر يک مشخص کننده يک عظمت فراز تاريخ است ، گويا او جامع همه
(34) والاييها و فرازمنديها است ".
آري ، مردی که وارث بي کرانگی  نبوت محمدی است ، مردی که وارث عظمت عدل و مروت
پدری چون حضرت علی  (ع ) است و وارث جلال و درخشندگی فضيلت مادری چون حضرت
فاطمه (س ) است ، چگونه نمونه برتر و والای عظمت انسان و نشانه آشکار فضيلتهای 
خدايی نباشد.
درود ما بر او باد که بايد او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهيم .
امام حسين (ع ) و حکايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها
نمونه يک بزرگ مرد تاريخ را برای ما مجسم مي سازد، بلکه او با همه خويشتن ، آيينه
تمام نمای فضيلتها، بزرگ منشيها، فداکاريها، جان بازيها، خداخواهيها وخداجوييها
مي باشد، او به تنهايی  مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را
ضامن گردد.
بودن و رفتنش ، معنويت و فضيلتهای انسان را ارجمند نمود.

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در دوشنبه نهم بهمن 1385 و ساعت 11:29
یا حسین 

كريم السجايا جميل الشيم

نبى البرايا شفيع الامم

امام رسل، پيشواى سبيل

امين خدا، مهبط جبرئيل

شفيع الوري، خواجه بعث و نشر

امام الهدي، صدر ديوان حشر

كليمى كه چرخ فلك طور اوست

همه نورها پرتو نور اوست

 

يتيمى كه ناكرده قرآن درست

كتب خانه ى چند ملت بشست

چو عزمش برآهخت شمشير بيم

به معجز ميان قمر زد دو نيم

چو صيتش در افواه دنيا فتاد

تزلزل در ايوان كسرى فتاد

به لاقامت لات بشكست خرد

به اعزاز دين آب عزى ببرد

نه از لات و عزى برآورد گرد

كه تورات و انجيل منسوخ كرد

شبى بر نشست از فلك برگذشت

به تمكين و جاه از ملك برگذشت

چنان گرم در تيه قربت براند

كه در سدره جبريل از او بازماند

 

بدو گفت سالار بيت الحرام

كه اى حامل وحى برتر خرام

چو در دوستى مخلصم يافتى

عنانم ز صحبت چرا تافتي؟

بگفتا فراتر مجالم نماند

بماندم كه نيروى بالم نماند

اگر يك سر مو فراتر پرم

فروغ تجلى بسوزد پرم

نماند به عصيان كسى در گرو

كه دارد چنين سيدى پيشرو

چه نعت پسنديده گويم تورا؟

عليك السلام اى نبى الورى

|+|
نوشته شده توسط شیفته ی حضرت عشق در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 9:58